پردیس

شخصی

گنجینه های زندگی

 

تا یه سنینی آدم اصلن پشت سرشو نگاه نمی کنه فقط نگاهش به پیش روست.ولی دریه سنی آدما می ایستن و یه پشت سرشون نگاه میکنن

خودشونو زندگیشونو بررسی میکنن سبک سنگین میکنن .من در همون نقطه ایستادم.

میدونین چه چیزی تو خاطرم مونده؟فقط حرفها و چهره های کسانی که به نوعی استاد دانشکده های زندگی من شدن...

به گذشته که نگاه میکنم حسرت اینکه تا به حال اپارتمان بالای 150 متر نداشتم و یا ماشین مدل بالایی زیر پام نبوده یا هزاران موضوع مادی دیگه که هم جنسان منو جذب میکنه رو نمیخورم :

فقط به این فکر میکنم که چند تا آدم انسان دیگه با روحی بلند وجود داشتن که نشناختمو ازکنارشون بیخبر عبور کردم!

چون هرچی دارم از اونا یاد گرفتم از استادانی صاحب سبک، خوش فکر ،و متفاوت.......

این انسانها مثه کشف یه گنج برام با ارزشن .و همه جا تو عالم واقعی و مجازی چشمم دنبال اوناس .کسانی که نگفته میدونن ننوشته میخونن ندیده میبینن !

چقدر یه ادم باید خوش شانسو خوشبخت باشه که نشانه ها رو دریافت کنه و در مسیر این افراد قرار بگیره........

 

پ.ن.امروز از یکی از همین گنجینه ها یه هدیه قشنگ مجازی دریافت کردم هوررررررررررررررررا.سپاس فریده جون که زحمت گذاشتن این ترانه قشنگو تو وبم کشیدی.مرسی عزیز.دستتو میبوسم.هوراقلبماچ

 

منم این ترانه قشنگو به عنوان سوپرایز جمعه تقدیم به تموم دوستان گلم میکنم!

 

 

+ l.a ; ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٩
comment نظرات ()