پردیس

شخصی

اشک شوق!

 

 

بازم دارم گریه میکنم !اینبار اشک شوق !می خواستم بخوابم ولی فایده نداشت باید تکلیفم روشن میشد سه ربع بعد سونو .و ........به دست مطب دکتر بودم !استرس لعنتی عضله گردنمو چوب کرده بود!به خدا گفتم فقط نگه باید بررسی بشی!خسته م!فقط دارو بده مثه نقلو نبات میخورم !کاش کسی همرام بود چرا تنها اومدم؟

خدایا سپاسگزارم دوباره شرمنده م کردی نه تنها که بررسی نخواست دارو هم نداد گفت طبیعیه !!!!پرسید دردت خیلی اذیتت میکنه؟با خوشحالی ودستپاچگی گفتم :نه اصلن!نشونه دیگه ای؟نه هیچی!فقط اگه بیشتر شد ....................

وای خدا ادما خیابون رنگ دیگه ای داشت اونایی که جواب ازمایشهاشون خوب میشه حرفمو میفهمن!به همسرم که مسافرته زنگ زدم خبر دادم میگه پس دردت چی؟میگم دردکجابود بابا .خوبم.گاهی درد خیلی هم خوبه تازه فهمیدم بهترین بیماریها درد داره!!!تومسیربایداز کنار خونه خواهرم رد میشدم چقد دلم خواست برم حضوری بهش بگم ولی وقت استراحتشون بود !بهش پیام زدم !مونده بود سرچهار راه به پلیسه بگم من خوبم چیزیم نیست!

این زندگی که هرروز ازش شاکی هستیم و می نالیم گاهی چقد خوب زیباس!این چای که هرروز مینوشیم این رختخواب این جانمازم ...........حس دیگه ای داره....سرانجام یکی از دفترهای بیمه رو پرت میکنم ته کشو تا بعد........

کاش اینقد که به طول زندگی فکر میکنیم به عرضش هم فکر میکردیم و لحظه هارو مز مزه میکردیم.........

 

 

 

                                خاطره!

 

 

 

پ.ن.اهالی کتاب اگه دوس داشتین اینو بخونین!

+ l.a ; ٧:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۳٠
comment نظرات ()