پردیس

شخصی

اتفاقی در زندگی من!

 

 

یادتونه یکبار گفتم ظهر تابستون بود ومن روی تخت دراز کشیده بودم که وسط فکر کردن به رویاهام از جا پریدم و منجر به و بلاگ شد؟

خب دیروز هم یک چنین اتفاقی در خودم احساس کردم !اول صبح زده بودم بیرون برم دنبال کارهای عقب افتاده که با دیدن تابلوی یک اموزشگاه نقاشی ترمز زدم واین ترمز گمونم قدم اول یک اتفاق مهم در زندگی من بود!

زنگ زدم دختر بچه ای در رو باز کرد.از پاگرد کوچیکی وارد شدم و همونجا ایستادم تا مربی اموزشگاه از اون پشت بیاد بیرون .

سلام که کردم گفت؟وقت قبلی داشتین؟گفتم نه.میخواستم راجع به ساعات کلاس و شهریه بپرسم.

گفت :اولن باید با وقت قبلی میومدین دومن بدون کفش با این دمپاییها!

منو میگی موندم برای تازه واردی مثل من این مقررات کجا اعلام شده بود که ندیدم؟و من فقط یک قدم وارد شده بودم!

با اینکه این طرزبرخورد تو ذوقم زد و اگه چند سال پیش بود با یک متشکرم اونجارو برای همیشه ترک میکردم اینبار خودمو مدیریت کردم و با لبخندی گفتم ببخشین نمیدونستم!

درحالی که هنوز همونجا میخکوب ایستاده بودم اضافه کرد من دکتر  ای نقاشی دارم و ........

مقامها و رتبه ها متاسفانه تو ذهنم نمونده!چون عادت ندارم یک لنگی جایی بایستم دمپایی پوشیدم اجازه خواستم یک جا بشینم !و از لحظه اول نگاهم رو ی یک تابلو مونده بود .با یک نگاه به اطراف با دیدن تابلویی از ماهی و آبنمایی با ماهی قرمز و چندین ظرف ماهی فهمیدم "ماهی"المان الهام بخش این خانمه.

بعداز دقایقی صحبت کار به جایی رسید که بدون اینکه بپرسم گفت متولد .......سال.......هست و قبلن رشته ........خونده بعد اقناع نشده و زده توکارهنرو........نمایش گاههای مختلف داشته و.........

وقتی فهمید در جوونی حدود 50 تابلوی رنگ و روغن کار کردم و تا این موقع رها شده مشتاقانه تشویقم کرد.

طبق معمول کارتشو گرفتم و گرچه که اشاره کرد کلاس پرشده گفتم زنگ میزنم .درحالی که این دل بی صاحبو دوباره اونجا جا میذاشتم وقتی که داشتم پاشنه مو ور میکشیدم !تاخارج بشم صدای ترانه ای از رضا  صادقی فضارو پر کرده بود !دم در برگشتم و گفتم غیراز نقاشی درعلاقه به صادقی هم مشترکیم!برقی از ذوق چشماش و لبخندی صورتشو پوشوندو گفت وای عالیه!

اون اتفاق زندگی من؟

حدس بزنین!

 

پ.ن.آی شبو پاشو بیا.الوعده وفا!لبخند

اینم قیمه لاپلوی باعجله من!12.30 رسیدم خونه ساعت 1.30 ناهار حاضر بوده .ولی پلوی خوش اب ورنگ تو کجا مال  من کجا ؟خجالت

همچین خوشم میاد اذر با تشویق یک بنده خدایی بره کلاس نقاشی ،مژگان با تشویق اذر کلوچه زنجفیلی  بپزه،من با تشویق شبو قیمه لاپلو بپزم و.........این زنجیره به ظاهر مجازی زیباستلبخند

 

+ l.a ; ۸:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۳/۱٩
comment نظرات ()