پردیس

شخصی

نقد سریال

 
 
 
پسرم اهل نقده و این نقدو که رو صفحه رخ کتابش گذاشته بود حیفم اومد اینجا نیارم.
هیچگاه از قدرت رسانه نباید غافل شد، بخصوص تلویزیون، چرا که تنها رسانه ای است که اولا جامعه
 
ی آماری بسیار بزرگتری نسبت به رقبای خود دارد، دوما حس بینایی انسان که کوتاه ترین راه را به
حافظه ی دیداری و تجسمات دارد براحتی تحریک و تغذیه می کند.

اما اکثرا از این اتفاق پنهان آگاه نیستیم و وقت زیادی صرف تماشای برنامه هایی می کنیم؛ تنوع زیاد
برنامه های تلویزیونی از شبکه های مختلف داخلی و ماهواره ای روزانه میلیون ها ایرانی را ساعتها
سرگرم نگه می دارد.

اما نکته ی قابل توجهی که در لایه ی زیرین این برنامه ها وجود دارد نشانه گرفتن جوانان و بخصوص
نوجوانان با موضوع جذاب ارتباط با جنس مخالف و عشق است. موضوعی که در کشور بسته و محدود
ما جذابیتی دو چندان پیدا می کند؛ سریال های مثل «عشق   ممنوع» (که جذابیت از اسمش می
بارد!) و تقریبا تمام سریال های شبکه ی فارسی   1.

نتیجتا شش پیامد بزرگ در پس این ماجرا رخ می دهد: 1. زمان زیادی از جوانان صرف تماشای تلویزیون
می شود؛ زمانی که می تواند صرف یادگیری، مطالعه و تعامل با اجتماع شود 2. ذهن منفعل باقی می
ماند؛ پروفسور

T. Berry Brazelt از دانشگاه هاروارد، نوزادانی را در معرض یک منشا نورِ سوسو زننده همچون
تلویزیون قرار داد و امواج مغزی آنها را ثبت نمود، بعد از 15 دقیقه، نوزادان گریه را قطع کردند و الگوی
سیگنال خواب در امواج مغزی شان مشاهده شد در حالی که چشمانشان باز بود! این آزمایش به
صراحت منفعل شدن را نشان می دهد 3. ذهن تصویرسازی نمی کند، چرا که تصویر همیشه آماده
است، پس قوه ی تخیل ضعیف می شود و این برای سنین پایین اصلا اتفاق خوبی نیست 4. تبلیغات
فراوان تجاری که 90 درصدشان محتوایی مصرفی و مربوط به شکم دارند، فرهنگ مصرف گرایی ایجاد
می کنند همچنین اکثر تبلیغات بطور غیرمسقیم به ضعف هایی (بخصوص در زیبایی) اشاره می کنند
که با تلقین زیاد فرد را به باور این کاستی ها می رساند تا تبدیل به یک خریدار و یک نیازمندِ بی اعتماد به
نفس شود 5. قدرت تمرکز در فرد پایین می آید؛ مطابق آمار طول متوسط هر صحنه ی تلویزیونی 3و نیم
ثانیه است، بنابراین چشم همیشه در حال مشاهده ی صحنه ی جدیدی است و ذهن را عادت می دهد
که بیش از چند ثانیه روی موضوع یا چیزی مثل کتاب مکث نکند؛ 6. در پس زمینه ی ذهن نوجوان، یک
عشق رویایی و پر ماجرا، بزرگترین و زیباترین هدف زندگی آینده می شود و متعاقبا وی به درس و کار
خود به چشم یک تکلیف و یا بهانه ای برای رسیدن به یک عشق نگاه می کند. ناگفته نماند که بعضی از
این سریال ها ارتباط عاشقانه با فرد متاهل را بسیار جذاب و پرهیجان نشان می دهند تا به بهانه ی
عشقی کورکورانه بتوان هر ساختاری را زیر پا گذاشت و بنیان خانواده را نادیده گرفت؛ حال اگر هم این
عشق به نتیجه ی نامطلوبی منتهی شود، مخاطب در ناخودآگاه خود افسوس آن عشق شیرین را می
خورد و اینجاست که احساس درگیر شده و ارزش در ذهن شکل می گیرد.

چقدر از ارزش هایی که اینگونه در ذهنمان و ذهن فرزندانمان شکل گرفته مطلع هستیم؟

آیا ارزش هایی چون یادگیری، فعالیت و سازندگی با این شرایط در جوانان شکل می گیرد؟
+ l.a ; ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٥
comment نظرات ()