رنج،مبادی ورودی شناخت!

 

درطول زندگی ام چندین نقطه خاص را بارنج بسیارتجربه کرده ام_(turning point)

و در هریک پرده ای  رو به  حقایق ازجلو چشمم کناررفته است.

دیگر واقعن به این معنا پی برده ام که بدون درد ورنج به خیلی از حقایق نمیتوان دست یافت!

محال است تو برخوردار باشی و از محرومیت چیزی بدانی!

انسانها در رسیدن ها تقدم و تاخر دارند  وهمین است که اختلاف دیدگاه را بوجود میاورد.

من امروز به حقیقتی دست یافته ام که تو هنوز ان رانیافته ای ویا برعکس.

یکی زودتر به شناختی از موضوع میرسد دیگری دیرتراین فاصله زمانی اختلاف نظر ایجاد میکند.تازه آن شناخت رنگ و بوی برداشت خاص همان شخص رادارد.

توهرگز نمیتوانی رنج یک بیمار را درک کنی ویا متوجه نگاه بچه ای در فروشگاه باشی که پدریامادر ندارد.

دنیاتابلوی نقاشیست .دار قالیست :رنگها،تارها،پودها

ادمهااین رنگها و تارهارا میافرینند.انها هرلحظه مجبور به انتخابند.برای رفتن به جایی مجبورند محل قبلی را ترک کنند.

همیشه گفته ام و میگویم که عاشق انسانهای وارسته ای هستم که دلبستگی ندارند.دلبستگی وابستگی می اورد.وابستگی محدودت میسازد .دست وپایت رامیبندد.

نمیدانم چرادرشخصیت بعضی افرادمخصوصن نویسنده ها وارستگی میبینم مثلن محموددولت ابادی ونزدیکتردر بعضی دوستان..

شایداین همان جذب در رهاییست.یعنی وقتی رهامیکنی جذبت میشوند.

میدانم نوشته های این روزهای من ممکن است کسل کننده باشد .یادم هست مدتهاپیش که شایدبرمن قرنی گذشته است لحن نوشتاری و سنگینی بعضی نوشته ها راحوصله نداشتم.حالامیفهمم به شناخت آن نرسیده بودم.

اولین نوشته های من طنزی خاص داشت که با سبک نوشتن ما فرق دارد.انراهم دوست دارم.وهروقت بااحساسم همسو شد انطور هم خواهم نوشت......

پ.ن.شرم وحیای بیجا

/ 6 نظر / 30 بازدید
نگین

لیلا جانم یادم به این بیت زیبا افتاد : احساس سوختن به تماشا نمی شود آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم ... آدما همیشه بر یک قرار و یک روال نیستن گاهی نگاه آدم به زندگی عوض میشه فقط در عرض چند ساعت گاهی فقط با یک اتفاق ساده به چیزایی میرسیم که شاید زمانی فکرشو هم نمیکردیم خوشحالم که دوباره هستی خوشحالم که در هر حال مینویسی باور کن همین نوشتن چه تلخ و چه شیرین ، سوپاپی میشه برای تخلیه فشارهای درونمون .. و از صمیم قلب برات دعا میکنم که سلامتی جسم و روح ، آرامش و امنیت خاطر یاران همیشگیت باشند .. مراقب لیلای نازنین ما باش لطفا [گل]

سمیرا

با همه حرفهای این پستت موافقم.تجربه های زندگی هر آدمی خاص خود همون آدم هست.حتی یک اتفاق یکسان تاثیرش روی دو تا انسان متفاوت یکی نیست چون تجربه های قبلی زندگیشون با هم فرق داشته و فرق داره.به همین دلیل هم هست که ما حق نداریم دیگران رو قضاوت کنیم یا برای زندگیشون نسخه بپیچیم...

باد صبا

سلام می خواستم یادداشت طولانی ای بنویسم که دیدم نگین خانم به خوبی نوشته اند. برای شما از صمیم قلب دعا می کنم و خوشحالم که می نویسید. اشکال نداره صبح ها اول پرده رو بزنم کنار بعد وب شما رو باز کنم؟ [گل]

آذر

خوشحالم که دوباره می نویسی همین اندک انسانهای وارسته اون اختلاف زمانی در دیدگاه رو ندارن و برای همینه که می تونن شاهکاری مثل کلیدر رو خلق کنن که سراسر داستان پر از شخصیت هایی ست با خصوصیات متفاوت مراقب خودت باش. دلم برای لیلا خیلی تنگ شده [قلب]

ِِRojin

داشتم پستا و کامتهای سال ۹۲ رو میخوندم و بلاگ های آشنا رو مرور میکردم که به تو رسیدم. خیلیا بلاگشونو بستن یا به جای دیگه رفتن خوشحالم پردیس هم هنوز سرپاست. نوشته های منم کسل کننده شده، دلم برا روژین ۹۲ تنگه اشعه درمانی حسابی مهارتهامو تحت تاثیر قرار داده و اعتماد به نفسم رو تزعیف کرده[ناراحت]

فامیل دور

قرار نیست همیشه یکجور باشیم .گاهی این تغییر سبک نشانهرشد و تعالی است .وبلاگ نوشتن از یک زمانی به بعد به آدم جهت میده نمیدونم یکجور پخته شدن بنویس عزیز هر جور که دوست داری بنویس