پردیس

شخصی

دوستانه و بی تکلف

دیروزعصر دو فامیلِ دوست مهمون من بودن.شمارو نمیدونم ولی من واسه دوستی بیشتراز نسبت فامیلی ارزش قائلم.ممکنه ارتباط و همفکری که ادم با یک دوست داره با یک قوم و خویش نداشته باشه.صحبت ازین شد که چرا بین همه فاصله افتاده و کمتر همو میبینیم.که به نظر من علتش سخت گرفتنها و قیدوبندهای بیخودی بود و البته مشغله های زیاد این روزا.

خودمن با اینکه سرکار نمیرم تقریبن هرروز به دلیلی باید ازخونه بزنم بیرون.وقتی هم میخوام تدارک یک گردهمایی دوستانه رو بدم باید ده ها مسئله رو چک و هماهنگ کنم!دخترم کلاس نداشته باشه!دخترش کلاس نداشته باشه!وقت دکتر رفتن ها نباشه!و......

قسمت مشغله ها دست ما نیست .گریزناپذیره ولی بخش رودرواسی ها و سخت گرفتن ها که مثلن اگه این دوستم که خانم بسیار مرتب و منظمیه بیاد ببینه بساط سبزیهای من واسه خشک کردن رو پیشخونه ویا یکی از پرده هام کثیفه یا یک میزی قرار بوده بره بیرون و نرفته یا دفاتر و دساتک(ببخشین قول میدم برم اکابر!)همسر مثل جن همه جای خونه پراکنده س ...دست خودمونه .

البته گاهی هم دوستام یک ایراد برمن میگیرن و اون تهیه عصرونه و یا سالادهای رنگارنگه و این چیزا..........که خاطرهمشونو جمع کردم که منتی بر اونا نیست و این عشق و علاقه من به این قرتی بازیاس که کاریش نمیشه کردو خودم دوست دارم .

چون بچه های خوبی بودین و چندروز از غیبت من به رقص و پایکوبی پرداختین!چندتا عکس براتون میذارم حالشو ببرین!

 

سوپ قارچ فنجونی

 بشقاب عصرانه

 

 

+ l.a ; ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱۱
comment نظرات ()