پردیس

شخصی

کمی مینشینم.........

آسمون گرفته و یه چیزایی شبیه برفم داره میاد اما دل من نگرفته .هال نیمه تاریکه .کنار آباژور نشستم و دارم مینویسم.امروز بعد از مدتها نخ سوزن دستم گرفتم ،تلویزیون روشن کردم،سری به گلهام زدم،چندتا لیمو شیرین رو بی عجله با حوصله خوردم.یه نگاه به خونه بمب افتاده !یاد مثال یه دوست:سونامی.....

وایت برد اتاق دخترمو می خونم :لایی چسب،ضرب اعداد صحیح،ادبیات،..........پایینش مینویسم :فدای دخترم !

حالا کنار پنج ره اشپزخونه م .این درخت عرعر روبرو چقد قشنگ شده .نوک درختای همسایه پر از میوه های کاجه.مدتهابود اینقد وقت آزاد نداشتم که حتا آروم راه برم و کمی بنشینم...........

حس خوب

 

                                    خاطره

+ l.a ; ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۳
comment نظرات ()