هستم

خب اذرجون ترغیبم کرد بیایم دوباره چیزکی بنویسم.راست اش را بخواهید کمی وقت که دارم به اینستا می گذرد.تلگرامی هم نیستم .خدا مخصوصن وقتی افراد مسلسل وار کپی پیست می گذراند!یعنی خودتان چیزی ندارید بنویسید؟

مدام صبختان پرنور!شبتان ستاره باران!

درمدتی که گذشت یعنی چندسال اخیر خیلی پخته تر شده ام .وقتی نوشته های قبلی را می خوانم نه اینکه بدم بیاید ولی یک جمله در ذهنم نقش می بندد:دل خجسته ای داری !

شهریور امسال موفق شدم یکی از ارزوهایم را براورده کنم حالا کسی هم شاید بگوید اووه!نمایشگاه نقاشی زدن هم شد ارزو؟

خب بله .می توانی به ارزوی خودت برس.

خلاصه اتفاقات قشنگی هم افتاد مثلن خواهر اذرجون زحمت کشیدند با دسته گلی زیبا امدند و سمیرا جون همکارم که مدتها فقط دوست مجازی بودیم هم امد.

حس قشنگی داشت.نصف اثارهم فروش شد.

من هنوز هم ارزو دارم یکیش تقریبن نشدنی به نظر می اید ولی شدنیست .به خداوند امیدوارم.

اثار یالوم را به جز دوتا که سخت جلو می رود ر ا خوانده ام.فیلم دیدن را کنار گذاشته ام .یعنی نرسیدم.نقاشی اما چرا.رنگها که روی کاغذ می دود جان ودلم را می برد!

چیزدیگری یادم نیست

 

 

/ 0 نظر / 68 بازدید