پردیس

شخصی

خاطرات

سفرم به لندن که حدود دو هفته طول کشید بهم اجازه داد خاطراتی رو که طی 7سال زندگی دراونجابهش فکر نکرده بودم یادم بیاد.باعث شد که از ساختمانهای خاکستری که روزگاری خوشایندم نبود  لذت ببرم و سورش سرمایی که اون زمان باد سرد مجبورم میکرد در خونه بمونم رو به جون بخرم .تن بیشمار رنگهای نارنجی و قرمز و زرد را در تنها درختی که درنزدیک خونه م بهش توجه نکرده بودم جذبم کرد .چطور اینهارو نفهمیده بودم؟!

چطورقبلن به سنجابهای پارک گردو نداده بودم؟یا از یک مزرعه کدوحلوایی دیدن نکرده بودم؟یا برای  سیب چیدن نرفته بودم؟یا با دقت به خش خش برگهای زیر پوتینهام گوش نداده بودم؟یا درخیابونهای لندن بی هدف و اروم قدم نزده بودم؟

لندن خیره کننده بود خیره کننده!اسمونهای ابی سرمای هیجان اور و پیرزن و پیرمردهای عاشق در قهوه خونه ها همه وهمه رو تازه میدیدم!

ترجمه از وبلاگ یک خانم عرب اماراتی

 

 

 

+ l.a ; ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٢
comment نظرات ()