پردیس

شخصی

خودم!

 

 

دنبال خودم میگردم!پیدایش نمیکنم!خود خودم!مدتی در کوچه پس کوچه ها سرگردان ادرس این و آن  بودم  امروز دنبال ادرس خودم میگردم.

همه چیز به ذهن خودم برمیگردد.اگر بتوانم هرچه زودتر به این باور برسم که :خوشبختی ام وابسته به دیگران نباشد!

دراین بازار بی رونق وبلاگی!هی دوست دارم چالش برپاکنم.

دوستان موافقین باهم رفتارهایی را تمرین کنیم ونتیجه ان را برای هم بگوییم؟

چالش 1.

از امروز شنبه تا دوشنبه خودم هستم!

موارد ظریفی که تمرین خودبودن داشتید را یادداشت کنید .دوشنبه همین جا منتظر نظراتتون هستم.

 

 

 

وقتی یکی از اقوام با جرات تمام و حالت استیضاح از من پرسید چرا پسرت را داماد نمیکنی جواب دادم:این روزها خود جوانها تصمیم میگیرند نه عمه و خاله و پدرومادر.و چون خودم برای دیگری تعیین تکلیف نمیکنم انتظار ندارم کسی برایم تعیین تکلیف کند!

اینجا خودم بودم!

-وقتی پسرم از چای ایراد گرفت و گفتم خودت درست کن خودم بودم.

-وقتی دخترک فروشنده هی دورم پلکید وگفت :چیز خاص مدنظرتون هست و گفتم :نه.خودم مشتری خاصی هستم ..خودم بودم!

-وقتی گله هایم را بی رودرواسی وسانسوربا همسرم مطرح کرددم ،خودم بودم!

-

-

 

+ l.a ; ٢:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/۳۱
comment نظرات ()

پرسش

 

 

دارم کتاب در مان شو پنهاور یالوم را میخوانم.خوشبختانه توانسته جذبم کند .سرگذشت دکتر روان پزشکی که طی یک چک ا پ متوجه میشود دچار سر طان پوست است.خب حالا اوست و یک زندگی محدود.نگاه اش به اطرافش تغییر کرده است و ..........

 

هنوز ادامه داستان را نمیدانم ولی همیشه دوست داشتم بدانم ایا درمانهای یک درمانگر وقتی که خودش دچار بیماری میشود به خودش هم کارگر می افتد ؟

"عشق والدین به یکدیگر باعث ایجاد عشق در فرزندان میشود."(یکی از جمله های کتاب)

_________

به نظرم خسران است دونفر سالیان سال کنارهم بی عشق زندگی کنند !واقعن خسران است چیزی فراتر از ضرر.

ومتاسفانه خیلی از زوجین جامع ما سالهاست طلاق عاطفی گرفته اند ویا مسیر را گم کرده اند.

با یک گل هم بهار میشود.گرچه میدانم خیلی ازما یک جانیه عشق میورزیم ولی اثر دارد اثر دارد!عشق  خاص و پاک بدون چشم داشت مسریست .مانند اتش گر میگیرد فرامیگیرد.

__________-

با توجه به تق ولق بودن وبلاگها !اگر کسی مینویسد خیلی هنرمند است!باتجارب قبلی فهمیده ام خیلیها میخوانند و نظری نمیگذارند که اشکالی ندارد ولی وقتی وبلاگنویس پرسشی مطرح میکند یا چالشی ایجاد میکند عرف مجازی ایجاب میکند پاسخ داده شود!

چگونه به همسرتان عشق ورزیده اید؟خواهش من اینست که کلی پاسخ ندهید :همین که ناهار میپزم میسابم نشانه عشق است. نه!

من با این پرسش  دنبال پاسخهای ظریفی هستم.

مثال:

من ترجیح میدادم خانه استراحت کنم اما وقتی دیدم همسرم با بیرون رفتن شاد میشود با روی بازهمراه اش رفتم.

همسرم از ان تیپ افردیست که نیاز به توجه دارد و من وقتی حرفی میزند یا کاری میکند این توجه را اینگونه نشان میدهم .........

+ l.a ; ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢٩
comment نظرات ()

تالار گفنگو

انواع ازدواج!

شما چه مدلشو سراغ دارین؟"نظرهاتونو در وب "اشنا "بیان کنین

 

------------------------------------------

تالارهای گفتگو را خیلی دوست دارم .البته تالارهای مربوط به مباحث اموزشی و هنری.دریکی از همین تالارها بود که چند دوست خوب و ناب پیدا کردم.میشود به نقد فیلمها نشست .میشود تجربه یک اشپزی جدید را به اشتراک گذاشت و یا عکسی گذاشت.

میشود معایب و محاسن یک کالا را از زبان مصرف کننده شنید.

+ l.a ; ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢٦
comment نظرات ()

رهایی

 

در کوچه پس کوچه های نت قدم میزنم .در خانه دوستان خوب بلاگفایی ام بسته ست !چه سکوت حزن انگیزی !فقط صدای پای خودم هست وبس.

-----------

ما باخودمان مهربان نیستیم.وقتی غصه میخوریم وقتی یکسره شکایت میکنیم و به کمبودهایمان فکر میکنیم وقتی از دست کسی رنجیده میشویم وقتس مهرطلب هستیم ما با خودمان مهربان نیستیم!

صرف اگاهی موجب عملکرد درست نیست.من میدانم چه افکاری اذیتم میکند و میدانم لحظات و خوشبختی ام را دستخوش و وابسته این و آن میکنم ولی بازهم اینکار رامیکنم.

دارم چراغ گاز را پاک میکنم ،کف اشپزخانه را تی میکشم ،چای مینوشم اتاقهارا مرتب میکنم ولی ذهنم درگیر است:اگر دوباره .....همان لحظه صدای نحیفی از ته ذهنم میگوید :خب بشود میخواهی خودت را هدر کنی؟نمیدانی فلانی از غم وغصه های ریزو درشتی که خورد ان بیماری را گرفت؟

روزی از یک مشاور خواستم کارگاه رهایی برگزار کند گفت:نمیتوانم !انقدر سخت است که خودم هنوز موفق نشده ام!

در نظرمن مثل پرت کردن خود از ارتفاع است !بارها به تو گفته اندکار هستی عکس است رها کنی بدست می اوری!رهاکنی چتری برایت باز میشود اما اعتماد نمیکنم .

+ l.a ; ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢٦
comment نظرات ()

پیش نویس

 

 

اعتراف میکنم بچه های کوچک  را موجوداتی بدون فکر که هیچی را درک نمیکنند وفقط مانند عروسک هستند تصور میکردم . اشنایی با مباحث روان شناسی به من اموخت که خدای من مهمترین مرحله زندگی یک انسان در 3 سال اول زندگی و درکل سنین نخست شکل میگیرد و پیش نویس زندگی او نوشته میشود!!!!!!!!!این موضوع خیلی حرف برای گفتن دارد!

نگاه ما برخورد ما رفتار ما همه و همه یعنی سرنوشت موجود بی گناهی که فرزند ما نامیده میشود.

و این باعث شده نگاهم به این موجودات!فرق کند و وقتی خانواده از هم پاشیده ای میبینم اینده بدی را در ذهنم برای ان بچه پیش بینی میکنم!

 

+ l.a ; ٤:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢٥
comment نظرات ()

روزانه

یک لیوان چای نعنای تازه از باغچه!

برای من شمارش معکوس اغاز شده است!چیزی به ماه رمضان نمانده .تمام 5 روز اول ان را اقوام افطاری رستوران دعوت کرده اند.از روز اول تا پنجم !شاید دلپذیر به نظر برسد مخصوصن که لازم نیست افطاری بپزم ولی دوست ندارم!اولن تمام این قوم وخویشان از طبقات مرفه هستند و به نظر میرسد باهم کورس ثواب گذاشته اند!که من این را ثواب نمیدانم .ای کاش مخارج ان صرف خیریه میشد.دوم اینکه من نان و پنیر سبزی خانه را ترجیح میدهم.حالو حوصله برخی استرسها که در خانواده ما معمول است و ترافیک دم دمای افطار را ندارم!

کارهای ریز عقب مانده هم دارم که همین هفته باید انجام دهم.جزوات ان خانم مهربانی که به موقع کتابهای امادگی ارشد را در اختیارم گذاشت را به او با هدیه کوچکی پس دادم تا دیگران نیز استفاده کنند.

از سبزی فروشی چندین بسته مرزه و شوید برای خشک کردن خریدم.

دوبلوز تابستانی شاد برای خودم و دخترم خریدم.چرخ زدنم در فروشگاههای مانتو بی ثمر ماند چون دنبال یک مانتوی نخی سفید یا ابی کوتاه برای مسافرت بودم.

از انجایی که وارد هر خیابان شلوغ شهر که میشوم یاد همه خرده کارهایم میافتم تا همانجا انجام دهم در خیابان راه نمایی یاد دستنبد شکسته ام افتادم که ماههاست گوشه کیفم مانده بردم طلافروش با یک دستنبد ظریف سفید دیگر عوض کنم فاکتور خرید میخواست همراهم نبود.

دنبال ادکلن کنزوی سفید هم گشتم نبود.عینک افتابی جدیدی هم لازم دارم که برایم خرید اسانی نیست چون در خرید عینک و عطر وسواس دارم.

عادت ندارم به چهره افراد خیره شوم حتا موقع صحبت رودر رو ولی وقتی خانم خوش لباس و باسلیقه ای از کنارم رد میشود دوست دارم چهره اش را هم برانداز کنم و بعضی چهره ها چقدر اصالت و نجابت دارد.

+ l.a ; ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢۳
comment نظرات ()

حس یک عکس

اینجا خیلی سوت وکور شده است .میخواهم کاری کنم.اینهمه سکوت را دوست ندارم.

گاهی روزانه برای دل خودم مینویسم ولی گاهی هم دلم میخواهد نظرهای شمارا داشته باشم .

حس یک عکس یادتان هست؟

خب حالاهم بیایید با یک کلمه یا یک جمله یا بیشتر حس خودرادرمورد این عکس بگویید.پیشتر گفته بودم گاهی هم باید برای سرگرمی فیلم ساخت یا وب نوشت.

 

پ.ن..ازدواج ایرانی!

+ l.a ; ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢٠
comment نظرات ()

روزانه

 

 

دوستانی که وب مرا میخوانند اگر دوست دارند لطفن ادرس وب جدیدشان را اینجا بگذارند .من هم به خانه قدیمی انها عادت کرده ام ولی اینجاهم ظاهرن اسباب کشی هست!

______________-

دوروزی بیمار بودم .چه روحی چه جسمی اول ازهمه اشتهایم سد میشود.و چقدر حال و حس ادم عوض میشود .باید زمان بگذرد .در ان لحظه های بیماری همه چیز بیمزه بیرنگ بیفایده بی معنی میشود .ولی موقت است .ما ادمها زود تطبیق پیدا میکنیم .

 

عکس بالا کار دخترم هست!

+ l.a ; ٦:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/۱۸
comment نظرات ()

شبکه ها ی مجا ز ی

 

 

 

شبکه ها ی اجتما عی  وا یبر و تلگرا م با گوشی دارای محاسن ومعایبیست که به نظر من محاسن ان بر معایبش میچربد .

محاسن آن»:

-اگاهی بخشی نکات مثبت روانشناسی و اصول درست تغذیه و امثال آن به کسانی که به شکلی دسترسی به نت ندارند .مخصوصن افراد مسنی که که نمیتوانند از نت استفاده کنند .واین شیوه اموزش غیرمستقیم برای کسانی که کمی تعصب دارند یا این چیزها را از زبان دیگران نمیپذیرند موثرتر است.

-.نوعی تبادل افکار و عکس مثلن به سریعترین شکلی عکس و اطلاعات در اختیار هم میگذاریم .مثل ماکه یک گروه خانوادگی تشکیل دادیم و هر اطلاعرسانی گردهمایی و تبادل عکس را به جای تلفن های وقت گیر انجام میدهیم.و هرکس عکسی با نگاه دوربین خودش از یک پیک نیک جمعی دارد برای بقیه به اشتراک میگذارد.

-.در مقیاس بالاتر و فراگیرتر در سطح جامعه و مسایل تبادل آرا و خبررسانیها به نوعی به داشتن جامعه ای دمکر  اتیک کمک میکند.(هرچه منابع اطلاع رسانی بیشتر باشد امکان خفقا ن و پرده پوشی کمتر میشود.مخصوصن در کشور هایی که از ادی مطبو عات وجود ندارد )

-افشاگریهایی نظیر ماست با روغن پالم  یا کالباس سوسیها و روغن ها و موارد تغذیه ای این چنینی افکار و نگاه عمومی را تیزتر و حساستر میکند.

 

و معایب ان که در حقیقت معایب عدم مدیریت خود ماست:

-جذب دوستان ومحافل مجازی شدن به جای روابط حقیقی .که به نظرم بدترین شکل ان این است که در مهمانیها به جای صحبت و گپ افراد درگیر گوشی خود باشند !

-پدرمادرها و یا فرزندان به جای تعامل با هم مشغول گوشی باشند.متاسفانه برخی افراد هضم این فن اوری شده اند!

-مطالعه جامعه ما !گفته شده دستهایی در کار است که امار جامعی مارا از این طریق بدست میاورد:علاقه ها،نقطه ضعفها و نیازها ،....و میتواند تدابیر سیاس ی علیه ما اتخاذ کند.

-با اشاعه جوکها علیه قومیتها و مطالبی اختلاف برانگیز بین  شی عه ها و سنی ها و ملل خاو ر میا نه احساسات را برای مطامعی تهییج میکنند.

-ایراد دیگری که میتوانم بگویم نشر و کپی پیست کردن مطالبیست که ذکر منبع ندارد !

-به شوخی و هجو مسخره گرفتن بزرگان و نویسندگان این مرزوبوم و یا نشر هر متنی به نام انها

-دیداری شدن انسانها!کم شدن حوصله برای مطالعه کتاب و ...

و

موارد دیگری که شما خواهید گفت.

+ l.a ; ٤:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/۱٦
comment نظرات ()

عکس

 

 

+ l.a ; ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/۱٤
comment نظرات ()

لحظه را دریاب!

 

سخت میگرفتم.افراد خاصی باشند .جای مرتبی با امکانات خاص باشد.زمان محدودی باشد .ولی  مدتهاست دست از سختگیریهایم در تفریح و مسافرت برداشته ام.میتوان با خیلی افراد معاشر شد و یاد گرفت .میتوان در کویر خشک مثل طبس هم خوش گذراند.

این دیگر هنر منست که ان لحظات را برای خودم و خانواده ام شیرین و خاطره انگیز کنم.شاید خنده همسر و قهقهه دخترم با دوستان اش برای روزی خوب کافی باشد.

حالا بااین روحیه متوجه شده ام که که چقدر بعضی افراد دنیا را به کام خود وبقیه تلخ میکنند.

من حتا زمانی که برای امتحان ارشد درس میخواندم ذره ای از تفریحات و مهمانیها نزدم.به موقع تفریح به موقع درس.

 

گاهی سفر با هواپیما وهتل میچسبد گاهی ماشین و ویلایی که خودت پخت وپز کنی.

معلوم است خیلی سدها و خوان های دست وپاگیر را رد کرده ام واین خوشحالم میکند.

 

 

 

 

+ l.a ; ٤:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/۱۳
comment نظرات ()

سکو ت نه به هر قیمتی!

 

 

وقتی به سخنرانیهای دکتر هلاکویی گوش میدهم در حالیکه بسیار لذت میبرم کمی هم غمگین میشوم .از اینکه ما ادمها به شکل تارهای تنیده عنکبوت چقدر گرفتار ودرگیریم واین شامل من تنها نیست .هر انسان مجموعه ای از تضادها ،گره ها،دل مشغولیها و در رابطه با آن یکی یک میدان کارزار!

اگر بخواهیم نامش را کارزار نگذاریم و ان زا بازی بنامیم بسیاری ازما قواعد بازی  را بلد نیستیم .یکی خودمن!

این بازیها وقتی بیشتر نمود پیدا میکند که دو انسان به نام زن وشوهر سالهای سال کنارهم زندگی میکنند.اینجاست که اگر سرسری رد شویم و رابطه مناسب و درست را یاد نگیریم و عمل نکنیم حتمن حتمن روزی جایی کم می اوریم!

من نوعی بااینکه عاشق همسر هستم باید حواسم باشد و اجازه ندهم مرا هروقت و هرطور که خواست برنجاند و یا نادیده بگیرد!

این رابطه یک روز باید درست شود دیر یا زود!

انهایی که زودتر یاد بگیرند چه بهتر انهایی هم که دیر بازهم چاره هست و دیر نیست.

تازگی درسن میانسالی که اینروزها دغدغه ذهنی من هست به این رسیده ام که احساس خودم هم !مهم است!یعنی تاکی باید نگران حس وحال دیگران بود به هرقیمت ؟

اشتباه نشود منظورم ازبیان فراگیری قواعد بازی جنگ وکارزار و برنده شدن !نیست!هرگز به قول دکتر هلاکویی در زندگی مشترک نباید فکر برنده شدن باشیم که میبازیم!

باید خوب بازی کنیم همین.

خیلی وقتها علت عبور از خط قرمزها وایجادرنجشهااز طرف مقابل  سکوت خود ماست!

خودمن عادت کرده بودم برای ارامش ظاهری وشاید هم کمی بیحوصلگی در خیلی موارد که مورد قبولم نبود سکوت کنم .اما این موضوع زندگی مرا به اصطلاح من ژلاتینی کرد و یا به بیانی راه رفتن روی پوست تخم مرغ بود.

بعدها با مطالعه و کمی مشاوره یادگرفتم حرفم را بزنم چون علاوه براینکه حقی دارم الگوی دخترم نیز هستم!

دیربود ولی مایوس نشدم .حرف ونظرم را با بیانی خوش با انگشتی بسوی خودم ونه او در وقت مقتضی زدم.

مثلن وقتی همسرم از غذا ایراد میگرفت به جای

سکوت

ویا :تویکسره ایراد میگیری عادت کردم!

گفتم:

به نظرت گوشت اش نپخته؟ولی من از 8 صبح آن را روی چراغ گذاشته ام .

ونظیر این.

مثلن اگر میگفت :شب جمعه مهمانی بدهیم .

ومن به ده ها دلیل اماده ویا موافق نبودم

گفتم:

به خاطراین

و این

وفت مناسبی نیست .ولی اگر بازهم میخواهی اینکار را میکنیم.

و خوشبختانه میدیدم اثر داشته و خودش منصرف میشد.

____________________-----

یادم هست روزی درمورد "سکو ت اگاهانه "نوشتم.

معنای ان گاهی هم حرف زدن بود ولی اگاهانه!

ما با سکوت بیجا به نظرم دچار دومشکل میشویم:

1.حال خودمان را بد میکنیم

2.طرف مقابل را گیج باقی میگذاریم

مخصوصن اگر طرف مقابل مرد باشد که به راحتی نمیتواند کدگشایی کند مگر اینکه رک و صریح حرفمان منظورمان را بزنیم.(to the point)

چه بسا خیلی سکوتها موجب شده منظورها در پرده ای از ابهام برای ابد بماند.

+ l.a ; ٩:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/۱۱
comment نظرات ()

رسالت سنگین معلمی!

با دوستان در باغ

 

من که با نشان افتخار معلمی در هرجا مشخص میشوم پس چرا عاشق نباشم؟ببخشید اشتباه شد !پس چرا تذکرهای لازم را ندهم؟مثلن سرجلسه کنکور نیم ساعت مانده به پایان جلسه کولرها خاموش شد.همه گذشتند ورفتند اما من درحرفه بازنشست نشده !معلمی موقع دادن برگه رفتم به اقایان محترم گفتم:چرا کولر خاموش شد؟سه تایی گیج و ویج مانده بودند!اخر یکی به فریادشان رسیدکه فکر کنیم خراب شد!

ودیروز که در مطب دندان شاهد بودم جناب دکتر با اسم ورسم واستاد دانشگاه دستکش استفاده نمیکند وفقط دستهایش را با اب خالی میشوید وبعدهم با یک حوله!خشک میکند!نتوانستم ارام بگیرم وباترسو لرز ارام که اقای بغلی نفهمد گفتم:جسارتن شستن دستها یادتان نرفته؟که بلند شد وبا مایع دست شست وهر بار که برای معاینه بقیه میرفت برمیگشت اینکاررا انجام میداد!اییییییییییییییینه!چشمک

مسئول غرفه برنج فروشگاه نبود ویک اقایی هم مثل مربای آلو منتظر!بلافاصله رفتم به مسئول فروشگاه گفتم اسم طرف را با بلندگو صدازد سراسیمه حاضر شد.

فقط دوخانم صندوقدار بود وصف انتظار مشتری!باز وظیفه !لیلا بود برود و خواهش کند یک صندوقدار دیگر بفرستند که امد وجماعتی را از صف نجات داد.

از شوخی گذشته گاهی فکر میکنم هربلایی سرمان می اید حقمان است !خب وقتی اینقدر ببخشید...وار به هر صف و هرتضییع حقی تن میدهیم و معترض نمیشویم همین است دیگر!

پ.ن. گمونم به عکسهای بیربط من عادت کردین!اولن خودم مطلب بدون عکس دوست ندارم .دومن عکس اوریجینالو که کارخود افراد هست جالبه. پس منم میذارم چون فکر میکنم خودش حکایتی دیگرست...

+ l.a ; ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/۱٠
comment نظرات ()

کنکوری در نیمه راه زندگی!

 

 

چه قبول بشوم چه نشوم در مرحله زایندگی اریکسون کارم درست بوده و راضیم.انسان تا طعم خیلی موقعیتهارا نچشد متوجه خیلی چیزها هم نمیشود.برای کنکو ر سر اسر ی 4ماه خواندم .برای این یکی فقط ده روز !

برای من همین ده روز که همگام با امتحانات خر داد دخترم و مطالعات همیشگی همسرم سریک میز نشسته بودیم لذت داشت!

برایم نت برداریها لذت داشت .مانند دخترهای جوان دچار استرس امتحان شدن (ترشح هورمون کورتیزول) برداشتن مداد و پاک کن والبته عینک!و پیداکردن صندلی حوزه حس خوبی داشت.

و جالب اینکه مثل بیشتر اوقات که اطلاعات شکلی ام کم است و مثلن گزینه پیام نور راهم میزنم در حالی که نمیدانم اطراف شهرم کدام شهرستانها این رشته را دارند متوجه شدم دیگرانی هم هستند که کمتر مشغله دارند و مثل من اطلاعاتشان زیاد نیست .وحتا یک رایزنی اجمالی از اطرافیانم در حوزه داشتم و دیدم با اینکه رشته شان مرتبط بوده مجاز به انتخاب هم در سراسری نشده اند.

اینها را میگویم که یاداوری کنم ابهت خیلی کارها نباید مارا بگیرد که حال بااینهمه نیروی تازه نفس تورو چه به این کار!

در هفته ای که گذشت سگ وگربه های زیادی در خانه ام مشغول رقص و دست وپا افشانی بودند!کف اشپزخانه چسبنده میزد!در نقطه مقدسم در اتاق خواب کلی کتاب و جزوه روی زمین ریخته بود.روی میز ناهار خوری هم همینطور .گاهی اینجا گاهی انجا!ستاره ها خاموش شده بودند!(اصطلاح من از دغدغه های فرعی که نگذارد خورشید را ببینیم)البته در حوزه خانه و ناهار وشام چیزی از مسئولیتم کم نشد.

وسط مطالعاتم گاهی دچار شک هم میشدم که ایا کار درستی میکنم؟ایا زن میدان این هدف هستم؟درست مثل وقتی که مهمانی دارم و لحظات اخر که کارهایم را کرده ام ازخودم میپرسم ارزش این همه زحمت را داشت؟بیکاربودی مهمان دعوت کردی؟

(این جمله شامل دوستانم نمیشود )

در حین مطالعه دچار فراشناخت !هم شده بودم!:لیلا حجم منابع زیاده !از پسش برمیای؟

واما چه لذتی داشت چای درست کردنهاو خوردنهای حین مطالعه و خسته از مطالعه نگاهی به وا یبر و اینستا و تلگر ام انداختن !

من از ان ادمهایی هستم که باید حتمن (پوشه ای در دست اقدام*) داشته باشم(*حافظه کوتاه مدت)

در این ایام دستشویی هم که میرفتم یاد یک نکته کنکوری می افتادم:انتی دیورتیک!خجالت

واگر بدانید برای اینکه در یادم بماند چه کلماتی را وصل چه چیزهای میکردم خنده تان میگیرد!

ادمها را با خصوصیات شبیه به اختلالت شخصیتی طبقه بندی میکردم!یک پسر در فامیل داریم سرکش که نماد ضداجتماعی بود!

این روش برای ا سیب شناسی و رشد و کمی هم فیزیولوزی جواب میداد ولی در مورد رو ان سنجی و ا مار هیچ روشی کارساز نبود!مخصوصن برای منی که هیچی امار نمیدانم!

مراحل ر شد پیا ژه روی تک تک بچه های فامیل نمادین شده بود!

_________-

در اخر اینکه :به نظر خودم امتحان راخیلی خوب دادمچشمک

اینم جهت ارضای کنجکاوی شما!نت برداریها به حالت کلید واژه!

پ.ن.در حین مطالعه از مرغان وپرندگان تراس هم خبر میگرفتم!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فعلن اینو داشته باشین

+ l.a ; ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٩
comment نظرات ()

دنیای این روزای من!

+ l.a ; ٧:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٦
comment نظرات ()

ماهرانه عبور کنیم!

 

به دنبال پیداکردن یک کد رهگیری مجبور بودم مسیری رادرمحوطه ای بزرگ که ساختمان مربوطه از محل پارک ماشین خیلی دور بود بدوم.پرسان پرسان به یک باجه تک افتاده از ساختمان رسیدم بایک پاسخگو یک صف!

وقتی نوبتم شد از شدت هیجان وخستگی هن هن کنان و از شدت خشکی دهان له له زنان قادر به بیان حرفم نبودم!آن آقا با اشاره دست مرا دعوت به ارامش کرد و وقتی گفتم معلوم شد اشتباهی راهنمای ام کرده اند!

یک اتفاقهایی هست که چون ادمها فرصت و توان پیگیری ندارند مسکوت میماندو نمیشود رهگیری و پیگیری کرد!!مثلن خوب اطلاع رسانی نمیشود .کسی که به هوای ازمون استخدامی در شهر خودش بوده در دقیقه نود به او میگویند :نمیدانیم !یا مثلن باید در شهر تهران امتحان بدهی!

یا یک ارگان دولتی 7 خط تلفن معرفی میکند که هر 7 خط تا اخر وقت اداری مشغول است و وقتی وصل میشود با یک منشی تلفنی مواجه میشوی که 9 تا شماره !را توضیح میدهد و اگر مثلن 5مورد نظرت باشد باز 7 کد دیگر معرفی میکند!یعنی عملن :بر پی کارت !بی خیال!

(یاد ظنز مدیری با بازی غفوریان افتادم که برای اعتراض به ساندویجی که فقط یک نان با نان اضافه بود زنگ زد و منشی تلفنی برای خیارشور ،گوجه و....هرکدام یک کد معرفی کرد!!!!!!!

...

در راه برگشت بااینکه روز سختی را پشت سرگذاشته بودم و لحظه ای هم اشک درچشمانم حلقه زد(من این قطرات اشک را که گاه وبیگاه سرازیر میشود را نوعی سوپاپ اطمینان میدانم که طراحی شده تا زمانی که فشار اضافه در دستگاه وجود دارد باز شود و کاملن حفاظتیست که در بیشتر موارد به عنوان اخرین خط دفاعی سیستم در برابر اسیب و انفجار به کار میرود!)وقتی یاد حالت خودم و آن اقا می افتادم خنده ام میگرفت.

فقط باید در مقابل این استرسهای نقطه ای و گله و توقع های  عزیزان و دوستان و اخبار نه چندان خوشایند مملکت که بوهای خوشی به مشام نمیرسد !فکر خودمان باشیم و مانند بازیگری ماهر از این سدها ی بازدارنده ومایوس کننده عبور کنیم!

 

 

+ l.a ; ۱:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢
comment نظرات ()