روزانه

 

 

کارت ملی همسر راگرفته ام کاری عقب مانده در بیمه راامروز که پسرم مسافرت است و صبح ماشین دارم انجام بدهم.

صبح هست و چشمانم را میمالم تا یادم بیاید کی و کجاهستم دریخچال  را که باز میکنم نایلونهای گوشت یادم می اوردباید خردشان کنم و قسمت بندی  و فریز کنم.

دخترم سلام میکند و میگوید :مامان !میگویم :مانتو!

میخندد میگوید :مونده بودم چطور بهت بگم!

تلفن زنگ میخورد و هنوز دارم چشمانم را میمالم که میگویند ساعت 11باید جایی باشم.

نمیدانم این وسط مسطا چای خوردم یانه!سراغ گوشتها میروم و تمام که میشود به دخترم میگویم حاضرشود .دقایقی بعد بازار هستیم و دقایقی بعدتر و فقط با گشتن 4فروشگاه بایک مانتوی بهاره روشن و یک شلوار سرمه ای برای او سوار ماشین میشویم و تا ضبط را روشن میکنم پسرم میگوید:سلامی دوباره عرض میکنم...........

کم کم یخم میشکند و لبخند روی لبم مینشیند :افرین!به به کریس دی برگ..افرین...

در شرکت بیمه که در منظقه پرترافیک شهر هم هست آن اقا میگوید باید خودشان باشند شما نمیتوانید .میگویم ولی من تلفنی پرسیدم ان خانم گفتند با کارت میشود گفت نه.پوزش !بفرمایید چای بیاوریم .میگویم نه .متشکرم هواگرم است مخصوصن که پنجره تان هم بسته است !

پ.ن.این پادکست پسرم هست گوش کنین نظرتونو همونجا بگینچشمک

 

/ 3 نظر / 31 بازدید
سارا

مخصوصن پنجره تان هم بسته است [نیشخند] اولین فالورشم [چشمک] از 2و3 هفته پیش همیشه دنبال میکنم خیلی عاااااااالیه کاش از کارهای خودشم بزاره البته اونجا هم نوشتم [لبخند]

الف.م

ما بلاگفایی ها که پشت در موندیم و نمی تونیم بریم خونه خودمون ! حرفام سر دلم قلمبه شده والا ! این پادکست که دقیقا نمی دونم معنی اش چی هست رو گذاشتم داره دانلود می شه . به امید خدا تا صبح دانلود شد و گوش کردم نظرمو می گم [چشمک]

سارا

لیلا بانو هر چه سریعتر به اینستاگرام [هورا]