پردیس

شخصی

معمولی باشیم

 

 

 

 

 

خرابی بلاگفا مکثی در دنیای مجازی من بود که بدانم واگاه باشم هیچ چیز دراین دنیا ماندگار نیست.

بعدباز به خودم دلداری بدهم که پس دست ازاینهمه غم وغصه بردار و دم را غنیمت بدان وزندگی کن!

گاهی هم سرشار از زندگی هستم.خوشحال وسرحال .وخدامیداند درآن لحظه میتوانم هزارویک کار عقب مانده را انجام بدهم وبه خیلی از ایده هایم هم بپردازم.

کاش رسم و عادتهای قشنگی مد بشود .مثل مهمانیهای بدون تشریفات مثل تمرین شادی و خوشیهای کوچک...توقع نداشتنها..عدم قضاوت..و معمولی بودن!

___کاش روزی هم "معمولی بودن"مد بشود!

 

__________________

ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ .
ﺁﺩﻡ ﺍﮔﺮ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﻪ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﺩ ﮐﻨﺎﺭ،
ﻧﻪ ﺩﻣﺎﻏﺶ ﺍﮔﺮ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﻋﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ،
ﻧﻪ ﻏﺼﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺍﺳﺖ،
ﻧﻪ ﺣﻖ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺍﺯ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ،
ﻧﻪ ﺣﻖ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ،
ﻧﻪ ﺣﻖ ﭘﻮﺷﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎ ﺭﺍ.
ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ "ﺗﺮﯾﻦ " ﻫﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﻫﺮﺍﺱ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ . ﻫﺮﺍﺱ ﻫﺒﻮﻁ ‏( ﺳﻘﻮﻁ ‏) ﺩﺭ ﻻﯾﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ  ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ .
ﻭ ﺍﯾﻦ ﻫﺮﺍﺱ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺣﺘﯽ ﻟﺬﺕ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﻧﻮﺷﺘﻦ، ﺩﺭﺱ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ، ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﺸﯿﺪﻥ، ﺳﺎﺯ ﺯﺩﻥ، ﺧﻮﺭﺩﻥ، ﻧﻮﺷﯿﺪﻥ ﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻣﺎﻏﺸﺎﻥ ﺩﺭﺑﯿﺎﻭﺭﺩ.
ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﺧﻮﺩِ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻡ ﺭﺍ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﺩﻫﻢ .
ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﺮﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ "ﺗﺮﯾﻦ "ﻫﺎﯾﻢ ﺑﻪ ﺭﺳﻤﯿﺖ ﺑﺸﻨﺎﺳﻨﺪ.
ﺍﺯ ﺣﺎﻻ ﺧﻮﺩِ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻌﺮﺽ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ
ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺍ ﻡ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﻭﺭﺯﻡ
ﻭ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ می ﺩﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻦِ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯﻧﺪ ...
ﺗﻬﻤﯿﻨﻪ ﻣﯿﻼﻧﯽ

 

 

+ l.a ; ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۳٠
comment نظرات ()

متبلور!

 

سینرژی در وبلاگ  نویسی هم وجود دارد!وقتی میبینم دوستانم نیستند نوشتنم نمی اید.دلم میخواهد به اذر بگویم من میزبانی دی جی نمیخواهم به مینو جون بگویم چقدر نوشته تاثیر گذاری داشتی کاش انجا بودم بخشی از آن کارها را انجام میدادم.به مهردخت میگفتم فقط با یک عکس بیا.

سرم شلوغ است .رتبه ام در گرایش با  لینی زیر هزار است ولی احتمال قبولی ام تقریبن صفراست مخصوصن اینکه میخواهم فقط محل سکونتم باشد!در حالیکه این رشته را فقط یک داشنگاه معروف شهرم روزانه شبانه دارد که جمعن 15 نفر میپذیرد!در شهرما نه پیام نور نه ازاد نه غیرانتفاعی فعلن رشته بالینی ندارد.فکرش رابکن من جزو این 15 نفر باشم!

مواد درسی کنکور ازاد هم کاملن با سراسری متفاوت است و دوسه روز است کمی در حد یکساعت!در روز مطالعه میکنم!

یک نفراز من بپرسد هدف ات از شرکت در ازمون چه بود!لبخندخب همیشه هدف مقصد نیست .چی گفتم ؟خودم هم نمیدانم!تازگی مسیر برایم هدف است!بدجور دارای هوش متبلور شده ام!

میانسالی سن تبلور خویشتن است:یونگ

صبح ناگاه خودم را در پاساژمه تاب یافتم.هم شهریها میدانند شهر کتاب را میگویم.

انقدر محو شده بودم دلم نمیخواست بیرون بیایم .به زحمت دل کندم.

چقدر مطلب برای خواندن ویادگیری هست .

این روزها هرلحظه عشق چیزی به سرم میزند.باغبانی..مطالعه...عکاسی..گوش دادن به سی دیهای روان شناسی...

وهمزمان کارها هستند:ریزو درشت.

 

 

 

+ l.a ; ٤:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٢۸
comment نظرات ()

دوستی ها

 

 

دوستیهای قدیمی حالو هوای خاصی دارد.زیروبم هم را می شناسیم .لحن کلام را حتا در وایبرهم حس میکنیم.ده ها طنز و شوخی میکنیم ولی به دل نمیگیریم.از تجارب هم میگوییم.چین و چروکها را متوجه می شویم .از بچه ها وهمسر میگوییم .عبور زمان را حس نمیکنیم .پرهمهمه و باهم صحبت میکنیم ولی همزمان همه را میشنویم!

پ.ن.به دلیل خرابی سرورها نت اینروزا برام مثل شهر بی سکنه شده !درها بسته.تو گوییی طاعون زده!

حوصله ام سررفت.

اذرعجب مهمونی طولانی بود .من دی جی نمیخوامآخ

+ l.a ; ٩:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٢٥
comment نظرات ()

عکس

عکس بالا از نت نیست .یک خانواده باذوق!

امروز بعداز مدتها با 8 دوست قدیمی رستوران ناهار خوردیم و برای صرف چای هم به خانه یکی از انها رفتیم.

قدمت دوستی ما به حدود 35 سال میرسد!دختر یکی از دوستان تازگی ازدواج کرده .هرکدام ازما که دوستان مادرش بودیم توصیه ای برای او داشت .توصیه من سی دی 50 باید و نباید در زند گی  ز نا شو یی دکتر هلاکویی بود.

+ l.a ; ٥:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٢٤
comment نظرات ()

خبر

خبر خبر:

تمام اهالی پشت در بلاگفا مونده

اگر مایل هستین به مژگان جون در وبلاگ سرقرار اطلاع بدین یک وبلاگ مشترک همگانی براتون باز کنه حرفهای حبس شده رو تندتند بنویسین و جمعی را از نگرانی برهانین!

درضمن پرشن هاهم کلید داشته باشن خطی بنویسن .چطوره؟

+ l.a ; ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱٩
comment نظرات ()

عکس

روزهای قشنگ اردیبهشتی دوست دارم بزنم به دل کوه وصحرا .دشت ..مرغزار..طبیعت بهترین جابرای"در لحظه بودن "است.

صبحانه ای دیگر با دوستان

 

پ.ن.امروز همسر و پسرم ناهار نیستند .برای دخترم هم غذاهست .میماند خودم که ترجیح میدهم امروز را سخت نگیرم یک نیمرویی چیزی بخورم که باخواندن این نوشته حتمن اینکار را خواهم کرد..........چشمک

+ l.a ; ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱٩
comment نظرات ()

روزانه

 

 

کارت ملی همسر راگرفته ام کاری عقب مانده در بیمه راامروز که پسرم مسافرت است و صبح ماشین دارم انجام بدهم.

صبح هست و چشمانم را میمالم تا یادم بیاید کی و کجاهستم دریخچال  را که باز میکنم نایلونهای گوشت یادم می اوردباید خردشان کنم و قسمت بندی  و فریز کنم.

دخترم سلام میکند و میگوید :مامان !میگویم :مانتو!

میخندد میگوید :مونده بودم چطور بهت بگم!

تلفن زنگ میخورد و هنوز دارم چشمانم را میمالم که میگویند ساعت 11باید جایی باشم.

نمیدانم این وسط مسطا چای خوردم یانه!سراغ گوشتها میروم و تمام که میشود به دخترم میگویم حاضرشود .دقایقی بعد بازار هستیم و دقایقی بعدتر و فقط با گشتن 4فروشگاه بایک مانتوی بهاره روشن و یک شلوار سرمه ای برای او سوار ماشین میشویم و تا ضبط را روشن میکنم پسرم میگوید:سلامی دوباره عرض میکنم...........

کم کم یخم میشکند و لبخند روی لبم مینشیند :افرین!به به کریس دی برگ..افرین...

در شرکت بیمه که در منظقه پرترافیک شهر هم هست آن اقا میگوید باید خودشان باشند شما نمیتوانید .میگویم ولی من تلفنی پرسیدم ان خانم گفتند با کارت میشود گفت نه.پوزش !بفرمایید چای بیاوریم .میگویم نه .متشکرم هواگرم است مخصوصن که پنجره تان هم بسته است !

پ.ن.این پادکست پسرم هست گوش کنین نظرتونو همونجا بگینچشمک

 

+ l.a ; ٩:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱٧
comment نظرات ()

دیدار یک دوست

بوی عطر گل مریمی که دیروز یکی از دانش اموزان 7 سال پیش ام برایم اورده است اتاق را پر کرده.همینطور بوی عطر سوپ رشته فرنگی که همسر خیلی دوست دارد.

صدای جیک جیک گنجشکها از یک طرف و اواز بلبلها هم اهنگ زمینه این روزهاست.

 دستی به سرو روی خانه میکشم چون امروز عصر قرار است یک از دوستانم که بعداز 17 سال از کا لیفر  نیا به ایران امده به دیدنم بیاید .

بااو در تر  بیت م ع ل م  دوست شدم .گرچه خاطرات خیلی خوشی از ان دوسال که همه چیز از چا در گرفته تا شبا نه روزی ماندن در خوا بگاه در شهر خودمان!اجباری بود ندارم ولی بازهم سخت نگرفتیم اشکها ولبخندها باهم بود.

21 دانشجو ی رشته ز بان همه شر و شیطان !که الان یکی از همانها که دوست 40 ساله من نیز هست مسئول همان جاست!

ما سه گاهی هم چهار تفنگدار بودیم!

از روی امتیازاولین انتخاب محل تعهد را من و دومی را همین دوستم که بعدها راهی     امر   یکا شد داشتیم.

بعدهم در دانشگاه مدرک کارشناسی گرفتیم او اموزش زبان من ادبیات ...

دوهفته دیگر باز میگرددو من میدانم دراین فرصت کم دیدار خیلی حرفها ناگفته میماند...........

 

+ l.a ; ۸:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱٦
comment نظرات ()

بازمیگردم!

 

بعداز دوسال دارم دوباره از خردکن استفاده میکنم.

کمی بیشتر وباعلاقه تر پای نت منشینم

از یک فروشگاه یک ماگ جدید برای چای خودم میخرم.

دستور یک ماسک صورت را مینویسم

نگاهی به جزواتم می اندازم

به فکر خرید گل و گلدون می افتم

یک شال عنابی البالویی جدید میخرم

دوتا بلوز وتاپ آبی !

دوتا طرح نقاشی پرینت میگیرم

به سایتهای اشپزی سری میزنم

چندتا عکس در اینستا میگذارم

تی شرتهای همسرو پسر را مرتب میکنم

یک فلش (معادل؟)اهنگ ترکی برای پدرم دانلود(معادل اش؟)میکنم

لیستی از کمبودهای خانه تهیه میکنم

وخلاصه دارم کم کم به زندگی باز میگردم!

+ l.a ; ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱۳
comment نظرات ()

دلخوشی

جناب باران از لذتهاوخوشیهای کوچک زندگی اش نوشته .من هم انگیزه پیداکردم بنویسم .دوستانم را هم دعوت میکنم گرچه ممکن است تکراری باشد ولی یاداوری اش ده ها فایده دارد...

ترتیبی وجود ندارد فقط هرچه یادم میاید ..

1.به روز شدن وبلاگ های مورد علاقه ام!

2.خوراک باقی مانده مهمانی!

3.نوشیدن چای پس از کار زیاد!

4.مهمانی دوستان!

5.مسافرت با دوستان!

6.وقتی گزارش یک ازمایش یا سونو گرافی یا...خودم وب قیه خوب است!

7.گفته بودم خرید را زیاد دوست ندارم جز دراین موارد:لوازم نقاشی...کتاب..گل و گلدان..

8.وای این یکی خیلی لذت بخش است:دیدن  عکسها بعداز مسافرت !

9.صدای بلبل صبحگاهی از پنجره اتاق خواب!

10.بوی ملافه افتاب خورده!

11.بوی تمیزی خانه !

12.سبزی پلو ماهی!

13.پیداکردن یک وبلاگ مورد علاقه!

14.دیدن بلبل خرماهای عزیزم که هرروز مرا شارزمیکنند1

15.نان کره عسل!

16.کره وزعفران در عذا!

17.نان پنیر سبزی!

18.کفش پاشنه بلند!

19.اظهار نظرهای بچه هایم درمورد من!

20.کیک ساده خانگی!

21.باقلاپلو گوشت!

 

موارد دیگری هم هست که ....لبخند

پ.ن.بهترین جای خونه شما کجاست؟کجارو بیشتردوست دارین؟

من :کنار پنجره اشپزخونه

+ l.a ; ٧:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱٢
comment نظرات ()

صبحانه

 

صبحانه رو تعطیل با دوستان.ازکوکوی پیازچه کوهی گرفته تا نیمرو باپیازداغ و کاسه نون سوپرایزو نون تست فرانسوی ..........

+ l.a ; ٩:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱٠
comment نظرات ()

مرد

 


روز مرد برتمام مردانی که اهل خانه و خانواده هستند گرامی باد!لبخند

 

هیچوقت تبریک  با مضمونهای تکراری را دوست نداشتم .هیچوقت کپی پیست هارا دوست نداشتم .نظر اصل (اوریجینال)هر شخص برایم محترم تر و زیباتر هست.

زیرا در آن دیدگاه ونقطه نظری نهفته است.

به نظر من بهترین هدیه برای یک مرد این است که انهارا بشناسیم.

روحیات و علاقه مندیها و نگاه تونلی و .....وهرچه که طبیعت یک مرد را میسازد.

اینجا میخواهم از خصوصیات خوب مردان از نظر خودم چندنکته بنویسم گرچه میتواند بیش از این باشد.

1.در جمع مردها کمتر شاهد نیش و کنایه و غیبت و قضاوت هستیم.

2.مردها کار را دوست دارند و از ان لذت میبرند.

3.دوستیهای ماندگارتری دارند.

4.از حمایت زن وفرزند لذت میبرند.

5.روی مسایل کوچک وکم اهمیت مکث نمیکنند.

6.کم حرف میزنند!خجالت

----------------------

+ l.a ; ٩:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱٠
comment نظرات ()

مهردخت

نوشته های مهردخت را خیلی دوست دارم .برایم قدر یک نویسنده زبردست رمان توانایی ومهارت نوشتن دارد.

به شکلی دست می اندازد به زوایای خفته وپنهان روح ادم که مدتهاست خاک خورده ولی دوست داشتی همیشه به ان بپردازی.

نوشته های او برایم مثل میز اراسته با انواع غذاهای خوشمزه و لذت بخش است که دلت میخواهد همه کارهایت را بکنی دست اخر با ارامش بیایی بخش خوشمزه زندگی ات را مز مزه کنی.

او یک زن به معنای واقعیست .مادر...همسر ..دختر و یک زن!

تلاش اش را برای زندگی خیلی دوست دارم.مثل من زندگی را سرسری نمیگیرد .آن را زندگی میکند.

نوشته هایش هم تم خوب هم نگارش زیبا دارد.

وبلاگ او از معدود وبلاگهاییست که دلخوشی منست و اگر درمقام داوری بودم بالاترین نمره را به او میدادم.

+ l.a ; ۸:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٩
comment نظرات ()

حال خوب وبد

 

دیشب شب دنده به دنده شدن بود و از 4 صبح دیگر خوابم نبرد .صبح هم یک حالی که نگو...

کسل بودم و علت خاصی هم پیدا نمیکردم.اما الان که دیگر ظهر شده حالم بهتراست .فقط برای این نوشتم که بگویم:

زیاد محل اش نگذارید تا خودش برود.آن حس و حال نه چندان خوب را میگویم .به این نتیجه رسیده ام ماندگار نیست پس فقط زمان باید بگذرد...

+ l.a ; ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۸
comment نظرات ()

فقط خودت!

 

 

میز کامپیترم پرشده از برگه های یادداشت یک جا نام یک فیلم یک سریال یک کتاب یکجا یک کارگاه اموزش یک یجا کارهای عقب مانده جایی دستور ماسک پوست صورت .......

همه تلنبار برای روزی که نمیدانم کی خواهد رسید!

همه قسمتهای شیرین زندگی من که مال خود خودم است.

جالب اینکه بیکار هم نیستم روزها از پی هم شب میشود ومن بازهم منتظر روزی هستم که اینکارهارا انجام دهم.

یک پرسش :

چند دقیقه از ساعات شبانه روز را فقط به خودتان فکر میکنید و بس؟

 -------------------------------------------------

بهترین کار این است که :
آرامشت را به هیچ کس و هیچ چیزی وابسته نکنی تا همواره آن را داشته باشی ...

خرده خاطرات | ژوزه ساراماگو | ترجمه از اسدالله امرایی | انتشارات مروارید | کافه کتاب

 

+ l.a ; ٤:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٧
comment نظرات ()

my blue life

 

چندروز پیش که تی شرتها یم (بلوزها:هردو فارسی نیست!)را مرتب میکردم!

 

 

+ l.a ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٦
comment نظرات ()

روزانه

-می گویم :نوبت من بود اقا!

- کار شما خیلی نوشتن دارد باید صبرکنید .

-لااقل اگر مدرکی کم هست بگویید تهیه کنم.

-برو از کارت ملی ات فوتوبیار.

میروم وبسرعت میگیرم می اورم.مشتری پشت باجه اش نیست ولی تامرا میبیند با دوست ان طرفی صحبت میکند .مس مس *میکند!نگاه اش نمیکنم !ندایی در درونم میگوید دارد لج تورا در می اورد!

سرانجام مجبور است به جایگاه خود برگردد مدارک را نگاه میکند می گوید؟شناسنامه؟

-مستقیم در چشمان اش نگاه میکنم محکم می گویم :اول گفتم که همراهم نیست !نمیدانم در برق چشمهایم چه دید که غرغر کنان مشغول نوشتن فیشها میشودو 4فیش بانکی  را با کاربن روی هم گذاشته میگوید :میبینی چقدر کار دارد!!!!!!!!

انتظار دارد وارد صحبت شوم .دیدهاید بعضی کارمندان اداره ها و بانکها توقع التماس و درخواست و خواهش تمنا دارند؟

اینبار طرف حساب اش از انها نبود !فقط سرم را تکان دادم (یعنی توکارت را بکن)

دست اخر تشکر کردم و بیرون امدم.

کسی هم زنگ میزند و تدارک عصرمرا میبیند!

:توکه قراره عصراینو بخری بیاری اینکار رو هم بکن!(در صورتی که هیچ قراری در کار نبوده)

خانه که میرسم شهر شام!است!

عصبی هستم دلخورم اما نمیدانم یقه چه کسی را بگیرم!دنبال مجرم میگردم.

پ.ن.طرف رفته مصاحبه ایدئولوژی بده گفتن :امام...رو کی کشت؟بلد نبوده اومده بیرون به بقیه گفته فرار کنین یک نفرو کشتن دنبال قاتل میگردن!

پ.ن.در گویش شهر من به با طمانینه و مکث کار کردن"مس مس "میگن.همه اش که نباید مدیری تکیه کلام بندازه دهان مردم!لبخند

 

 

 

+ l.a ; ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٥
comment نظرات ()

خاطره خواهم ساخت!

 

 

 

بعضی وبلاگها و برخی عکسهای اینستا مرا به روزهای خجسته ام برمیگرداند.دلم برای اشپزیهای شیکو پیکم تنگ شده!

دلم برای نقد فیلم دلم برای همه چیز تنگ شده ..

عزمم را جزم کرده ام لحظاتم را برای خودم ودیگران شادو امیدوار کننده کنم.

عصرها وشبها وروزهای تعطیل را خاطره انگیز کنم و فقط نفس نکشم بلکه زندگی کنم.

اراده کرده ام.

هروقت به این اراده فکر میکنم یک تصویر در ذهنم نقش میبندد.تصویر یک پرنده که چون تیر از چله کمان در اسمان ابی رها شده است...

 

+ l.a ; ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۳
comment نظرات ()

دقیقه 90!

 

 

مدتهاست اجازه نمیدهم حتا یک عزیز روزم راخراب کند.من که نمیتوانم ده ها نکته روان شناسی را به ان خانم یا اقا بیاموزم تا با دیگران چطور رفتار کند اما این را یاد گرفته ام درمقابل رفتارهایی که حال ادم را میگیردچگونه برخورد کنم.

امروز کلی کار ریز عقب مانده انجام دادم کارهایی که مدتی برزمین مانده بود.چندروز پیش پسرم گفت لاستیک ماشین پنچر شده است.پرسیدم زاپاس را انداختی پنچری ان یکی را گرفتی؟گفت نه وقت نشد و انقدر عقب انداخت که خورد به شبی که عروسی دعوت بودیم و مجبور بوددر حالیکه ساعت 4 از سرکار برمیگشت و فردایش صبح زود بلیت مسافرت داشت اینکار را انجام دهد.برای لحظاتی دلم سوخت وسوسه شدم چون خودم کاری ندارم بروم انجام دهم ولی کسی نهیبم زد :بلوغش را به تعویق ننداز!

بگذار یاد بگیرد دقیقه نودی نباشد!

اودر بیشتر کارها ادمی دقیقه نودیست .مثلن ثبت نام استخدامی را نیم ساعت مانده به پایان وقت در نت انجام میدهد.صورت اش را نیم ساعت مانده به شروع مهمانی شیو میکند.کفشهایش را هم همان دقایق واکس میزند!گاهی تازه یادش می اید شلوار یا پیراهن نخریده!

و موارد دیگر...

من اما درست برعکس او همیشه وقتی برای جبران میگذارم.یعنی اگر مهمانی دعوت هستم از روز قبل لباس و کفش و کیف و هدیه مشخص است.

حسابم را کامل خالی نمیکنم وبعد میبینم چه خوب اینکار را نکرده ام.قبل از اتمام مواد لازم پخت وپز انهارا تهیه میکنم.

خلاصه همیشه تا دقیقه نود ساعاتی وقت اضافه می اورم تا اگر چیزی قرار است خریده یا تعمیر شود بتوانم انجام دهم .دوستانم نام مرا خانم بیفور تایم گذاشته اند.

شما چطور؟قانون پارکینسون

پ.ن.این عکسها منو مدهوش کرد !من عاشق حیاطم که اگه داشتم چها که نمیکردم!

+ l.a ; ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱
comment نظرات ()