روزانه

 

 

کمی از خودم بدم امده است .چون روزها کاری جز روزمرگی نمیکنم .باید تصمیمی جدی بگیرم و شروع کنم .در ذات من بیکاری نیست.

اردیبهشت در راه است .ماهی که شقایقها دشتهارا پر میکنند .سبزی فروشیها پر میشود از باقلا ،ریواس،انواع سبزیجات .

کجارفت روزهایی که خورش و کمپوت ریواس درست میکردم؟

یا پیشتر مربای هویج و پرتقالو خلال بادام،مربای به،مربای زرشک تازه..

کیک کدوسبز کیک کدوحلوایی(ای فریده کجایی)کیک اسفناج..البالو پلو ...

همه پخت وپزهای جدید و عجیب غریب .

مهمانیهای رنگی و...

باید هرچه زودتر این کجاکجاها وچرا چراهارا کنار بگذارم و پربارتر از قبل دست به کارهای جدید بزنم..

کفشهایم کو؟چه کسی بود صدا زد لیلا؟

 

 

 چینی شکسته

 

روانشناسی اعتراض

 

 

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
الف.م

تازه مسئولیت تو سنگین ترم هست! برای اینکه هر وقت من و دوستان ِدیگه دچار روزمرگی و رخوت می شدیم میومدیم از تو انگیزه و انرژی می گرفتیم [مغرور]

سارا

[قلب][دست]هاااااا.... از این اخلاقتون خوشم میاد

افسون

من صدایت زدم لیلا جون. بیدار شو [پلک] فصل به این قشنگی ...پنجره ها رو وا کن یه نفسی تازه کن. امروز یه کلاغی رو از پنجره میدیدم که با چنان پشتکار و اشتیاقی چوب جمع میکرد واسه درست کردن آشیونه اش که از خودم خجالت کشیدم که من چرا حرکتی نمیکنم؟. همه در حال تلاش و هیجان و ....هستن. let's go

fiuna

لیلا جان فکر کنم تو دلت واسه فریده تنگ شده داری بهونه میگیری!!! منم اینروزا خیلی سر به قفس دنیا میکوبم....[لبخند]