ماهرانه عبور کنیم!

 

به دنبال پیداکردن یک کد رهگیری مجبور بودم مسیری رادرمحوطه ای بزرگ که ساختمان مربوطه از محل پارک ماشین خیلی دور بود بدوم.پرسان پرسان به یک باجه تک افتاده از ساختمان رسیدم بایک پاسخگو یک صف!

وقتی نوبتم شد از شدت هیجان وخستگی هن هن کنان و از شدت خشکی دهان له له زنان قادر به بیان حرفم نبودم!آن آقا با اشاره دست مرا دعوت به ارامش کرد و وقتی گفتم معلوم شد اشتباهی راهنمای ام کرده اند!

یک اتفاقهایی هست که چون ادمها فرصت و توان پیگیری ندارند مسکوت میماندو نمیشود رهگیری و پیگیری کرد!!مثلن خوب اطلاع رسانی نمیشود .کسی که به هوای ازمون استخدامی در شهر خودش بوده در دقیقه نود به او میگویند :نمیدانیم !یا مثلن باید در شهر تهران امتحان بدهی!

یا یک ارگان دولتی 7 خط تلفن معرفی میکند که هر 7 خط تا اخر وقت اداری مشغول است و وقتی وصل میشود با یک منشی تلفنی مواجه میشوی که 9 تا شماره !را توضیح میدهد و اگر مثلن 5مورد نظرت باشد باز 7 کد دیگر معرفی میکند!یعنی عملن :بر پی کارت !بی خیال!

(یاد ظنز مدیری با بازی غفوریان افتادم که برای اعتراض به ساندویجی که فقط یک نان با نان اضافه بود زنگ زد و منشی تلفنی برای خیارشور ،گوجه و....هرکدام یک کد معرفی کرد!!!!!!!

...

در راه برگشت بااینکه روز سختی را پشت سرگذاشته بودم و لحظه ای هم اشک درچشمانم حلقه زد(من این قطرات اشک را که گاه وبیگاه سرازیر میشود را نوعی سوپاپ اطمینان میدانم که طراحی شده تا زمانی که فشار اضافه در دستگاه وجود دارد باز شود و کاملن حفاظتیست که در بیشتر موارد به عنوان اخرین خط دفاعی سیستم در برابر اسیب و انفجار به کار میرود!)وقتی یاد حالت خودم و آن اقا می افتادم خنده ام میگرفت.

فقط باید در مقابل این استرسهای نقطه ای و گله و توقع های  عزیزان و دوستان و اخبار نه چندان خوشایند مملکت که بوهای خوشی به مشام نمیرسد !فکر خودمان باشیم و مانند بازیگری ماهر از این سدها ی بازدارنده ومایوس کننده عبور کنیم!

 

 

/ 4 نظر / 61 بازدید
حورا

دركتون مي كنم چون براي من هم اين شرايط پيش آمده. گاهي وقت ها روي يك صندلي مي نشينم و فقط نفس عميق مي كشم.متاسفانه مقصر هم خودمان هستيم كه همه مي دانيم وضع خوبي نداريم و در هر سطحي كه هستيم و كاري از دستمان بر مي ايد، منفعلانه منتظريم كسي از غيب بيايد و شرايط ما را درست كند/

ایران قبله عالم

سلام الان پس ما باید مصداقِ "اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه" باشیم. والا آخه! سه هفته است با خاک یکسان شده گویا این بلاگفا. آی یک شانه ای بیاوریذ برای بلاگفایی ها، از آن شانه هایی که شاعر می گوید دوستش دارد برای گریه کردن[لبخند][خنده]

الف.م

وقتی امیدی به اصلاح نیست و می بینی عمرت به استرس گذشت، برای ما بقی اش چاره ای نیست جز یاد گیری مهارت های عبور یا صبر

نگین

ما کلا ملت صبوری هستیم اما این صبوری خصلت ما نیست جبر زندگیمونه و چه بهتر که با این جبر تلخ ماهرانه و ظریف کنار بیاییم تا کمتر بهمون سخت بگذره .. توضیح ضروری : این ظریف با اون ظریف هیچ نسبتی نداره ها [چشمک]