پردیس

شخصی

خلوتها!

 

خارج از وقت هارو دوست دارم.یعنی چی؟خب از نظر من ساعات اولیه صبح مثلن از 5 صبح تا8 روز جمعه و یا بین ساعت 2 تا 5 بعداز ظهرها بهترین وقتهای منه .ساعاتی که سکون و ارامش خاصی حاکمه و من خارج از هیاهو و ترافیک میتونم به کارهام برسم.لحظاتی رو باغبونی کنم .گلدونهامو رنگ کنم و..........

ساعت سه بعداز ظهره .خیلیها چرت میزنن و استراحت.من اما اهل خواب نیستم مخصوصن که روزهای زوج مال خودمه و بهتره به علاقه ها .و کارهای خودم برسم.میزنم بیرون.

یک بعداز ظهر خلوت بهاری.....افتاب پس از چندروز بارندگی !خیابونها پراز گلهای رنگارنگ !رشیدی داره میخونه:

من خود سرتاپاشررم

اتش کم زن بربال و پرم.....

در شلوغترین نقطه شهر که مطب پزشکان هست جای پارک پیدا میشه و این بار برخلاف دفعه قبل که با اکراه قدم برمیداشتم دوان دوان خودمو به مطب میرسونم شلوغ نیست ولی بازهم برای گرفتن گزارش و عکسم که اون روز حاضر نبود سه ربع معطل میشم.پیامک شوهرخواهرم میرسه:

Mon.4.30 .  dr.m.

میزنم:tnx

برای مادر وقت دکتر گرفته .عکسو میگیرم و میزنم بیرون.توی اسانسور خدارو چندین بار شکر میکنم!دقت کردین حتا حالو هوای اسانسور هم همیشه برای ادم یکسان نیست؟گاهی عجله و دلواپسی و غم گاهی بیخیال بی عجله و اروم.خیابونی روکه بارها و بارها با اضطراب و نگرانی طی کرده بودم این بار اروم طی میکردم.امپر بنزین روشنه .دریکی از خلوتترین ساعتها بنزین هم میزنم .طبق یک عادت قدیمی از سرکوچه مون کمربند ماشینو باز میکنم و از وسط پله ها دگمه های مانتو و با رضایتمندی میرم که امروز به عشق لیوان دم نوش جدیدم یک چای سبزهم همراه  چای سیاهم بنوشم!

 

 

+ l.a ; ٤:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٤
comment نظرات ()