پردیس

شخصی

آرزوی دیدار

 

 

 

 ***

حیف که این کابلها حس و حال طبیعتو میگیرن!

 

یکی از آرزوهای این روزای من اینه که دیداری با دوستان مجازیم داشته باشم.یعنی بینهایت مشتاقم ساعاتی رو باهاشون بگم و بخندم .یکی من بگم یکی فریده با طنز خاص و لهجه ترکی شیرینش !با آذر از وجدان کاریشو بچه های شیطونش بگیم با بهار از حس های گمشده و شعرو کتاب بگیم با اقا سیاوش دنبال نشانه های صه یونیستا بگردیم و بپرسم تو تز وبلاگ نویسیتون راجع به اونایی که وبلاگشونو ماهها رها میکنن نوشتین؟!با اقا فرزان و سازهای مخالفش کل کل کنیم با شاپرک از بچه های انجمن بگیم با نعیمه  و امیررضا از دردهای مشترک بگیم !اقا محمودو به یه پلو قیمه با دارچین فراوون دعوت کنم!!!جلو قبله عالم سنگین رنگین باشیم!با رویا از رمان بگیم .از پروین و فرشته علت غیبتشونو بپرسم .صبارو نصیحت کنم مواظب دستاش باشه !از مژگان راجع به تبار کریس دی برگ و جیمز جویسو بکت بپرسم !از اقا محمد به خاطر دل مشغولیهاشو دلسوزیهاش نسبت به مشکلات جامعه تشکر کنم.اقا آرش این پزشک خوش فکرو طنز پردازو از نزدیک ببینم !از رهگذر راجع به شهر اسماعیل فصیح که خیلی دوس دارم ببینمش بپرسم.

و از اقا محمد آشنا !فقط بشنوم و به شجاعتو ایستادگیش آفرین بگم...........

 

ژ.ن.البومی که چاووشی داره چمدونشو میبنده و مونده طرف به این زیبایی چرا از عشق متنفره؟دوستیشم غیر معمولی میشه !رو دوس دارم لحن خشن دعوایی باحالی داره!نیشخند

+ l.a ; ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٩
comment نظرات ()