نمیتونم بگم!

خودمو از وسط ساکها و وسایل مسافرم کشیدم بیرون تو جلسه اولیا مربیان دخترم نشستم.طفلک دبیراش یکی یکی میان به مادرا گزارش کار میدن.غیر انتفاعیه دیگه!با اینکه دانش اموزجدیده خودشو نشون داده معاونشون جلو همه از درس و اخلاقش تعریف میکنه.

بعد کلاس زبان هول هولکی واسه داداشش هدیه تولد می گیره :یه کراوات .تو خونه روش یه کارت میزنه میگه ببین خوب نوشتم مامان:امیدوارم همه گره های زندگیت مثه گره کراوات باز شدنی باشن!

یکی از عمه هاش به مناسبت رفتنش و نیز نزدیک بودن روز تولدش خونواده دور هم جمع کرده .ازش خواستن یه قطعه پیانو بزنه .اونم ترانه کمکم کن رو میزنه!اشکو تو چشای همه جمع میکنه .هیچکی دوس نداره بره و موافق نیست و با نگاه و حرفاشون به من میفهمونن که اشتباه میکنیم........

تو خونه شبکه mezzoرو گرفته و محو تماشامیگه اگه اونجا اینو داشته باشن یه سره صبح تاشب نگاهش میکنم .

میخوام بهش بگم نرو !نمیتونم

میخوام بگم اونجا راحت نیست نمیتونم

میخوام بگم سعی میکنم باهات کل کل نکنم خنده داره!

شده حس غم وشادی رو یه جا تجربه کنین:خوشحالم به خواسته ش میرسه چون از اینجا بدش اومده غمگینم چون یه مادرم که دوری از بچه شو تجربه نکرده.........

میگه ای کاش چیزایی که میخوام اینجا بود نمی رفتم چرا باید از مملکت خودم برم و دوری شمارو تحمل کنم؟

دستبندم نیست نمیدونم کی گم شده نمیدونم از کی دستم درد گرفته الان نمیتونم بهشون فکر کنم.

یکی زنگ میزنه میگه باید واسه آزمایشا بری نمیتونم بگم که نمیتونم !

ترانه هاشو رو فلشم میریزه و تازه امروز میفهمم علامت اختصاریش نت سوله.......

از داروخونه انواع انتی بیوتیک میگیرم .پشت چراغ قرمز در اوج اندوه پوزخند میزنم وقتی یادم میاد که طرف گفت :همه این انتی بیوتیکارو میخواین به یه نفر بدین؟!!!

اگه بدونین این روزا به چه چیزای ساده و احمقانه ای حسودی میکنم!

با کلی بار سنگین گیتارشم میبره در حالیکه دماغم میسوزه و لبامو به زحمت فشار میدم بغضم نترکه نگاه خیسم به زمین به شوخی بهش میگم:گیتارو با خودت نبر!

 

                        خاطره 

/ 31 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا

سلام لیلاجون امیدوارم حالتون خوب باشد مخصوصا" عزیزی که عمل داشتند از اینکه میبینم موج دوستان خوب در کنارتون هستند احساس خوبی بهم دست میده هر کسی در توان خودش مطلبی را برایتان مینویسد که احساس دلتنگی نکنید امیدوارم که بتونه مرحمی برای دلتنگیهایتون باشه خداوند همیشه در کنار عزیزانمون هست و آنها را حمایت میکند. مخصوصا" انهایی که در غربت و تنهایی هستند. میبوسمتان مواظب خودتان باشید.

سبلان

[قهقهه][نیشخند][تایید] ممنون که مشکلو حل کردی.....میترسیدم فریده جون اصلا اهنگ نزاره به خاطر تو[قهقهه]

بهار

ليلاي عزيز انگار همين ديروز بود كه با پاهاي كوچك برهنه و مايوي آبي مي دويد روي ساحل و دستهايش را فرو مي كرد توي شنها و بايد مي دويدي كه آنها را نخورد و بعد مي نشستي و با حوصله با هم قلعه درست مي كردين و خانه مي ساختين و با يك لگد محكم خراب مي كرد و قاه قاه مي خنديد .... حالا دارد ياد مي گيرد كه خانه زندگيش را آجر به آجر درست كند و بعد با هم تماشا كنيد و لذت ببريد ...

آذر

هر بار که کامنت دونی ام رو باز می کنم منتظرم که ببینم اومدی و برای اینکه مطلب جدید بذارم مثلن نوشتی : حالا دیگه دنبال چی می گردی تو فنجون!... یا چایی سرد شد! یا یه همچین چیزی ... [چشمک] جای پسرت سبز [لبخند]

بهار

لیلای عزیز امان از این طنز همیشگی شما ... مادر که شدی دیگر رنگ مایو و همه آن چیزها که باید ... می دانی و یاد می گیری ... به خصوص دوست داشتن و لذت بردن از محبتی خالص و دلتنگی ....

فريده

سلام خواهري خوبي ؟؟؟ بهتري؟؟؟ رو به راهي؟؟؟ ما اين اطرافيم ها [مغرور][قلب][گل]

امیلی

[ناراحت] خدا به همراش... انشالله یه کم که بگذره عادت می کنین...[گل]

علی

بهترین تصمیم رو گرفتین...مطمین باش به نفع خودش و آینده اش و حتی شما و پدرشه

سارا

سلاااااااام[قلب] بازم مدرسم دیر شد به سلامتییییییییی سفر بخیر امیدوارم خیلی زود جا بیفته و دیدارها به زودی تازه بشه یا از خارج به داخل یا داخل به خارج[نیشخند]