پردیس

شخصی

روزانه من

 

یه روز پر مشغله :سه طبقه پله رو میپرم پایین !تا تونستم مدرک جمع کردم هم طرف حرف زد بذارم جلوش.......یه نگاه به ماشین که از کثیفی به درد استتار در جاده های جنگ میخوره......باید یه کارواش برم بلکه یه خیری هم از بابت بارون!به ملت برسه!...صندوق عقبو باز میکنم چند تا کار عقب مونده دیگه:تعمیر دیکشنری......لنگه کفشم !........کیف دسته کنده!......لباسهای تعمیری..........

یه تحقیق باحالی از روشهای خلاق اموزشی به تعداد حروف انگلیسی تهیه کردم یه روزه!کلی مدارک دیگه  ....یه فرمم تایپ نشده ....سرصبح تایپیست وظیفه شناس از کجا پیدا کنم؟دور یه میدون شلوغ شهر پیدا میشه یه جورایی پارک میکنم دیگه !اما امان از بخت بد :اداره راهنمایی رانندگی کنارمه!!!!!!تا به خود بیام 7تومن جریمه چسبونده!یادم نمیاد تا حالا جریمه شده باشم اگرم بوده یادم نمیاد.....

چونه نمیزنم فایده نداره این نوشته آذرجونو بخونین تا بفهمین آب از کجا گله!

خلاصه تو اداره تو یه اتاق حرفا ضدونقیضه:یکی:شامل شما نمیشه!دیگری:مدارکتو بیار.اون یکی قبلن گرفتی!!!!!!!!!!میگم اگه گرفتم حکمم کو ؟میگه بعدن میزنیم!

درسته این روزا من کمی گیج میزنم ولی به جان خودمم اونایی هم که من دیدم حالشون خوب نبود!خلاصه معلوم شد مدارکو تحقیق نمیخواسته!خود به خود تعلق میگرفته!!!!

تو حسابداری:اقای .........خصوصی به من بگین این پاداش بازنشستگیمو از کی و کی بگیرم؟

بازنشست شدین؟بله.

چه کار خوبی کردین آفرین!!!!!

(خب حالا چکارکنم؟)میگه نگرون نباشین بستگی به بودجه دولت داره ذره ذره میدن!

-اخه میخوام باهاش برم امریکا!(از قدیمیاس فقط میخنده چپ چپ نگاه نمیکنه)

آی بدم میاد ازینایی که موقع حرف زدن با یه خانم چشماشونو به زمین میدوزن ....خیره نشن زمینم ندوختن قبوله !من خودم که حالتم اینه که به کسی خیره نمیشم( چون اگه بشم حرفام یادم میره!)حالا اگه دوتایی رو  زمینو جارو کنیم که چه شود!!!!!

تو بانک شماره نوبت که میگیرم شماره 253 اعلان میشه من چند؟ 270!یهو یه خانمی از فرشتگان درگاه خداوند!میاد شماره 253 رو میده به من!!!!!تا بیام تشکر کنم راشو کشیده رفته!خدایا شکرت.چه روز خوبیه امروز!

هزینه بیمه عمرمم دادم فقط باید تا قبل از 70 سالگی بمیرم وگرنه دولت ضامن بقا و عمر طولانی من نیست!خداکنه هزارتا شرط بیخود نباشه که تا مرده رو زمینه همون سه روز اول بخوان اقدام کنن!گناه دارم بخدا !اونم من عجول و کم حوصله!!!!!

کار بعدی سونوگرافی پدرمه که خوبه وتمام خستگی یادم میره یه خیابون عبور ممنوع رو هم یه جایی محض رضای خدا!مجبورم پامو بذارم رو گازو برم!

یه سری خرید واسه مادرم هست .بعدشم که یه ناهار اماده میخرم چون منو دخترم تنهاییم!چه حالی میده(یه مادر شطرنجی)

بعدشم جلسه مدرسه دخترمه که باید به تک تکشون بگم دست از امتحان گرفتن بردارن بذارن بچه ها نفس بکشن.

بعدم دخترمو ببرم کلاس زبان .

تازه برسم به دوره دوستانه ای که زنگ تفریح امروز منه ...............

ببخشین طولانی شد.چون خودم متنهای طولانی رو دوس ندارم .تا اینجا خوندین؟میتونستین نصفیشو بخونین!نیشخند

 

 

 

گفته بودم بعد ازین سعی میکنم واسه صمیمیت بیشتر عکسایی از خودم و زندگیم بذارم:این ابازور و گلدونا از ایکیاست.

+ l.a ; ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۱
comment نظرات ()