پردیس

شخصی

روزانه

 

بعداز دوهفته امروز فرصتی شد تا ساعات بیشتری خونه باشم و ازش لذت ببرم.گرچه سختمه دوباره سه طبقه بیام پایین و دخترمو به شلوغترین خیابون شهر در چنین شبی برسونم ولی اینکارو میکنم چون بعداز مدتها با دوستش در یک کافی شاپ قرار داره .سرراه باهم دوتا عروسک ولنتاینی  واسه دوستاش میخریم و در حالیکه در اواخر بهمن شیشه های ماشینو پایین کشیدم و از هوای مطبوع لذت میبرم راهی میشیم.رامش با صدای قشنگش میخونه:گاهی به یاد من باش.........

کلافه از ترافیک سعی میکنم جمله ای از دهانم نپره که خوشی دخترمو ضایع کنه.اونو که پیاده میکنم یک ترمز جلوی نون لواشی تنوری تبریز و یک ترمز هم جلو قنادی برای استقبال از روزهای آینده که دوعزیز مهمونم خواهند بود.....

 

 

یک خصوصیاتی به ارث میرسه که ادم تعجب میکنه .دخترم هم مثل من عاشق بازی با رنگه میپرسه کدومش بهتره مامان؟میگم :هردوش.

 

پ.ن.انتخاب شریک زندگی

+ l.a ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢٢
comment نظرات ()