پردیس

شخصی

ضدونقیضهای من!

ازبس طی 6ماه گذشته تحت استرس و شرایط ناپایدار بودم تازگی سطح توقعمو از زندگی خیلی پایین آوردم.

سعی میکنم از دلخوشیهای کوچیک و لحظه ای لذت ببرم از :

1.درست کردن بشقاب داغ برای دخترم و دوستاش

2.ذخیره کردن عکسای نت که برام مثه میوه چیدنه!

3.جدول حل کردن

4.بوی خوش لوسیون نیوآ بعد از حمام

5ورق زدن مجله های آشپزی

6.تماشای برنامه نایجلا

7.خوندن نظرهای دوستان

بعضی از دوستان هم زحمت میکشن واسم میلهای جالب میفرستن ولی فرصت نمیکنم بازشون کنم .

اگه به شما بگم از اول تابستون میخواستم برم گلخونه واسه تراس گل اطلسی بخرم و گلدونامو سروسامون بدم و هنوز وقت نکردم باورتون میشه؟

میخوام ستینگ (معادلش چیه؟) گوشی جدیدمو مرتب کنم صدای زنگ خاص و عکس واسه اعضای خونواده بذارم نمیرسم.قبلی بعد از چندین سال عمر شرافتمندانه سوخت یعنی سوخت درحدی که تعمیر نداشت!

میخوام به یه سری کار عقب مونده خونه برسم نمیتونم.(اینکارا که میگم خیلی وقت گیره در حد مجله ورق زدن نیست)

صبح تو ضدونقیض ها سرگردون بودم روحیه م خوب نبود کمی دیرتر از حدمعمول پاشدم .زنگ تلفن!:برادر همسرم شب گذشته حالش بهم خورده و تو سی سی یو بستری شده !به علت چربی خون وانسداد رگها..............

ظهر هم (یه جمعه)از قبل برای صرف کله پاچه !!!به باغ خواهر همسر دعوت شده بودیم (من که همه میدونن کله پاچه دوس ندارم اصولن فقط گوشت وجگر گوسفندو قبول دارم که تازه اگه به فلسفه وجودی ماکیان و پرندگان و چرندگان بیشتر از یه دقیقه فکر کنم دربست گیاه خوار میشم که ترجیح میدم فکر نکنم :شما فک کن بخوام مغزو زبون و .......این زبون بسته رو بخورم!!!

خلاصه برخلاف تصور من قرار دعوت بهم نخورد!

این دعوت به صرف کله پاچه یه رسمه که سالهاست از طرف مادر همسر برقراره و من نمیتونم ذهنمو از معادله بین انسداد رگ و چربی این خوراک خلاص کنم!

 

خداحافظ تابستون!

پ.ن.نمیدونم چرا فونت پرشن بلاگ به طور خودکار ریز شده درست هم نمیشه.به نظر من فونت ریز چند امتیاز از یه وبلاگ خوب کم میکنه.

پ.ن.علت علاقه مند شدن من به البالوهای قرمز زندگی طنز این پست بود!

+ l.a ; ٩:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢۳
comment نظرات ()