آرمان شهر من

 

×××

 

شاهد اخرین پن جره های پاییزی امسال در وبلاگ من هستین.پاییزم داره امروز هست و فردا نیست مثه من مثه تو...................

 

آرمان شهر..اتوپیا....پارادایس.......شما کجاست؟

ارمان شهر من جاییست که:

1.مرزی بین انسانهای کره زمین نیست.

2.انسانها ارام و خوشبخت فارغ از نژاد و رنگ و زبان و قومیت و ملیت و نوع مذهب کنار هم خوشحال و سرخوش زندگی میکنند.

3.صبح هرروز هفته رو به مناسبت جدیدی جشن میگیرند.

4.از غم عزا حسادت حرص ظلم بیماری خبری نیست.

5.پن جره اتاقتو که باز میکنی همسایه ها و عابران کوچه برات دست تکون میدن و میگن :صبحت به خیر!

6.پشت در اپارتمانت گاهی کسی برات یواشکی یه هدیه گذاشته!

7.به راحتی میتونی بری اون سر دنیا و با دوستت یه فنجون قهوه بخوری و برگردی.

8.هرچند وقت یه بار یه کاروان شادی از کوچه های  شهرت رد میشه و واسه بچه ها بسته های خوراکی و هدیه پرت میکنه!

9.اشک فقط اشک شوقه و بس!

10.مرگ و زندگی دست خود انسانهاست..........

حالا از شما میپرسم:آرمان شهر شما کجاست؟

پ.ن.همه ما دلمون از وضعیت جاری پره .ولی نمیخوام امروز فضای وبلاگمو پر از بار منفی کنم .پس از چیزایی غیر از اون چیزایی که حدس میزنم بگین.از خواسته های شخصی خودتون........از آرزوهاتون.........

 

 

   

 

 ژ.ن.کوچه های فقیر نشین اباد شد !حذفش کردم .نیشخند

پ.ن.خدا بخواد به زودی یه هدیه براتون میذارمچشمک

اسپیکرهاتونو روشن کنین!

این ترانه رو پسرم همیشه واسه من میزد و میخوند.موقع گوش دادن میتونین به عکس شمعهای پست قبل نگاه کنین و برین یه دنیای دیگه!قسمت اوجشو خیلی دوس دارم!این اون هدیه نیست .فعلن صبر کنین ظرف چند روز آینده .........لبخند

/ 35 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهم پرواز

درجه ی بدبختی رو ببین تا کجاست که من تا به حال حتی به آرمان هام هم فکر نکرده بودم [ناراحت] چقدرم که به پی نوشتت عمل کردم! [نیشخند] این آخری رو بَرش نداری ها. بذار بمونه تا برم خونه گوش بدم اينجا اس ندارم [چشمک]

ایران قبله عالم

سلام یاد فیلم شهر فرشتگان افتادم،همینجوری. راستی بعد از رسیدن به آرمانشهر دلخواه ،چی میشه؟ آنچه یافت می نشود،آنم آرزوست

لیلا

سلام لیلا خانم به نظر من خوشحالی در وجود خودمون هست نباید دنبال آرمان شهر در رویاها باشیم .اگه دنبال کمبودها و بدبختی ها باشیم همه چی را بد میبینیم و اگه دنبال خوبی ها و نعمت ها باشیم میتونیم اونا را در تمام لحظه هامون پیدا کنیم. کافیه به دیگران لبخند بزنیم تا قهقه ی خنده هدیه بگیریم .آرمان شهر من وقتیه که با بچه هام دور هم میگیم و میخندیم و بوی یه کیک خوشمزه یا غذای لذیذ فضای خونه را پرکرده و من در این لحظات میرم توی اتاق و سجده شکر بجا میرم و از خدا میخواهم به همه بندگانش شادی و سلامتی و سفره پر برکت هدیه کنه . زندگی موسیقی گنجشکهاست زندگی باغ تماشای خداست.

امیلی +

سلام به خانم لیلا و قتتان بخیر آرمان شهر تان مثل بهشته و چی می شد که من در این آرمان شهر زندگی می کردم[رویا] پنجره خونه من وبلاگ شما نبود ؟ من هنوز لینکش را دارم که شده دانلود فیلم ! که خانوم معلمی صاحب وبلاگ بودند اگر شما هستید خودتان را بازنشسته کردین ؟ اصلا به شما با این شور و انرژی نمی اید که بازنشسته باشید ![لبخند] وبلاگتان را دوست دارم و برای عکسهای زیبایی که می گذارید ممنونم [گل]

سهم پرواز

قشنگ بود ! اینکه شازده ات قدرتو می دونه بخش مهمی از یه آرمان شهره و امیدوارم همیشه سلامت و سرافراز باشن و روزگار به کامتون باشه منتظر هدیه می مونم [رویا]

مژگان

سلام باز من باید از یه راه دیگه بیام تا آهنگو بشنوم. خوبی؟ راستی اون تصویر لبخندها آدمو یاد تبلیغ خمیر دندون میندازه.اون عکس اولی هم که خوراک خودمه .دست گلت درد نکنه

رهگذر

سلام ووقتتون بخیر ارمان شهر من جاییه که هیچ کسی شبشو گشنه نخوابه همین

فریدون

ارمانشهر من در واقع شهر نیست. دهی است با یک نفر جمعیت... خودم. جایی در تقاطع بیابان و کوهستان. با اهوها و یوزپلنگها. شبها با لالایی جیرجیرکها به خواب میروم. وصبحها با شیهه اسبها بیدار. مهم اینست که آدمها انجا نیستند...

قصه گو

می گم لیلا من و تو که تو کامنتدونی انقدر با هم حرف می زنیم ببین اگه تو دنیای واقعی همدیگرو ببینیم چقدر حرف بزنیم. ای خدا هنوز هیچی نشده فکم درد گرفت. [نیشخند]