پردیس

شخصی

فقط یک جمله!

 

کمی غمگینم ولی به روی خودم نمیارم اما ظاهرن فرکانسها میرسه!گاهی اتفاقهای نادر و عجیبی می افته!از راه رسیده میادمنو میبوسه میگه :خسته نباشی میدونم زحمت مهمونی فقط روی دوش توبوده اگه صبح خونه بودم کمکت میکردم!

غمم فراموش شد.لبخندی رولبمه:نه کاری نکردم.مرسی.توهم از صبح مشغول بودی.

پ.ن.جان من فکر کنین از نت نوشتم چشمم نزنین فردا توی داد گاه نشسته باشم!لبخند

+ l.a ; ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱۱
comment نظرات ()