پردیس

شخصی

بیربط

 

 

 با اسپیکر روشن بیاین به مهمونی چای!چشمکآینه حوصله داشت !گل فراموش نبود!لبخند

..............من که باتو هستم  توچرا تنهایی؟

 

فردا عصر تا شب کلی مهمون دارم.وقتی کمیت زیاد میشه کیفیت پذیرایی به شدت میاد پایین .تفاوت من و همسر در دعوت مهمون همینه .من دنبال کیفیت اون کمیت!

دیروز باز تو مغازه لوازم تحریر دنبال یک سری لوازم برای کارهنری جدیدم بودم وباز بنده خدا فروشنده رو دق مرگ کردم تا منظورمو بفهمه!اخه معمولن هرچی میخوام برای کاری جدای استفاده اصلیش هست.مثلن چند رنگ جوهر مهر(استمپ)برداشتم و بهش میگم مهرش رو هم بده!تعجبهاجو واج میگه :چه مهری مد نظرتونه؟صد افرین یا هزار افرین؟؟میگم :نه مهر تمبر نامه میخوام!!!تعجبمیگه: باید سفارش بدین (توگویی ادم فضایی دیده بود)باز میگم : برچسب چی دارین ؟کلی برچسب بچگانه میذاره جلوم.نه !طرحهای نقش و نگار میخوام!تعجبحروف دارین؟تعجبچه حروفی خانم؟از همین لتر ست ها!تلفظمو اصلاح میکنه به زعم خودش .میبینم به در مغازه یک چیزایی اویزونه که به کار استنسیل کردن من میاد میگم :اینا چیه؟میگه :فروشی نیست باز:اسمش چیه؟فلکسی پنل!باز دنبال شابلون هستم و.........ماژیکی که روی بشقاب چینی اثرش بمونه شسته نشه!خلاصه بعداز کچل کردن دست از سرش برمیدارم میایم بیرون.داریم تو پیاده رو بادخترم از لابلای شلوغی جمعیت رد میشیم که یک دفعه تقریبن نزدیک گوش یک پسرکی خطاب به دخترم  میپرسم:هنوز هم دلت درد میکنه؟طرف اینطوری:تعجبزودی میگه :نه!خنده

 

پ.ن.بیربط بود میدونم .ولی داستان همون چای اینروزهاست......چشمک

+ l.a ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢۳
comment نظرات ()