عکس

وبلاگ نویسی منو با عکاسی مانوس کرد .از وقتی وبلاگ دارم دوس دارم نگاهمو از محیط با شما درمیون بذارم.

 

آلورا و شمعدونی در  پشت  پنجره پاییز

تابستون!

دلخوشیها!

دلبرکان من بازم در پاییز!

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سروناز

این عکس، چه حس آرامش مطبوعی داره ...

قصه گو

قبول نیست تو اول عکس می گذاری و کلی آدم رو می گذاری سر کار بعد پستت رو می نویسی من هم همون موقع حرف می زنم فقط بگم بگم بگم من از اون شمعدون شیشه ای بیشتر خوشم اومد

فریده

الو الو از فریده به لیلا. به گوشم[تلفن]

بهار

لیلای عزیز این دو شمعدان سپید و آن شمعدان تیره بلندتر تقارن جالبی پیدا کرده اند با لبه ساده پنجره و و زاویه کوچکی از ساختمان روبرو ... انگار انعکاس نور شمعها روی دیوار خبر از شبی آرام می دهد و میز شام کوچک و مرتب و جمعی مهربان ...

مژگان

تجربه نشون داده با همه علاقه ای که کل و گیاه دارم در پروروندنشون استعدادی ندارم.پس دلبرکانت مال خودت تکللیف شمعدونها رو هم که دوستان قبلا معلوم کردن میمونه اون هدیه ها که نیش آدمو تا بنا گ.ش باز میکنه

سهم پرواز

از منم دلبری می کنن ! [قلب] همینطور اون ست صورتی [خوشمزه] من خیلی دوست دارم پشت پنجره ها تاقچه پهن داشته باشه ولی هر خونه ای رفتیم پنجره ها به تیغه ی دیوار چسبیدن ! معماریه داریم! [زبان]

باد صبا

سلام خوش به حال خواننده های وبلاگتون. واقعا دستتون درد نکنه به خاطر عکسها و نوشته های قشنگ. ضمنا من درسته که کم می نویسم. ولی باور کنید بعضی پستها ی طولانی هم نوشتم. ضمنا سعی می کنم از طریق ایمیل ارتباطم قطع نشه. [گل]

قصه گو

آخ که اون دلبرکانت دل منو برده.

صبا مامان ستاره

اون هدیه به نظر سلیقه یه دختر خانوم جوون میاد با یه عالمه سلیقه دخترونه ....حدس میزنم هدیه دختر خانوم گلت هستش ...[قلب]

پروانه

سلام دستتون طلا خیلی عکسهای قشنگی گرفتین من هم عکس رو خیلی دوست دارم شمعدونیهاتون خیلی خوب پر گل هستن! در ضمن همکار هم بودیم!!! من معلم کلاس اول بودم سالها!!!