پردیس

شخصی

لا هیجان

 

 

درسفر سری هم به لاهیجان زدیم.من خودم گیلان را خیلی دوست دارم ولی به دلیل مسافت تا حالا فقط یکبار بیشتر از رامسر را دیده ایم!

در رستوران جهانگردی لاهیجان مشغول صرف چای ایرانی شدیم و بعد به سراغ ارتفاعات و باغهای چای رفتیم ودست برقضا مراحلی از خشک کردن چای را هم دیدیم.پسری هم به شیوه ای خاص با قیچی بزرگی که کیسه ای به ان دوخته بود برگ چای میچید.

در انجا گذری هم بریک روستا داشتیم که تعدادی پسربچه در کوچه ان مشغول بازی بودند و ادب وتربیت ومهمان نوازی انها سریع به چشم ما امد.

 

 

+ l.a ; ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٢٠
comment نظرات ()

روزانه

 

مدیر برنامه ریزی روزهای تعطیل خانه من هستم.و چه مسئولیت سنگینی!دم دمهای تعطیلی که میشود در دلم غوغاییست .همسرمن برخلاف خیلی مردها جز در مواردی که واقعن مطالعه وکاردارد اهل خانه نشستن نیست.دخترم هم که درسن نوجوانی بیرون را ترجیح میدهد.دیروز یک ساعت مانده به افطار باخواهرم هماهنگ میکنم غذایمان را ببریم خانه انها باهم بخوریم.واین درحالیست که آش ابغوره تازه جاافتاده و شیربرنج درحال پختن روی چراغ گاز و لازانیا در فر ..

با سرعت لازانیا را جلوی پنکه میگذارم کمی خنک شود ،قابلمه آش راهم دم درو شیربرنج را در ظرف میریزم برای بعد خنک شودو فوری لباس میپوشم.

مادرو پدرم را هم برمیداریم و وقتی میرسیم خوشبختانه سفره روی بام خانه شان چیده شده.فضایی خنک و دلپذیر.

+ l.a ; ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۱۸
comment نظرات ()

مدیریت ذهن

 

 

به قول اذر ده ها موضوع وب نویسی دارم اینجا می ایم فراموش میشود.

افکارم شلوغ پلوغ است.نمیدانم تقصیر سرعت زمان بیندازم یا کندی ناشی از بالارفتن سن ،نمیدانم چرا تازگی هرکار کوچکی برایم بزرگ جلوه داده میشود و توانم را کم میبینم.اگر ذهنم را اتاق و افکار را ادمک فرض کنم ادمکی هست که خیلی شیطنت میکند و عنان اختیار از بقیه گرفته!دلم میخواهد همه ادمکهای امیدوارو باذوق و ایده پرداز اتاق این یکی را بیرون ببرند و خوب کتک اش بزنند!تا مثل بچه ادم سرجایش بنشیند.

لحظات بسیار کوتاهی هم هست که حس قشنگ ازاد منشانه ای سراغم می اید مرا به سمت وسایل نقاشی ام و کتابها و سی دیها و عکسها میکشاند.

لعنت برمن باد اگر نتوانم ذهنم را مدیریت کنم .عاشق کسانی هستم که مشرف بر امور و دارای سایکو سایبرنتیک هستندو هضم حوادث نمیشوند.

 

نوعی فراشناخت که اسنان با گرفتاری ،غم و...مواجه میشود ولی وارد ان نمیشود مثل یک نظار ه گر از بالا .

کاج درخت مورد علاقه من

عکسی از ماشین درحال حرکت!

 

 

+ l.a ; ٥:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۱٦
comment نظرات ()

سفر

 

سفر یعنی ماندن در لحظه ،جداشدن از گذشته و اینده .سفر  یعنی تازه شدن .

یک هفته با دوستان شمال بودیم .خیلی خوش گذشت .مهمترین و قشنگترین چیز برایم روابط انسانها بود وبس!خوردو خوراک اماده رستوران ،خریدها ،استراحت کنار ساحل و .....هیچکدام اندازه روان بودن و صمیمیت بین افراد برایم جذاب نبود.

تشنه زلالی ارتباط ادمها هستم و بی اغراق خودم همینطورم .یعنی حرفی که در دل دارم راحت بیان میکنم و انتظار ندارم کسی ناراحت شود .

سفر را به خاطر دورهم بودن اعضای خانواده و همینطور دوستان خیلی دوست دارم.فرصتی که در دنیای امروز کمتر دست میدهد.

همیشه برای من به عنوان زن ،مادر،دختر قبل و بعداز سفر کارهای زیادی هست.خرید برای مادرم ،پرداخت قبوض ،پرکردن مواد غذایی برای پسرم که شرکت داشت و بامانیامد ،شارژ گوشی،خالی کردن حافظه ها!ی گوشی و دوربین ،شارژدوربین،دمپاییها،حوله ها،ملافه ها،شستشوی تمام لباسها و خالی کردن سبد ،سیراب کردن گلدانها و سیستم ابیاری پارچه ای ،حشره کش ویپ،دارو،اماده سازی  سبد پیک نیک برای داخل ماشین از شکلات وتخمه و میوه گرفته تا چای و نسکافه که همسر طی رانندگی خواب اش نگیرد.

دوسال است که من وهمسر دیگر به مقصد فکر نمیکنیم و سعی میکنیم از مسیر لذت ببریم .صبحانه بین راهی خیلی می چسبد.

ناهار هم خوراک مرغ و میرزا قاسمی برده بودم.

از من انتظار نوشته های منسجم نداشته باشید.پراکنده مینویسم چون فکرم هزار راه میرود ........

 

جاده های شمال محاله یادم بره!

نمای پنجره ویلا

تقدیم به اذر جون

 

+ l.a ; ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۳
comment نظرات ()