مدیریت ذهن

 

 

به قول اذر ده ها موضوع وب نویسی دارم اینجا می ایم فراموش میشود.

افکارم شلوغ پلوغ است.نمیدانم تقصیر سرعت زمان بیندازم یا کندی ناشی از بالارفتن سن ،نمیدانم چرا تازگی هرکار کوچکی برایم بزرگ جلوه داده میشود و توانم را کم میبینم.اگر ذهنم را اتاق و افکار را ادمک فرض کنم ادمکی هست که خیلی شیطنت میکند و عنان اختیار از بقیه گرفته!دلم میخواهد همه ادمکهای امیدوارو باذوق و ایده پرداز اتاق این یکی را بیرون ببرند و خوب کتک اش بزنند!تا مثل بچه ادم سرجایش بنشیند.

لحظات بسیار کوتاهی هم هست که حس قشنگ ازاد منشانه ای سراغم می اید مرا به سمت وسایل نقاشی ام و کتابها و سی دیها و عکسها میکشاند.

لعنت برمن باد اگر نتوانم ذهنم را مدیریت کنم .عاشق کسانی هستم که مشرف بر امور و دارای سایکو سایبرنتیک هستندو هضم حوادث نمیشوند.

 

نوعی فراشناخت که اسنان با گرفتاری ،غم و...مواجه میشود ولی وارد ان نمیشود مثل یک نظار ه گر از بالا .

کاج درخت مورد علاقه من

عکسی از ماشین درحال حرکت!

 

 

/ 4 نظر / 32 بازدید
افسون

گاهی نوشتهات مثل یه قرص میمونه که آدم رو درمان میکنه. مرسی لیلی ...

سمیرا

سلام. من هم همین مشکل رو دارم[گریه] منظورم فراموشی موضوع نوشتن هست...

فریبا

پرچم کجاست؟[شیطان]

سینا

سلام روز تپه لاهیچان فضایی دیدنی و آرامبخش است بخصوص وقتی زمان برداشت چای باشه و یا زنان و دخترکان در میان بوته هایش رها از همه دل نگرانی ها سرخوش دل هستند. روزگاری را روی آن تپه نشستم و با همه وجود باران را روی دوش های خود حس کردم و اندکی توشیدنی و چای و رفتیم ماسوله . خوشا به حال شما و جاهای دیدنی و... از عکاسی شما لذت بردم . حس های زیبایی دارید و صحنه ها را خوب می شناسید و در شکار لحظه ها استاتید.