پردیس

شخصی

یکجا نمی گوید!

 

شاید تکراری باشد ولی همیشه گفته ام دلم می خواهدیک اتلیه هنری داشته باشم.کلاس نقاشی همراه با امانت کتاب و یک سری کارهای دستی و کارگاه خلاقیت.برای من و صف العیشش هم نصف عیش هست.وقتی یادم می اید نیمی بیشتراز عمرم را سپری کرده ام شاید دوسوم ان را!کمی دلم میگیرد.چشمهایم !چرا زودتر به فکرش نبودم؟راستی دردهه سوم عمرم کجابودم؟خب دو دهه  اول که صرف درس و دانشگاه  و شغل ثابت شد ولی چرا کمی به فکرم نرسید درحاشیه حرکتی بزنم ؟کاری هنری دست بگیرم؟کجابودم؟چه حال و هوایی داشتم.زمانه اهسته اهسته به ما می گوید !همه را یکجا نمی گوید!خب الان به دخترم تمام تجاربم را می گویم ولی درک و حال و هوایش در او نیست.شاید همین ازدست دادن وقت وفرصتهاست که به ادم میگوید کاری کن !تاجوانی فکر میکنی همیشه فرصت هست ...........

دلم یک اتلیه هنری می خواهد .اگر این دیگران را رها کنم ....شک ندارم حیف شده ام و هنرها وایده هایم سترون مانده است!

+ l.a ; ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٩/٢۸
comment نظرات ()