پردیس

شخصی

4جمله

 

*هرچه ذهن مرا درگیر کند را باید رها کنم.

*من دوست دارم چگونه زندگی کنم؟

*گاهی در "نبودن" دیده میشویم!

*تصمیم بگیریم یک روز را آرام زندگی کنیم آرام چای بنوشیم.آرام غذا بخوریم.آرام حرف بزنیم...

نظر شما درمورد هریک از 4جمله بالا چیست؟برای من همیشه مثال عینی زندگی جذابتر از کلی گویی هست.

 

پ.ن.دوستان عزیزی که وبمو میخونین و هرزگاهی با ایکونهای محبت امیز منو شرمنده میکنین از اینکه نمیرسم بهتون سربزنم عذرمیخوام.

دوستان عزیزی که خصوصی منو محرم خودتون میدونین و درد دل میکنین حس قشنگی به من میدین .گرچه بازهم نمیتونم پاسخی بدم ولی دوستتون دارملبخند

+ l.a ; ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٦
comment نظرات ()

برشی از یک زندگی با نگاه سیستمی

 

علی مهندسی خونده ولی درحال حاضر صاحب یک سوپره .

دختر و پسری درحال شوخی و خنده وارد مغازه میشن و سیگارو چیپس میخرن و سوار ماشین گرون قیمتشون میشن و میرن.

مشتری بعدی دختریه با کلی آرایش  که با دلبری و لبخند یک کارت شارژ میخره و میره.

خانم الف یکی از مشتریای مسنشه که وقتی قیمت ماستو میپرسه میگه:چه خبره علی اقا؟پریروز دخترم فلان قدر خریده .چرا گرون میدی؟براش توضیح میده که خودشم گرون خریده ولی گوش طرف بدهکار نیست و داره یک ریز غر میزنه و به زمین و زمون ناسزا میگه!

علی اما فکرش درگیر اینه که سریعتر خودشو برسونه بانک حسابشو پر کنه چک فرداش برگشت نخوره.کمی زودتر از معمول درمغازه رو میبنده و سوار پرایدش میشه و میره طرف بانک.گرما بیداد میکنه به زحمت جای پارک پیدامیکنه.تلفنش زنگ میخوره :مادرشه :مادر علی یک توک پا بیا کارت دارم.میگه مادر نمیشه عصر بیام؟مادرش:موضوع مهمیه الان بیا.

وارد بانک که میشه با دیدن جمعیت زیاد منتظر نوبت و نگاهی به ساعت متوجه میشه امروز نمیشه .میاد بیرون میخواد به همسرش خبر بده دیرترمیاد شارژگوشیش تموم شده!

خونه مادرش خواهرشو میبینه که با شوهرش قهر کرده نشسته اونجا!مادرش:علی باید با محمد صحبت کنی اینقد اینو اذیت نکنه صبح تا شب میندازه میره یک ذره خرجی نمیذاره نمیگه اینا چی بخورن .معلوم هست این پسره چکار میکنه؟

راه حلی به ذهنش نمیرسه فقط قول میده یک کاری میکنه و میاد بیرون.ساعت از 2.5گذشته .تازه یاد پیامک همسرش میفته و میره تو صف نون.بعد بیست دقیقه معطلی با دوتا نون میرسه خونه .

وارد خونه که میشه همسرشو ژولیده و عصبی میبینه که میپرسه:تا الان کجابودی؟

-کجاباید باشم؟

-گوشیتو خاموش کردی .مغازه هم که نبودی.کجابودی؟

-خونه مادرم.

-خونه مادرت؟!این مادرت تاکی باپسرش کار داره ؟نمیگه پسرش زن و زندگی داره؟

علی تقریبن داره داد میزنه:اصلن همینه که هست !عوض دستت درد نکنه س؟گند بزنن این زندگی رو!و در رو محکم میزنه و میاد بیرون ازخونه!

بچه ازخواب بیدار شده !دوتا نون رو پیشخون آشپزخونه داره خشک میشه!

و حالا:یول

 

الف:معلوم کنید ورودیهای علی رو

ب:مطلوب است پیداکردن خروجیها

ج.علی متوجه چه فیدبکهایی میشود؟

سوال تشریحی:نیشخند

ورودی پایانی داستانو به شکل مطلوب و درست بنویسید.

راهنمایی:همسرش چطور میتونست خودشو کنترل و زندگیشو مدیریت کنه؟

 

پ.ن.یک زمانی دوس داشتم نویسنده بشم .امروز حکمت نویسنده نشدنمو دریافتم!

مُردم تا این داستانو سرهم کردم !!!از حوصله من خارجه!آخ

(تودلتون نگین گیر داده به این نظریه !)

 

پ.ن.تا 5 نفر پاسخ سوالات بالارو ندن مطلب جدید نمیزنم !(ایکون یک معلم سخت گیر )یولمنتظر

 

پ.ن.اولین عکس مسابقه رسید!بشتابید!!!!

منم پوشه اختصاصی شو باز کردم .خیال باطل

 

 

سمبوسه با خمیر یوفکا

 

 

پاسخ من

ورودیها و خروجیهارو تقریبن همه پیدا کرده بودن ولی بازخور ها یا فیدبکو کمتر اشاره کرده بودن.

من اینجا برداشت خودمو میگم که میتونه درست یا نادرست باشه:

ورودیها:

-همه مشتریها+چک+تلفن مادر+مشکل خواهر+ گرما+استقبال گرم!همسر

فیدبکها:

-مشتری اول:چه راحت و بی دغدغه بدون مسئولیت

-مشتری دوم :(خودتون حدس بزنین!!)

-مشتری سوم:نارضایتی .....غرغر...

-موقعیت خواهرش که نشون میده شوهرخواهرش مثل او مسئولیت پذیر نیست

-نگرانی مادر

-شلوغی بانک که نشون میداد به کارش نمیرسه

-همسرش که مرتب  و اراسته نیست و باچهره گرفته بی لبخند سراغش میاد

و.........

 

خروجی ها:

-پرخاش همسرش

-پرخاش او

-ترک خونه

-بیدارشدن بچه

و..........

دوباره سازی ورودی اخر:

همسر اراسته با روی باز میاد استقبال .نون رو از دست علی میگیره و براش شربت خنک درست میکنه و میپرسه:عزیزم چندبار زنگ زدم جواب ندادی .نگرونت شدم .همینلبخند

 

ایمیل من برای عکس تابستون:

pardis.arya@gmail.com

+ l.a ; ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۳
comment نظرات ()