روزانه

 

***

 

کنار همسر نشسته ام اخبار بی بی سی گوش میکنم دقایقی بعد میبینم دخترم اخمو به اتاق اش میرود میروم اجازه میگیرم تا داخل شوم .کنارش مینشینم میپرسم :چی شده؟

اول سد میزند و طفره میرود .از تکنیکهای معلمی و روان شناسی کمک میگیرم و به هدف میزنم.شروع میکند .بغض کرده از دوستانش دلگیر است .شدیدن سعی دارم وسط حرف اش ندوم و توصیه هم نکنم راه حل هم ندهم.کم کم تن صدایش از غمگین و عصبی به ارامش نزدیک میشود .این تغییر تن را در ادمهایی که اول با صدای گرفته اظهار ناراحتی و تمارض میکنند و با پیشرفت مکالمه تن صدا عوض و عادی میشود هم دیده ام !

پسرم در اتاق اش است .مدتیست به ازدواج فکر میکند .به درگاه اتاق اش تکیه میزنم میگویم چه خبر؟

میگوید بیا مامان این را برایت بخوانم.روی تخت اش مینشینم برایم میخواند..

کمی بعد پای تلفن جویای احوال مادرم هستم.

از اگاهی ام خشنودم!

/ 2 نظر / 69 بازدید
سارا

[قلب]خوش به حال بچه ها به خاطر داشتن شما به عنوان مادر! [لبخند]

الف.م

نمی ذارن که ! تا می بینن دو دقیقه سلطان و سلطان بانو کنار هم نشستن یه فیلمی در میارن دیگه ! [چشمک][نیشخند]