حال خوب وبد

 

دیشب شب دنده به دنده شدن بود و از 4 صبح دیگر خوابم نبرد .صبح هم یک حالی که نگو...

کسل بودم و علت خاصی هم پیدا نمیکردم.اما الان که دیگر ظهر شده حالم بهتراست .فقط برای این نوشتم که بگویم:

زیاد محل اش نگذارید تا خودش برود.آن حس و حال نه چندان خوب را میگویم .به این نتیجه رسیده ام ماندگار نیست پس فقط زمان باید بگذرد...

/ 5 نظر / 22 بازدید
باران

موگوم خانوم معلم مویوم گاهی نصفه های شو ایجوری موشوم ولی نه بخاطر حال بد ....بخاطر حال خوبٍ اتفاقی که در روز قبل یا روز بعدش افتاده یا بنا هست بیفته...اما این یکی فرقش اینه که ماندگاره !

فریبا

قبلا" درباره این مطلب شما بارها و بارها فکر کردم! و پیش خودم گفتم خوب کلید ذهنت که دست خودته پس کانال رو عوض کن! سریع ذهنمو مشغول انجام کار دیگه ای میکنم! اما گهگداری هر کاری میکنم نمیشه! انگار درونم فعل انفعالات شیمیایی عجیبی رخ داده و هر کاری میکنم حسم تغییر نمیکنه ، حتی جوری میشه که نقطه ای از بدنم دردناک میشه و این درد بهم یادآوری میکنه که این مسئله ، مسئله آسونی نیست که بخواهی از کنارش گذرا عبور کنی!

فامیل دور

سلام لیلا چان مجبورم چند تا یکی کامنت بزارم برای همین اگه دری وری گفتم خودت ببخش من برای اینکه یه زمانی برای خودم داشته باشم حیلی چنگیدم اما اعتراف می کنم پیروز شدم من لباسامو رو هم بزارم تمش میشه نارنجی مجل حال بدت نده خودش برطرف میشه گاهی هورمونها قاطی می کنن

نگین

همونطور که به حس و حال خوب باید پر و بال داد و بهش دامن زد ، حس بد رو هم باید پرهاشو قیچی کرد و محلش نداد تا هرچه زودتر بره پشت کوه قاف که دیگه برنگرده ! اینجور وقتها همه کارام رو تعطیل میکنم و میرم پیاده روی... یه نیم ساعت که سریع پیاده روی کردم برمیگردم خونه یه دوش میگیرم حالم اینقدر عوض میشه که نگو ... امتحانش کردی لیلا جان ؟

مهردخت

ایشالا هیچ وقت ماندگار نباشد... حس و حال بدت را می‌گویم.[قلب]