پردیس

شخصی

زندگی رو انتخاب کردم!

 

خب من باید یه انتخاب داشته باشم:یا باید خودمو ببازم غصه بخورم دائم فکر اتفاقات ناخواسته باشم به نشانه های بیماری خودم و دیگران فکر کنم روز به روز ضعیفتر بشم و مشکل روحی روهم اضافه کنم استرس رو استرس نگرونی رونگرونی با هر تلفنی ازجا بپرم همسو باعجله و استرس دیگران بشم یا :

به زندگی فکر کنم و با هر پیشامد ناخوشایند و اعصاب خرد کن و ناراحت کننده ای که اینروزا مثه رگبار به سرم میریزه زیر لب زمزمه کنم :من هنوز زنده م حر...............!نمیدونم چرا همش یاد پاپیون می افتم که در اوج ناامیدی امیدشو ازدست نداد .همه فیلمهاکه واسه سرگرمی نیست از سرنوشتها میشه عبرت گرفت میشه زندگی رو یه فیلم فرض کرد و به جای سیاهی لشگر و بازیگر بدل بودن نقش بازیگر اول رو ایفا کرد!

از امروز یه تابلو تو ذهنم نصب کردم :ورود استرس و نگرانی و عجله ممنوع!

من در پناه خداوند آرامش دارم و این آرامشو سخاوتمندانه به اطرافیانم منتقل می کنم.

پ.ن.از اینکه باعث پیوند دوستان میشم لذت میبرم .

                              خاطره

پرسش

دوستان یه سوال:

میدونین که زمان یه چیز ارزشمنده .به نظر شما کی و کجا زمان مهمتر و ارزشمندتر میشه؟

دوست دارم پاسخ هاتون کلی نباشه به صورت موردی اگه بگین نکته های جالبی توش پیدا میشه!

(یکی بیاد یاداوری کنه بازنشسته شدی بسه معلمی!نیشخندحالا یه برگه بذارین رومیز!)

......................

به دلیل استقبال

+ l.a ; ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۳٠
comment نظرات ()