سه شنبه ها با موری

 

حکایت یک مرید و یک مراد.......حکایت نیروی امید در سختترین لحظات زندگی انسان.داستان استادی که در واپسین روزهای عمر درسهای جدیدی به دانشجویش میدهد.

قرار زیبای سه شنبه هر هفته در زندگی و پس از مرگ.......

بخش هایی از کتاب را انتخاب کردم که نیازی به توضیح بیشتر نداره:

به شدت درگیرمسائلی از قبیل شغل و خانواده ،کسب درامد به اندازه کافی ،پرداخت بدهی،خرید اتو موبیل جدید ،تعمیر رادیاتور شوفاژ..............هستیم.درگیر میلیونها کار جزئی بی مقدار هستیم تا روزگار بگذرد در این شرایط چگونه عادت کنیم که به عقب بایستیم و به زندگی مان نگاهی بکنیم و بپرسیم که ایا زندگی یعنی همین؟

"میدانی میچ حقیقت این است که اگر بیاموزی که چگونه بمیری می اموزی که چگونه زندگی کنی!"

"می توانی از اینجا بیرون بروی .بروی در افتاب بایستی میتوانی مثل دیوانه ها دور ساختمان بدوی .من نمیتوانم چنین کاری بکنم نمیتوانم بیرون بروم نمیتوانم بدوم.ایا میدانی چیست؟من قدر آن پنجره را بیشتراز تو میدانم."

"چرا قرار نیست گریه کنیم یا در عشق کسی میسوزیم و حرفی نمیزنیم؟شیرها  را باز کنید خود را با احساس شستشو دهید........"

اگر هراس را به درون خود راه دهی اگر انرا مانند یکی از پیراهنهای اشنایت بپوشی،میتوانی به خودت بگویی:بسیار خوب ،این ترس است .مجبور نیستم بکذارم برمن چیره شود ...."

درباره تنهایی هم همین است:به شرایطی میرسید که میتوانید بگوییدبسیار خوب این لحظات تنهایی من بود.از تنهایی هم نمیترسم حالا این احساس را کنار میگذارم تا احساسات دیگری را تجربه کنم"

"میدانی رضایت واقعی در چیست؟اینکه انچه را باید و لازمست به دیگران بدهی"

منظورم پول نیست میچ.منظورم زمانی است که در اختیار داری منظورم توجه است .منظورم گفتن قصه است."

"وقتی لحظاتم را صرف دیگران میکنم وقتی میتوانم لبخندی برلبان کسی بنشانم احساس سلامتی میکنم"

 

وقتی باکسی هستی باید حضور داشته باشی .میچ وقتی باتو هستم سعی میکنم همه حواسم به تو باشد .درباره هفته گذشته جمعه اینده برنامه جدید هم فکر نمیکنم .برایم مهم نیست کدام دارو را مصرف میکنم.دارم باتو حرف میزنم به تو فکر میکنم"

درجنگلهای بارانی امریکای جنوبی ،قبیله ای به نام دسانا وجود دارد که افرادش دنیا را  انرژی ثابتی می پندارند که میان همه مخلوقات جاریست.بنابرین هر تولدی باید مرگی را به همراه داشته باشد و هر مرگی تولدی در پی دارد.اینگونه انرزی دنیا دست نخورده باقی میماند........

مسئله اینجاست که نمیدانیم چقدر به هم شبیه هستیم:سفیدها ،سیاهها،کاتولیک،پروتستان،زنها،مردها.اگر یکدیگ را بیشتر شبیه میدیدیم میتوانستیم مانند یک خانواده بزرگ جهانی زندگی کنیم و بعد به همان اندازه مراقب خودمان باشیم مراقب این خانواده........

در خانواده انسانی سرمایه گذاری کنید.برای کسانی که دوستشان دارید و کسانی که شما را دوست دارند جامعه بسازید.

"مردن یک امر طبیعی است.علت اینهمه سرو صدایی که پیرامون انرا به راه می اندازیم این است که که خودمان را بخشی از طبیعت نمیداینم .فکرمیکنیم چون انسان هستیم ورای طبیعت هستیم"

خاطراتی که می افرینی باقی میماند .زنده باقی میمانی.در دل همه کسانیکه روی انها اثر گذاشته ای.

اگر 24 ساعت تا مرگ وقت داشتم:

صبح از خواب برمیخواستم ورزش میکردم صبحانه عالی میخوردم.بعد میرفتم و کمی شنا میکردم .انگاه دوستانم را به صرف ناهار دعوت میکردم.از انها میخواستم یکی یکی بیایند تا فرصتی باشد درباره خانواده شان حرف بزنیم .میتوانستم از مشکلاتشان بپرسم.بعد کمی قدم میزدم.در محوطه ای با چند درخت به رنگهایشان نگاه میکردم به پرندگانی که روی انها نشسته بودند به دل طبیعت میرفتم که مدتهاست از دیدن ان محرومم.

شب همگی به رستوران میرفتیم پاستا میخوردیم .شاید هم خوراک مرغابی که خیلی دوست دارم.بقیه شب را میرقصیدیم.انقدر که خسته میشدم .دست اخر به خانه برمیگشتم تا خوابی عمیق و خوش راتجربه کنم.

همین؟خیلی ساده و معمولی بود.فکر کردم بگوید با رییس جمهور ایتالیا ناهار بخورم یا..............

بعد دانستم که جان کلام را گفته است!

 

پ.ن شما که فک نکنم دیگه لازم باشه کتابشو بخونین !منم برم استراحت مطلق!!!!نیشخند

پ.ن.معتاد که نیستم اصلن زبونتونو گاز بگیرین چون اگه شارژم تموم بشه نمیرم کله سحر بیرون شارژش کنمنیشخندولی چه خوب تاحالا مجبور نشدم رژیم بگیرم !دیدین اینایی که رژیم لاغری میگیرن هی میگن از فردا از شنبه؟منم حالادوروز فقط خواستم از نت رژیم بگیرم ها!!!!!از هفته اینده !چون الان که تازه شارژکردم مثه باک پر بنزین میمونه بزن بریم دانلود عکس که عاشقشم!خجالت

 

 

                                     خداحافظ پاییز!

 

/ 10 نظر / 15 بازدید
سهم پرواز

اومدم بگم چرا نیستی و حالتو بپرسم، دیدم آپ کردی و خوشحال شدم چند وقت قبل رویا جون هم این کتابو می خوند و ازش تعریف می کرد . با خوندن بخشهایی از این کتاب که به قول خودت تجدید چاپ کردی ! [چشمک]به نظر میاد کاملن منطبق با نیاز ماست و شرایط فعلی مون که خودمون رو اونقدر درگیر روزمرگی ها کردیم که از دیدن زیبایی های زندگی غافل شدیم شاد باشی

بهار

لیلا جان ترجمه ترانه آقای راغب علامه را برایت میگذارم اگر علاقه داشتی دوستان هم استفاده کنند .. بگذار دنیا و جهان را به فراموشی بسپارم مرا در آتش عشقت بسوزان بگذار زیباترین کلام را برایت بخوانم اگر همه عالم و جهان را جستجو کنم ممکن نیست عشقی همچون عشقت بیابم هرچه بگویم دوستت دارم باز هم برای تو اندک است لحظه ای اگر از تو دور شوم با شور و اشتیاق به سوی چشمانت باز می گردم مرا در آغوشت پنهان کن ... مرا در عشقت شعله ور کن و در عشق من بگذاز بگذار زیباترین ایام را در کنار هم باشیم بهترین زمان زندگیم آن هنگام بود که تو را دیدم همه هستی من حتی لحظه ای بی یادت زندگی نتوانستم مرا ذوب شده در عشقت یافتی .. مرا از همگان جدا ساختی که با زیباترین احساس زندگی کنم و عالم را در کنارت از خاطر ببرم ..عزیزم هرچه بگویم دوستت دارم .. باز هم برای تو اندک است لحظه ای اگر از تو دور شوم با شور و اشتیاق به سوی چشمانت باز می گردم مرا در آغوشت پنهان کن .. مرا در عشقت شعله ور کن و در عشق من بگذاز .. بگذار زیباترین ایام را در کنار هم باشیم اگر با تو بازگویم .. که تو را نگین چشمانم

بهار

لیلای عزیز این کتاب را نخوانده ام .. ولی همه انرژی مثبت آن را خوب منتقل کردی .. واوووو در آن 24 ساعت آخر چه ها که نمی کنی نازنین ... فیلم دیدن را از یاد بردی حتی فقط پنج دقیقه .. حیف است ..

فريده

نه ديگه كامل و جامع بود توضيحات[نیشخند] اين اطرافم نگران نباشيد[مغرور]

باران(محمد)

سلام کتاب خوبیه منم چند ماه پیش خوندمش ... به آدم انگیزه میده و امید سالم باشید و بی درد [گل]

باد صبا

[گل] دستتون درد نکنه به خاطر این عکسها و نوشته های قشنگ [گل]

کتایون

سومی را بیشتر از همه دوست داشتم.ممنون[گل]

صبا مامان ستاره

واای عکس آخری معرکه است .... اون روز آخر عمر اون آدم خیلی باحال بوده ....منم همچین روزی رو دوس دارم ....

قصه گو

کتابش رو نخوندم اما فیلمش رو دیدم (هورا بالاخره من هم یه فیلم دیدم) ببینم اینجا آیکون آدم عقده ای نداری؟ و کلی لذت بردم.

فرزان

کتابشو خوندم وفیلمش رو هم دیدم خیلی چیزا ازش یاد گرفتم ..البته امیدوارم...