گم در شلوغی

 

 

برای دکتر دندان مجبورم به پرترافیک ترین وشلوغترین میدان شهر بروم.بنابرین مترو بهترین گزینه ست.مترو که کلن جان میدهد برای وب نویسی!پسرها ی جوان گوشی در دست که هریک سیمی از گوششان اویز است.و....پیاده که میشوم بوی ذرت مکزیکی مشامم را نوازش میدهد .مغازه های شلوغ مردم در رفت وامد وتکاپو.انواع ادمهارا میشد دید.درپیاده رو دوخانم پشت سرم چنان با اب و تاب و با حوصله راجع به طعم ها و سسهای همراه با سیب زمینی صحبت میکنند که ناخوداگاه باخودم میگویم :خوش به حالشون!بعداز دکتر اینبار مسیر برگشت را تاکسی سوار میشوم و اینبار بی خیال وقت سعی میکنم بی استرس منتظر پرشدن ان در ایستگاه شوم.دخترخانمی سوار میشود که صورت اش را مانند عروسک ارایش کرده!زننده نیست ولی ساختگی بودن اش به چشم می اید.مژه مصنوعی،لنز رنگی ،و ....از شیشه ماشین نگاهی به بیرون:زندگی جاریست............

/ 1 نظر / 60 بازدید
مهردخت

چه عکس قشنگی. عادت کردیم که عکس غروب را از پس دریا و منظره‌های طبیعی ببینیم ولی در انتهای یک خیابون هم می‌تونه قشنگ باشه. دلم برای طبیعت تنگ شده احساس می‌کنم اون قدر ازش دور هستم که انگار توی یک کارخونه و از یک ربات زاده شدم.