پردیس

شخصی

آینده

 

من از آینده اومدم!

کسی به من زنگ نمیزنه حالمو بپرسه .یعنی نمیدونن دیشب تا صبح نخوابیدم؟براشون مهم نیست که چقدر درد میکشم؟پاهام کمرم درد میکنه.

دستشویی رفتنم سخته.......از خوردن اجیل و خیلی از خوراکی های شور محرومم ........برنج و نون و شیرینی وشربت و قندو شکر و .........

حوصله م سر میره.نمیتونم زیاد مطالعه کنم یا تلویزیون نگاه کنم خسته میشم.......چکار کنم.یکیشون نمیاد منو ببره بیرون یکم هوابخورم..ساعت چنده؟اووووووه هنوز 4ساعت دیگه ظهر میشه ناهار بخورم بخوابم .بعدم یه چای عصر و شبو که اصلن دوس ندارم چقد طولانیه دائم چشمم به ساعته کی صبح میشه و باز تکرار...........میگن راه برو با این ارتروز میشه راه رفت اخه.شرایط منو ندارن فقط نصیحت میکنن!

 

شمام اینطورین؟تا حالا شده خودتونو در شرایط افراد مسن قرار بدین؟

پس اگه نیستین اینقد غر نزنین!به راحتی راه میرین همه چی میخورین دندوناتون اذیت نمیکنه چشماتون مشکل نداره.دنبال چی هستین؟اینده بهتر از حال نیست که بدتره.پس فقط لحظه را دریاب آینده خبری نیست!

هم لحظه را دریابیم هم افراد مسنی که میتونیم براشون کاری بکنیم و شده حتا یه ساعت از یه روزشو در هفته به یه خاطره خوش تبدیل کنیم.......

 

پ.ن.تولد حضرت مسیح رو به همه خداجویان جهان تبریک میگم .با شادی انسانهای دنیا شادم و خودم و اعتقاداتمو برتر از اونا نمیدونم که برتری به انسانیته.

 

 

 

+ l.a ; ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۳
comment نظرات ()