دانستن و نتوانستن

دیشب واسه یه بی مبالاتی کلی پسرمو سرزنش کردم و تا الان که مینویسم پشیمونم و حالم گرفته س.اشکال اونم  اینه که با همه چی سطحی و سرسری برخورد می کنه. بگذریم

تازگی یه آینه قدی بزرگ گذاشتم جلوم هی خودمو برانداز میکنم و دنبال نواقصم می گردم گاهی ارایش میکنم ولی بی فایده س نقش بسته تغییرش تقریبن غیر ممکنه.یه دفتر جلوم میذارم و کم و کاستیها و اشکالاتمو روش میارم هی پاک میکنم باز فرداش یه نقص دیگه پیدا میکنم .دچار یه خودسان سوری وسواسی شدم .میخوام چیزایی که بهم نمیاد و رو شخصیتم زار میزنه رو بذارم کنار تو انباری باز میبینم مثه جن سبز میشه جلوم!یه خصوصیاتی چنان نهادینه میشه که تا مرگ باهات میمونه.......

البته اینکه بدونم چه اشکالاتی دارم یه قدم ازندونستن جلوترم میبره ولی کافی نیست.باید یه انسان بتونه خودشو اصلاح کنه .در سن من انسان به جای اینکه به جلو فکر کنه و اینده به عقب برمی گرده وگذشته! سن من سن دانستنهاو نتوانستنهاست !

میدونم هیچکی بی نقص نیست ولی من به آرمان و ایده ال فکر میکنم .چرا نتونم به شخصیت یه انسان خوب و دوست داشتنی خودمو نزدیک کنم؟چرا قبل از دیگران خودم معایبمو با اینه ای که هر لحظه جلوم میگیرم نبینم؟

نمیدونم ترک یه خصوصیت عادت بدو امتحان کردین یانه ؟خیلی سخته مثه تبر زدن به تنه یه درخت تنومنده .........

کاش درجوونی بدونیم که تا نهال هستیم خودمونو راست کنیم که در پیری نخواهیم توانست!

 

پ.ن.در نوشته قبلی انتظارم براورده نشد دلم میخواست دوستان راهکارها و راه حلهای واضحتر و دقیقتری میدادن چون واقعن این سوال هنوز واسم بی پاسخ مونده.........

چندوقته از اون حسهای خوب دور شدیم بذارین با چندتا عکس واسه لحظه ای همکه شده کنار هم بشینیم و فراموش کنیم....

از نت

این عکسهارو هم مهمون من باشین

 

                     دمپختک 

تو روزای سرد دمپختک با ترشی لیته مزه میده.

 

من پیاز داغ درست میکنم باقلای زرد و جوی نیم کوبو توش با زردچوبه و فلفل تف میدم باکمی آب میپزم و بعد قاطی برنجم میزنم و مثه بقیه دمی ها درست میکنم .بعضیا تو روغن سرخ نمیکنن ولی به نظر من اینطوری کمی برشته میشه و خوشمزه تر!

 

/ 30 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باد صبا

bاستش خیلی حالم گرفته شد که نوشتید این سن دانستن ها و نتوانستن هاست. شاید همینطور باشه. ول نباید اینطوری باشه. ولی جدای از امکانات و توقعات و شرایط شاید خیلی هم پذیرفتنی باشه که در هر سنی اقدام های خاص و کمی غیر معمول انجام داد. یه برنامه عروسکی از برنامه کودک توی دهه شصت نشون می داد. شما یادتونه؟ اسمش بود جک و مادر بزرگ جک هر وقت می رفت به مادر بزرگش سر بزنه مشغول یه کار جدید بود. یه بار میرفت خلبانی . یه بار می رفت موتور سواری و یه بار هم می رفت غواصی ولی از شوخی گذشته مثلا درس خوندن می تونه تا حد زیادی این حس رو عوض کنه. روی سر در یه موسسه زبان نوشته بود: never you are pld to learn یادگیری یه موضوع علمی جدید یا یه زبان جدید یا یه مقطع تحصیلی جدید مطمونم که می تونه که این حس رو عوض کنه. ضمنا بهتره در گیر و قید این نبود که فایده این رشته جدید چیه؟ مثلا اگه یه نفر در شرایط شما بره کارشناسی ارشد رشته آبیاری گیاهان دریایی بخونه یا زبان مصر باستان یا مطالعات فرهنگی یا ریاضی محض یا تاریخ می تونه فقط و فقط به خاطر دل خودش بره . نه به خاطر کار و حرفه خاصی. فکر کنم تلاش برای یاد گیری یکی از راههای جوانیه

باد صبا

در مورد نوشته قبلی تون من فکر می کنم چه مردم جوامع بخوان و چه نخوان همه جوامع و به خصوص مردم کشور ما در حال گذر از یک جامعه سنتی به سمت یک جامعه مدرن هستند. از تبعات این تغییر هم تغییر در تکنولوژی های مورد استفاده گرفته تا روش انتخاب همسر و غیره. ولی نکته مهم اینه که بتوان خود ر ا با هر شرایطی وفق داد. من فکر می کنم انسان موجود هوشمندی است که می تواند چنین تطبیقی در خودش ایجاد کند. البته اصلا منظورم این نیست که همه چنینند. همه می توانند متناسب با زمان خودشان رفتار کنند. در جوامع امروزی در پاسخ به سوال اولتان باید بگم در همین بستر نیمه سنتی و نیمه مدرن راههای زیادی برای شناخت وجود داره. خوشبختانه محیط های مشترکی که هم پسر ها و هم دختر ها در آن حضور داشته باشند زیاده. مثل محیط کار و دانشگاه و موسسات آموزشی و غیره. به نظر من باز شدن جو جامعه و تابو نبودن گفتگوی یک دختر و ژسر یک فرصته و نه یک تهدید. خیلی راحت تر از بیست سال ژیش می توان یک نفر را شناخت بدون اینکه تعارضی با خط قرمز های عرف یا قانون ایجاد بشه. من زوج های موفقی می شناسم که همسرشون رو توی همین محیط های مشترک شناختند و ازدواج موفقی هم داشته اند.

باد صبا

در مورد سوال دومتون با شما موافق نیستم که ازدواجهای جدید ناپایداره. درسته که متاسفانه آمار طلاق بالاست. ولی ازدواج های بسیار پایدار و موفق هم وجود داره. آشنایی شون هم با همین روش های نیمه مدرن و نیمه سنتی بوده. یعنی مثل غربی ها چند سال با هم زندگی نکردند. ولی خودشون همدیگه رو شناختن و با کمک خانواده شون اطلاعات بیشتری از طرف کسب کردند و به ازدواج موفقی هم منجر شده. ضمنا لزومتا طلاق خیلی بد نیست. قبلا اینقدر طلاق تابو بود که بعضی ها پنجاه سال زجر می کشیدند ولی جدا نمی شدند. طلاق بعضی وقتا کمک می کنه که هر کسی شخص مناسب خودش رو پیدا کنه. البته درسته که خیلی بد و نا پسنده. ولی به هر حال از اثرات زندگی مدرن یکی اش هم افزایش طلاقه. بهتره باهاش کنار اومد تا ازش ناراحت شد.

مهرنوش

من عاشق اينجور غذاهاى ساده م... تا حالا ولى دمپختك نخوردم... با ديدن اين عكس دلم خواست، خوبه كه دستورشم گذاشتيد[گل]

فرزان

درود میشه هم گفت زمان داشتنها و نتوانستنها" دانش ؛ثبات مالی ؛اعتبار ؛شخصیت و...اما توانی برای مثلن ورزش نیست ؛ حوصله وحافظه برای مطالعه بیشتر؛ یه دلٍ سیر از چیزای مورد علاقه خوردن و...

قصه گو

اتفاقن اینایی که مدام پا تو کفش مردم می کنن خیلی هم وجدانشون راحته چون فکر می کنن مطابق وجدانشون عمل می کنن

شاپرک

لیلا جون حسابی آب پاکی ریختی رو دستمون پس خیلی هامون دیگه فکر درست کردن خودمون هم نباشیم که فایده نداره ...با این فکرهائی که داری می کنی و راهی که پیش گرفتی هم کار دست خودت میدی هم ما مراقب باش دچار وسواس از نوع خودسازی نشی ... اون انارت هم که بدجور دلبرانه هست بعد بگو ترش هستند یا شیرین...دمپختک هم که تو این هوای رو به سرد عالیه این مدلیش را نخوردم و بلد نبودم .

شاپرک

مجید دلبندم خودسازی[چشمک]

پروانه

سلام دوست عزیز همین که ادم قبول کنه که عیبی داره خودش یه قدم بزرگه!! که از هر کسی برنمیاد چه قدر دوست داشتم دستور دمپختک رو!! حتما درستش میکنم ممنونم موفق باشید