پردیس

شخصی

شادی های کوچک!

 

از پشت پنجره آشپزخونه شاهد برف بازی یه پدرو مادر جوون هستم .اقاهه بیشتر خانمشو نشونه میره وبچه هم شاد و خندون بین هردو درحال دویدن .ناخوداگاه دارم میخندم.

همسرم هم وقت گذاشته با دخترم و همسایه توحیاط دارن ادم برفی درست میکنن.من از دور شاهد شادیشون هستم .این برف بازیها و ادم برفی درست کردن میشه خاطره نوستالژیک بچه هامون در اینده.فکر نکنم بچه های ما در اینده از بازیهای کامپیوتری تو وبلاگاشون بنویسن.فکر کنم مثه من از شب تعطیلو خونه خاله جون سپری کردن و صبحانه خوردن اونجا تعریف کنن .

فردا دبیرستانای شهرمون به دلیل بارش برف تعطیله.بازم لبخندی به لبم میشینه. گاهی چقد لذت بخش بود!گرچه تو همکارام از مخالفان جدی تعطیلی ها بودم و با نگاه متعجب مدیر و معاون مواجه میشدم!

در این زمستون سردو بیرحم ماشینی چه خوبه فضای گرم و پر انرژی از خودم واسه اطرافیان ایجاد کنم .و خونه من خاطره قشنگی برای دخترم و دختر عمو دختر عمه و دختر وپسر خاله ش باشه!

از حالا سعی میکنم به فصلها ماهها روزها و لحظه ها رنگی از شادی و خاطره بزنم........

 

همبازی کودکی

 

زندگی من

 

 

 

+ l.a ; ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٤
comment نظرات ()