رنج واقعیت

 

برای دوباره نوشتن دنبال بهانه نیستم.هروقت بتوانم مینویسم.

یکی از شعارهای من همیشه این بوده که:با احساسمان صادق باشیم.

مثل بارش بی اختیار اشک برگونه هاکه هیچوقت جلوی ان را نگرفته ام.

گاهی حس میکنی چقدر در رنجی که داری تنهایی !جایی که خانواده ،دوست و...هیچ کمکی نمیتواند به تو بکند.

با واقعیت تلخی مواجه  شده ای که فقط خودت وخودت باید با آن کنار بیایی.کسی نیست دستت را بگیرد.مثل گزارش نامطلوب یک ازمایش پزشکی.

حتا حوصله این جمله را که "حق داری"نداری.

ما ادمهابی اندازه تنهاییم.بسیاری از ما برای فرار از غمها و رنجهایمان به درو دیوارمیزنیم.با نقش بازی کردنها و وقت گذرانیها ی بیهوده از آن فرار میکنیم غافل از اینکه تنهایی سایه به سایه باماست!

ناباوری و نادیده گرفتن(deny)هرگز دردت را دوا نخواهد کردمثل این است که ازبدنیااوردن بچه ای بترسی و خود داری کنی.دیریازود بدنیامی اید بارنج با درد!

گرچه زمان زایمان درد جانکاهی راتجربه میکنی ولی بعداز ان آسانیست چون سرانجام باواقعیت مواجه شده ای!

 

 

           

/ 4 نظر / 25 بازدید
فریده

اخیرا در رنجی بد جوری احساس تنهایی کردم جوری که حس کردم کره ی زمین خالی از سکنه شده و من مونده ام و رنجم و خدا. خوبه که خدا تا نقطه ی آخر باهات هست

ليلا خانم

افسوس كه آنچه بر آدم روا ميشود هيچ احدي جز خودش از آن خبر دار نميشود. از كتاب روزگار سپري شده مردم سالخورده

فامیل دور

واقعیت اینه که ما دلمون برای تو و نوشته هات تنگ شده [قلب]

آذر

[لبخند][قلب]