عرض زندگی

 

پدرو مادرم خونه ما هستن .فرصتی خوب و دوست داشتنی لحظه هایی به یاد ماندنی .به این فکر نمیکنم که روزی خواهد رسید که این جمعو ندارم به این فکر میکنم این ساعاتو چطوری خوب برگزار کنم .درسن بالا روال زندگی تغییر میکنه .حرکت کردن، غذا خوردن ،خوابیدن حتا موارد دیگه همه به قول دوستی یه معجزه میشه .دکتر میگه باید راه بری پادرد اجازه نمیده باید خوراک بخوری تقویت بشی مشکلات گوارشی اجازه نمیده.خوابت مختل میشه کم حوصله میشی.برنامه های تلویزیون برات جاذبه نداره .یه پروسه یا بهتره بگم دوره تکراری و بی تنوع.

حکمتهارو که چون نشانه ها و تابلوهای راهنمایی رانندگی در مسیر زندگی قرار می گیرن دریابیم!رفتن پسرم همزمان با آمدن پدرومادرم تا خلاء اونو احساس نکنم و روزهای نخستین رو سپری کنم..................

خوشبختانه فرصت سرخاروندن ندارم :پتو ملافه میکنم اسباب صبحانه ردیف میکنم.ناهار ظهرو رو زودتر آماده میکنم.سالاد واسه خودمون ،ماست و کدوسبز  ،ماست خیارآماده میکنم. قبلش کمی سوپ بد نیست.لباسارو از ماشین درمیارم.مادرمو واسه دیدن عکسهای خاطره انگیز و خوندن مطلبی زیبا و آرامبخش از وبلاگی که به تازگی باهاش آشنا شدم پای کامپیوتر میارم.

به قول دوستی هر زمانی افکار و حس خاص خودشو داره یعنی محاله به طور عادی  یه دختر 25 ساله دید منو از زندگی داشته باشه .مشکل بتونه   چهره های سخت و خشنی از زندگی مثه ازدست دادنهارو تجربه و باور کنه .البته هستن جوونهایی که دست به گریبان فقر و یا بیماری  درسهای مهمی از زندگی گرفتن ولی ازسن من به بالا این درسها بیشتر و ملموستر و مسلم میشه.......

روحیه من خیلی بهتره .به این نتیجه رسیدم چون یک بار زندگی میکنم بهتره لحظاتمو به ماتم و نگرونی نگذرونم و در هر لحظه قسمت قشنگشو پیداکنم وادامه بدم .این بازه عمر رو همه طی میکنیم طولش دست ما نیست ولی عرضشو ما تعیین میکنیم و من میخوام مثه شعاری که همیشه دادم :متفاوت باشم!

پ.ن.قبلن هرجا 5ره میدیدین یادمن می افتادین حالا احتمالن هرجا کدوحلوایی می بینین!نیشخند5ره!معلمه داریم ؟!

 

       خاطره

سیاه سفیدم که هست تو گویی قرنها گذشته!

 

حس زیبا

 

 

                             اطلاعیه!نیشخند

 

 

عکسای پاییزتونو گرفتین؟

قرار ما خدابخواد یک شنبه اینده .

1.یکشنبه 8 ابان عکساتونو تو وبتون بذارین

2.منم یه پست جدا روز دوشنبه مزین به عکسای شما میزنم

3.سه شنبه تا اخر هفته هم همین جا نظرسنجی داریم

یاداوری:لطفن شنبه یا نهایتن تا اخر شب یک شنبه عکساتونو بذارین .بعدش شرمنده تونم!

افراد شرکت کننده و بقیه بازدید کننده های وبلاگ حق رای دارن .فقط و فقط یک رای!

پرسنل رای  شما ری که نداریم اینجا!خجالت

شنبه بعدی 14 ابان برنده تعیین میشه .

جایزه؟جایزه لبخندیه که به لب میاریم لبخندو معرفی وبلاگ برنده در وبلاگهای دیگه س

پ.ن. میخواستم عکس کدو بذارم ببینم فریده چی میگه!چشمک

/ 24 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمود

می دونی لیلی آدما دو دسته ند .یه عده اونائی که بچه ها می شن مایملک شون و حاضر نمی شن هیچ جور ازادشون بذارن .عده دیگه اونائی که اونقدر بچه ها شون رو دوست دارن که برا شادی اونا حاضرند از خیلی علائق شخصی شون بگذرن . اگه واقعا بچه هامون رو دوست داریم باید بذاریم وارد دنیای ازاد بشن . اینجا مثه یه برکه کوچیک می مونه بذاریم بچه ها دریا رو تجربه کنن . شاید حتی علاقه نشون ندن و برگردن اما اگه اونجا زندگی موفق تری دارن چرا این حق رو بهشون ندیم . من فقط وقتی خوشحالم که فرزندم احساس خوشحالی کنه . در ثانی ماهام اونقده پیر نیستیم که! زمان زیادی رو داریم برا تفریح و لذت بردن از زندگی مون . از طرف دیگه دنیا اونقده کوچیک شده که به یه دکمه می تونی مدتها بشینی و شاید حتی بیشتر از زمانی که در کنارت بوده باهم حرف بزنین . اسکایپ . او وو ، فضای چت روم همه اینا بسادگی می تونه ماها رو در کنار بچه هامون نیگه داره .شاد باشی

بهار

لیلای عزیز می بینم دست به کار شدی و شبهای گرم محفل خانوادگی را حسابی مزین می کنی به هنرهای آشپزی و کدبانو گری .. امید که همیشه سلامت و شاد کنار هم باشید .. دور سفره های پر برکت زندگی . من هم تصاویر سیاه و سپید را خیلی دوست دارم بدجوری عطر کهنه خاطرات دارد مثل برگهای کاهی کتابی قدیمی

فريده

چه خوب که پدر ماردت مهمونت هستند. حتما سلام بهشون برسون و بگو فریده خانم گل گلاب سلام رسوند[پلک] آره والا من که هرجا کدو عکس کدو می بینم یاد وبلاگ لیلا می افتم[نیشخند]ولی خودمونیم خیلی خوشگل دیده میشن .فعلا کدو ببند به نافمون ببینیم چی پیش میاد[نیشخند] اصلا نمی دونم برای مسابقه چیکار کنم[نگران]بذار ببینم شنبه تو راه مدرسه چی به تورم می خوره [عینک]

محمد

سلام چقدر این یاد داشتهای دوستان جالب و صمیمی است.من خوندن اونها را هم دوست دارم. برای استفاده از لحظه ها دنبال این نوشته ها و کتابهایی که زورکی آدم را به مثبت نگری دعوت میکنند گوش نده .کافی است که به این حرفها تمرکز کنی بازهم لحظه را از دست خواهی داد.لحظه و حال کردن یعنی همونموقعی که فقط مشغول هستی و خبر از هیچ جا نداری.مثل اونموقع که غذا میسوزد و تو داری تلفنی با خواهرت و یا دوستت صحبت میکنی و شوهر داد میزنه :آهای سوخت.این یعنی در" حال "بودن و لحظه ها را فهمیدن و زندگی کردن.راستی چقدر از این لحظه ها را تا حالا فهمیده ای و در آن بوده ای؟ اینها یعنی لحظات زندگی و بقیه یعنی تلفات و از دست دادن ها.چقدر حرف زدم از بس نوشته هایت آدم را به حرف میکشد. شاد و سلامت باشی[گل]

آذر

واااای چه زود شب امتحان رسید![اضطراب] [بازنده] ببینم شب ِ یکشنبه منظورت شنبه شبه یا یکشنبه شب اش ! (یک شاگرد دقیقه نودی) [خجالت]

فريده

ما زالزالک فروشمون طفلک گاری نداره تو سینی می فروشه. میگم عکسشو بذارم پول جمع کنیم براش گاری بخریم چطوره؟؟؟[نیشخند]

قصه گو

ای بابا عکس ها رو کجا آپلود کنم همه جا فیلتره (آیکون یه آدم پررو که هنوز هیچ عکسی نگرفته معلوم هم نیست بگیره)

فرزان

سوالِ خوبیه!! کودکی وخاطراتش حتا اگه سخت هم بوده باشه؛زمانیه که هیچ مسئولیتی بگردن ما نبوده و بمعنای واقعی غرق در لحظه بودیمو تمام اون زمان رو ازآن خودمون میدونستیم ؛اما حالا سنگینی زمان رو بردوشمون حس میکنیم وهرچه تلاش میکنیم نمیتونیم سوار بر اسب زمان ؛حرکت کنیم..(همیشه یه وری درحالِ افتادنیم از رو این اسب..)[لبخند]

سمیرا

سلام لیلاجونم خوشحالم که زندگی رو انتخاب کردی1گرچه که تو همه وجودت خود زندگیه .یک نگاه به دورو برت بکن زندگی توهستی عزیزم چون تویی که به همه چیز عمق و معنی میدی و خوشحالم که دوباره زندگی یعنی خودت رو انتخاب کردی. کاش همه این شجاعت و قدرت مثبت رو داشتند. همه پستهات رو میخونم ولی همیشه میبینم که حرف اصلی رو خودت گفتی و من چیزی ندارم که بگم.واسه پسرت هم خوشحالم که خیلی زود راهشو پیدا کردو رفت دنبال افسانه شخصیش. امیدوارم همیشه موفق باشه.

افرا

جدي ااين علاقه با كدو از چي ناشي شده ؟؟[فرشته]