روزانه

 

 

 

سه ربع ساعت تا رفتن به دندان پزشکی وقت دارم.دیروز عصر یک طوری بودم با دخترم رفتیم بیرون اما بازهم دلم باز نشد.او فهمیده بود .با سوالات مختلف بشدت سعی داشت مرا ازان حالو هوا دراورد :برای عروسی مسعود چی میپوشی؟به نظرت کدوم لباسم خوبه؟ملت هم بیرون میرن ماهم بیرون میریم:تعیین سطح کلاس زبان ...درمانگاه...خرید نون.

اصلن نمیتوانم نقش بازی کنم با پاسخهای کوتاهو لبخندی نیمه جان جوابش را میدهم.امروز هم به جان کمدها افتاده بودم زمستانی تابستانی کنم و اضافیهارا رد کنم.کمد دخترم راکه بررسی میکردم دریافتم مدتهاست از او دور شده ام .پای دردلش ننشسته ام و...

کمد همسرو پسرم مشترک است پدرو پسر گاهی تی شرتهای همدیگر را میپوشند .رشته ای از خاطرات نه چندان خوب سایه می اندازد .نمیدانم کجا خواندم ما انسانها عادت داریم فقط خاطرات سخت را به یاد بیاوریم و از خوبها غافلیم.ورق میزنم...

بروم باید خودم را به مطب دندان پزشک پرت کنم!

 

...............................

اصلن منو بگو مسابقه میذارم !استقبال نمیشه که!قهر

/ 6 نظر / 38 بازدید
سمیرا

سلام مسابقه چی؟منم میخوام شرکت کنم چکار باید کنم؟

سمیرا

خوندم و به مسابقه رسیدم ولی فرصت میخوام نمیشه 1 روز تمدید شه

شکیبا

سلام منتظر دیدن عکسها هستم به عنوان تماشا چی حاضر [لبخند][گل]

سمیرا

عکسامو فرستادم تمدید نمیخواد فقط یکم عجله ای شد

سارا

اول فکر کردم لباسا رو گذاشتین نظر سنجی بشه [نیشخند] از دیروز منتظرم عکسارو ببینم [رویا]

فریبا

امیدوارم پیغام خصوصی منو دریافت کرده باشی منظورم شماره موبایل و تلفن بود. بعد اینکه من در مورد فرستان عکس همیشه شرمنده بودم و هستم و احتمالا" خواهم بود مگر اینکه یه آجر در فرق سرم فرود بیاد و اختلالی در عملکرد مغزم رخ بده! [خجالت][نیشخند] و آخر اینکه چقدر بهت حسودیم شد زیراکه غمت رو هم مثل شادیت قبول داری و دوره شو طی میکنی و مثل من خود فریبانه به تاخیرش نمیاندازی! و معلوم نیست که یقه امو بگیره. و اینکه لطفا" مواظب او قلب ظریف، معصوم و شکننده ات باش.