پردیس

شخصی

روزانه های من

 

نانها را تکه میکنم در فریزر میگذارم.ظرفهارا در ماشین ظرفشویی .لباسهای شسته شده را دراورده روی رخت اویز پهن میکنم.شکرپاش را پر میکنم به گلدانها اب میدهم.برای چاشت صبح بچه ها دوساندویچ مامان!درست میکنم(خب بعله تعجب دارد چکنم که به حرفم نمیکنند و ترجیح میدهند گرسنگی بکشند تا ساندویچ اماده کنند).شیشه میز را دستمال میکنم .گل گاوزبان و برگهای خوش عطر به لیمو را برای خودم وهمسر دم میکنم.اخرشب ها معمولن اینکار را میکنم.

خانه هنوزهم کاملن مرتب نیست ولی من این بهم ریختگی ماه اسفند را دوست دارم.بوی مواد شوینده و کمی هم رنگ به فضای خانه عطرتازگی زده است.

ساعتم راکوک میکنم.چراغ تراس را خاموش میکنم.(سابق سریالی بود که خانمی به نام سامانتا با چرخش نوک بینی اش خانه را مرتب میکرد)

درجه پکیج را بیشترمیکنم.سری به وایبر میزنم :عادت دارم اول طول پیامها را وارسی میکنم اگر کوتاه بود میخوانم!موارد زیبا را برای همسر میفرستم.بیشترمیخوانم تااینکه برای کسی چیزی بفرستم.

بعضی پیامهارا دوست دارم مثلن اگر از دکتر هلاکویی باشد یا حرف تازه ای بزند ولی کلن نسبت به پیام مثبت و الهام بخش هم الرژی پیدا کرده ام یعنی حس میکنم فقط مانده که سقف بشکافد وپیام مثبتی پایین بیافتد!

از جوکهایی که زن را ذلیل و سخیف و مانده شوهر معرفی میکنند متنفرم!

از مواردی هم که مرد را کج فهم جلوه میدهند خوشم نمی اید!

وقتی ما به خودمان وقومیتهایمان رحم نمیکنیم چطور انتظاراحترام و حرمت از سایر ملل داریم؟من پیامهاو عکسهای غیر کپی پیست را دوست دارم.

این روزها از سرعتم کم شده است ارامتر شده ام .سنجیده تر حرف میزنم دقتم را افزایش داده ام.

بچه ها ترجیح میدهند در اتاق خودشان باشند .خانواده ما کلن اهل تی وی نیست.همسر فقط خبر و فیلم مستند و حیوانات تماشا میکند که درمورد دوم من هم کنارش مینشینم.

و وقتی فرصتی پیش بیاید همگی به دلیل مثل خوردن شام یا دیدن یک فیلم دورهم باشیم خوشحالم و قدر میدانم.

دریک مهمانی خانوادگی هم کسی گفت چه عالی که دراین جمع کسی گوشی دست نگرفته و همه ازدورهم بودن لذت میبرند.

 

 

 

 

+ l.a ; ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٧
comment نظرات ()