مهمونی عذاب اور

 

وقتی شبا یادم می افته که هنوز وقت دارم بیدار بمونم و قرار نیست صبح زود بزنم بیرون خوشحال میشم.تازه معنی پاییزو فهمیدم.گرچه طبق عادت صبح من ازساعت 7تا 8 شروع میشه.اگه بیشتر بخوابم کسل میشم و انگار کل روزو از دست دادم.

یه چهره من امروز عصر قراره بره مهمونی بعد مدتها سشوارکنه دامن بپوشه به همه لبخند بزنه نگاهشو از نگاههای کنجکاو اعصاب خردکن بدزده.به یک سوال تکراری از ده دهن پاسخ بده اونم با لبخندو خداروشکر..........

باز بپرسن چرا لاغر شدی ؟هی بگه نه زیاد استیل بدن من همیشه اینه!

باز بپرسن:چطوری با بازنشستگی ؟بیکاریتو!تعجبچکار میکنی؟

باز بپرسن چه خبر از پسرت؟چرا رفت؟چی میخونه؟کجا هست؟ناهارشام؟هواش؟چقد شهریه میده!!!!!!و من کلافه نصفیشو جواب بدم بقیه شو رو خودم فشار بیارم به همون راحتی که اونا به خودشون اجازه میدن سوالات خصوصی بپرسن بگم:واسه چی میپرسی؟

چرا من نمیپرسم بقیه چکار میکنن و برام مهم نیست؟نکنه من مشکل دارم؟

واسه اینه این روزا ازمحافل گریزونم .البته بعضیاشو مثه این که خونه خاله عزیزمه نمیتونم نرم .

از الان منتظرم شب برسه!همون فرار از لحظه و سیر در اینده لعنتی!گرچه میدونم امروزم میگذره و باید راحت ازکنارش رد بشم ولی ادم نمیشم که...........

       خاطره

 

پ.ن.مادرم :چشماتو واسه سنین بالتر نگه دار!

من :اگه اینطور کنم ممکنه چشمام بمونه ولی روحم خواهد مرد!

پ.ن.مامور سرشماری:دینتون اسلامه دیگه؟

من :فعلن اره اگه بی دینمون نکنن!میخنده..........

 

                           

 

 

/ 22 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آذر

کانادا درای که دو سالی هست برگشته . یه پست هم من براش نوشته بودم ... 26 / 2 /89 ولی عکساش دیگه باز نمی شن

شاپرک

یادم رفت عید را تبریک بگم عید خوبی داشته باشی [ماچ]

رهگذر

سلام ووقت بخیر نه خانوم معلم شما مشکل ندارن میدونین چرا شما نمیپرسین؟ چون حرفایی مهمتر از اینا دارین واسه گفتن حرفهایی که نتیجه مطالعتونه -خوب دیدن-خوب شنیدنتونه و تجربه واحساس قویتون اما وقتی من وامثال من حرفی نداریم واسه گفتن این واونو میاریم وسط و......... راستی عیدتون مبارک باشه [گل]

محمود

من هر جا رو دوست نداشته باشم نمی رم . می خواد خوششون بیاد می خواد بدشون .دوست دارم برا عشق خودم زندگی کنم . کاری رو بکنم که دوست دارم . فیلم ببینم . کتاب بخونم . فوتبال تماشا کنم . وقتی اینترنت خونم پائین اومد اینترنت تزریق کنم .چیزی بنویسم . حالا که راحت شدی برا خودت زندگی کن . از اون زندگی که دوست داری لذت ببر . بذار بقیه هر چی می خوان بگن .شاد باشی

مژگان

این چیزا رو که می خونم .یادم میاد از اینکه چقدر وقتی دلتنگ می شوم خودم رو آروم می کنم با این حرفها که اگر تو هم ایران بودی همین نق ها را می زدی .من هم ترجیح دادم پسرم یک جایی دیگر درس بخواند.اما اینجا کسی نیست که سوال پیچم کند.که خلقم را تنگ کند. اما کسی هم نیست که تنهایی هایم را پر کند.راستی من هم خودم برای خودم سوپ می پزم.قدر این مهمانی ها رو بدون.گاهی دلم پر میزنه برای یه مهمونی زنونه... یه آدرس ایمیل ازت می خوام ممکنه؟

فريده

این دین اسلام را خوب اومدی[نیشخند]

فريده

اوا یادم رفت عید شما هم مبارک تو که مکه نرفته ای رفته ای؟؟؟ منم نرفته ام[ابرو]

امیلی

منم خیلی حرصم میگیره از این سوالای مسخره ای که مردم می پرسن و هیچوقت هم تمومی نداره!... برای همینم خودم همیشه ترجیح میدم ساکت باشم و حرفی نزنم تا اینکه چیزی بگم که طرف مقابلمو ناراحت کنه

افرا

اينم يكي از مراحل بلوغ فكريه كه به اون مرحله برسيم كه برامون مهم نباشه ديگران چيكار ميكنند و با سوالامون كسي رو شكنجه نكنيم .توي اداره به شيوه هاي مختلفي سعي ميكنم از جواب دادن به اين سوال كه چرا بچه دار نميشي طفره برم و بعضيا اصلا از رو نميرن و باز ميپرسن[گریه]

قصه گو

خوب کاری نداره تو هم سوالهای خصوصی بپرس اون هم سوالهای خیلی خصوصی اونوقت همه می رن دنبال کارشون و دیگه سوالی ازت نمی پرسن (آیکون زن بد ذات، بدجنس و فضول)