سکو ت نه به هر قیمتی!

 

 

وقتی به سخنرانیهای دکتر هلاکویی گوش میدهم در حالیکه بسیار لذت میبرم کمی هم غمگین میشوم .از اینکه ما ادمها به شکل تارهای تنیده عنکبوت چقدر گرفتار ودرگیریم واین شامل من تنها نیست .هر انسان مجموعه ای از تضادها ،گره ها،دل مشغولیها و در رابطه با آن یکی یک میدان کارزار!

اگر بخواهیم نامش را کارزار نگذاریم و ان زا بازی بنامیم بسیاری ازما قواعد بازی  را بلد نیستیم .یکی خودمن!

این بازیها وقتی بیشتر نمود پیدا میکند که دو انسان به نام زن وشوهر سالهای سال کنارهم زندگی میکنند.اینجاست که اگر سرسری رد شویم و رابطه مناسب و درست را یاد نگیریم و عمل نکنیم حتمن حتمن روزی جایی کم می اوریم!

من نوعی بااینکه عاشق همسر هستم باید حواسم باشد و اجازه ندهم مرا هروقت و هرطور که خواست برنجاند و یا نادیده بگیرد!

این رابطه یک روز باید درست شود دیر یا زود!

انهایی که زودتر یاد بگیرند چه بهتر انهایی هم که دیر بازهم چاره هست و دیر نیست.

تازگی درسن میانسالی که اینروزها دغدغه ذهنی من هست به این رسیده ام که احساس خودم هم !مهم است!یعنی تاکی باید نگران حس وحال دیگران بود به هرقیمت ؟

اشتباه نشود منظورم ازبیان فراگیری قواعد بازی جنگ وکارزار و برنده شدن !نیست!هرگز به قول دکتر هلاکویی در زندگی مشترک نباید فکر برنده شدن باشیم که میبازیم!

باید خوب بازی کنیم همین.

خیلی وقتها علت عبور از خط قرمزها وایجادرنجشهااز طرف مقابل  سکوت خود ماست!

خودمن عادت کرده بودم برای ارامش ظاهری وشاید هم کمی بیحوصلگی در خیلی موارد که مورد قبولم نبود سکوت کنم .اما این موضوع زندگی مرا به اصطلاح من ژلاتینی کرد و یا به بیانی راه رفتن روی پوست تخم مرغ بود.

بعدها با مطالعه و کمی مشاوره یادگرفتم حرفم را بزنم چون علاوه براینکه حقی دارم الگوی دخترم نیز هستم!

دیربود ولی مایوس نشدم .حرف ونظرم را با بیانی خوش با انگشتی بسوی خودم ونه او در وقت مقتضی زدم.

مثلن وقتی همسرم از غذا ایراد میگرفت به جای

سکوت

ویا :تویکسره ایراد میگیری عادت کردم!

گفتم:

به نظرت گوشت اش نپخته؟ولی من از 8 صبح آن را روی چراغ گذاشته ام .

ونظیر این.

مثلن اگر میگفت :شب جمعه مهمانی بدهیم .

ومن به ده ها دلیل اماده ویا موافق نبودم

گفتم:

به خاطراین

و این

وفت مناسبی نیست .ولی اگر بازهم میخواهی اینکار را میکنیم.

و خوشبختانه میدیدم اثر داشته و خودش منصرف میشد.

____________________-----

یادم هست روزی درمورد "سکو ت اگاهانه "نوشتم.

معنای ان گاهی هم حرف زدن بود ولی اگاهانه!

ما با سکوت بیجا به نظرم دچار دومشکل میشویم:

1.حال خودمان را بد میکنیم

2.طرف مقابل را گیج باقی میگذاریم

مخصوصن اگر طرف مقابل مرد باشد که به راحتی نمیتواند کدگشایی کند مگر اینکه رک و صریح حرفمان منظورمان را بزنیم.(to the point)

چه بسا خیلی سکوتها موجب شده منظورها در پرده ای از ابهام برای ابد بماند.

/ 3 نظر / 28 بازدید
الف.م

انگار این نوشته مخصوص من بود ! علت حال بدی که این روزها دارم اشتباهی که هنوز هم دارم انجامش می دم و فقط حال خودمو بدتر می کنم. حرف زدن هم ممکنه نتیجه مثبتی نداشته باشه ولی بازم بهتر از سکوته

نگین

میدونی لیلای عزیز ما دست پرورده نسل مادرانی هستیم که شعارشون در زندگی "سوختن و ساختن" بود .. برای حفظ و ادامه زندگی زناشویی هر سختی و ناملایماتی رو به هر قیمتی، متحمل میشدن فقط برای اینکه اون زندگی ادامه پیدا کنه .... اتفاقا دیروز با عزیزی در مورد همین مسئله صحبت میکردم ... میگفتم عملکرد ما با کمی (فقط کمی) اختلاف ، دقیقاً شبیه عملکرد مادرهامونه .. اما باید حواسمون باشه که اینو عیناً به دخترهامون منتقل نکنیم و برای اینکه این نتیجه حاصل بشه باید رو خودمون کار کنیم منم خیلی وقتها بخاطر حفظ آرامش خونه و آرامش خودم سکوت میکنم .. اما جالبه منم تازگیا سعی میکنم رنجیدگیم رو بیان کنم و به اهل منزل یادآوری کنم که باید رعایت حالم رو بکنن .. شاید کاسه صبرم کم کم داره لبریز میشه ... بخصوص در این سن که بیشترین نیاز رو به آرامش دارم... ببخش بابت پرحرفی ... دلم خیلی پره ...

سارا

عالی بود درست و به جا حرف زدن هنره! خیلی وقتا پیش اومده فکر میکردم احتیاج به گفتن نیست و طرف مقابل حتمن خودش میدونه دیگه !!!! بعد معلوم شده روحشم خبر نداره! حتی چیزای ساده ها