پردیس

شخصی

روزانه

 

این کارهای روزمره مجال نمیده به علاقه مندیهام بپردازم.کتابهای انباشته شده...باغبونی ...اشپزی دلخواه..........

دارم کابینتهارو مرتب میکنم چشمم به نواع قالبهای کیک وشیرینی می افته گویی یک قرن از زمانش گذشته!کنار اتاق خوابم چشمم به وسایل نقاشی ام می افته با اظهارنظر منفی کسی گویی دلمو زده .وقت وحال اشپزی دلخواه ندارم وفقط چیزی برای خوردن روزانه....

24 ساعت کمه........وچه گذشت زمانی!شنبه .....جمعه

نمیدونم برای پرداختن به دلخوشیها ازچه کارهایی باید بزنم .یا هنوز مدیریت زمان ندارم یا توقعم ازخودم زیاده نمیدونم.

پ.ن.پاسخ کامنت خصوصی یک دوست :خوب حدس زدی عزیزم .سردرگمم هی کلنجار میرم .درست در نقطه عطف زندگیم (بازنشستگی )دنبال یک سری اهداف عقب افتاده بودم که مسا له ای بسیار دردناک همه چی رو برهم زد .درحقیقت این روزها دارم تکه های شکسته روحمو جمع میکنم سرجاش بذارم. ومتشکرم ازت لبخند

 

پ.ن.2/دنیای انسانها

+ l.a ; ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۳۱
comment نظرات ()

بعداز سفر

 

 طی مدت سفر پسرم خونه مونده بود و گهگاهی پذیرای دوستانش به خاطر بازیها ی فوتبال و والیبال بود و میزبان دوستی دیگه که با همسرش در سالهای اول زندگی قهر کرده بود!چندتایی روز قبل از ورودمون به جون خونه افتاده بودن مثل پریهای مهربون خونه رو تمیز کرده بودن چون میدونن مادر ر دیسیپلین خاصی داره!البته یک سوال هم پرسیدم:نت داریم؟پسرم خندید وگفت با اینکه همزمان 5گوشی آن بوده هنوز کمی حجم برای من مونده!

ازشما جه پنهون تمیز کردنشون به در دخودشون میخورد ومن اولین نگاهم به گلهای روی تراس بود که اطلسیها و اون ساناز زرد قشنگم که عکسشو دیدین خشکیده بودن !دومین نگاه به اشپزخونه بود که دیدم جای جالیوانی عوض شده و صاحب نظر شده بودن گذاشته بودن روی کابینت که آب شره کرده بود به همه جا!

خلاصه به ده دقیقه اول متوجه تغییرات شدم.کمی هم اوقات تلخی کردم وبعد من بودمو 7ماشین لباس نشسته!خریدهای فوری مثل آب ..ماست..نون..

جای جای خونه منو صدا میزد :خاک روی میزها و جلوی در تراس ...کف اشپزخونه...یخچال...بازیافت...ساعت از کار افتاده بی باتری...چمدونها...

فردای آن عطر قرمه سبزی درخونه پیچیده بودو اش ابغوره ای که پسرم گفت:بعضی غذاها فقط دست پخت خود مادرهاست وبس!

پ.ن.خوشحالم مهردخت برگشت!

فریده برنمیگردی؟

بهار کجایی؟

مهرنوش ؟حق داری !

نوری؟توهم حق داری!

+ l.a ; ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۳٠
comment نظرات ()

دریا2

وبلاگ از پذیرفتن افراد روزه دار معذور است!نیشخند

 

پرتقال جنگلی که عاشق عطرش هستم!

موارد بالاهم که بدون شرح هست!

رستوران میزبان بابل سر

+ l.a ; ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۳٠
comment نظرات ()

دریا تیر 93

دنبال قهرمان میگردین؟خیال باطل

 

 

خوش گذشت .جاتون خالی!میدونین چرا خوش گذشت ؟من تنها علتشو موندن در لحظه میدونم .فقط فکر این بودیم چکار کنیم ..چی بخوریم کجابریم.

از صدکیلومتری مونده به شهرم ناخوداگاه از لحظه خارج شدم:نشون دادن سونو به دکتر...بانک...پیداکردن کارگر...ثبت نام کلاسی برای دخترم...مسایل پسرم....بیمه...درست کردن چراغ ماشینم که قبل از مسافرت درحالی که پارک کرده بودم یک اتوبوس بهش زدو ..............

 

بساط لب دریا

 پ.ن.خواننده عزیز که به وبلاگ قبلی و فعلی من هردو سرمیزنی دوست دارم ازخودت برام بگیلبخند

 

+ l.a ; ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢٩
comment نظرات ()

وبلاگ نویسی

من توقع زیادی از وبلاگ نویسی ندارم .همین که  در وبلاگ احساسمو بیان کنم شاید برام کافی باشه .منظورم اینه که گرچه وبلاگهای پرمحتوا و هدفمند و موضوعی رو خیلی دوست دارم ولی درمورد خودم همین شکل وب نویسی مجابم میکنه.در دنیای پر شتاب و پر استرس امروزی شاید برایم جای دفترچه خاطراتو گرفته ..شاید همدم تنهایی منه.همین که هرروز به نظرات سربزنم و نظردوستی رو بخونم شادم میکنه.ولی هنوز خیلی با راحت نوشتن فاصله داریم .در جامعه ما متاسفانه افراد نمیتونن خیلی بی پرده وراحت بنویسن .بلافاصله از طرف این و اون قضاوت میشن .یعنی راحت به خودمون اجازه میدیم با خوندن برش کوچکی از  زندگی شخص اونو قضاوت کنیم .

در یک پرسشنامه پرسیده شده بود با هویت حقیقی خود مینویسی و یا حقیقتو مینویسی که پاسخم مثبت بود.یعنی مثل دنیای حقیقی نمیتونم صادق نباشم .

خودم در انتخاب وبلاگها برای خوندن خیلی سلیقه سخت وخاصی دارم .با خوندن یک یا دو مطلب دستم میاد  افکار نویسنده مطلوبم هست یانه و بسیاری وبلاگهای معروف بوده با امار چند هزارتایی که من خوشم نیومده و یا وبلاگهایی با امار خواننده کم که روزی سه بار سرمیزنم ببینم به روز شده یانه.

در بازه زمانی وبنگاری دوستان بسیار ارزنده و صاحب سبکی پیداکردم که شیفته افکار و طرز نگارششون هستم .حیف بعضی رفتن ودیگه ننوشتن بعضی کم به روز میشن و..

هرکدوم رو به دلیلی میپسندم :یکی قلم توانایی داره یکی دیدگاه وافکار جالب و کمیابی داره یکی نکته سنجی خوبی داره اون یکی طنز قشنگی داره.........

برای من هنوز وبلاگ نویسی جاذبه روزهای اولو داره گرچه امارم از 400 نفر به 100 نفر یاکمتر رسیده و دوستان روشنی که نظرمیذارن خیلی کم شدن .

تجارب واندوخته هایی که در کل از وبلاگ ها و نت بدست اوردم بسیار باارزش بوده برای من اینکه باصرف هزینه و وقت کم در حالیکه گوشه اتاقم نشستم اطلاعات گرانقدری از داخل و خارج از کشورم بدست بیارم خیلی ارزش داره.

واگر وبلاگم نبود واقعن چیزی از من کم بود..

وبلاگ هم مثل بقیه پدیده ها مزایا و معایبی داره.مزایاشو که اشاره کردم ولی معایبش میتونه دلبستگیهایی باشه که پیدا میکنی و یک لحظه میبنی طرف وبشو بست رفت!

ویا به ندرت کامنتهای مزاحم ..

و گاهی  هم یک خواننده خاموش میادنظری میده خوشحال میشم.

 

پ.ن.یک هفته میرم شمال نیستم خدانگهدارلبخند

 

+ l.a ; ۸:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٧
comment نظرات ()

معجون

 

 

برای وبلاگم هم موضوع زیاد دارم بنویسم ولی اینقد خودمو خسته میکنم که تا به این پنجره مجازی میرسم توانی نمیمونه به روز کنم.

شما که میدونین هرچیزی برای من یک داستانه .

میتونم یک سبک جدید نقاشی معرفی کنم یا نقد فیلمی که تازگی دیدم ویا برشی از متن یک کتاب یا ترجمه  ...عکس ازروزمرگیهام و.......

راستی شما کدوم بخش از این معجون درهم وب نویسی منو میپسندین؟

+ l.a ; ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٦
comment نظرات ()

عکس

 

 

 

 

قبلن هم گفتم بعضی عکسها حس خوبی به ادم میدن واین یکی از اونها بود .خواستم باشما شریک باشملبخند

+ l.a ; ٩:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٤
comment نظرات ()

جزیی نگری

 

The true secret of happiness lies in the taking a
genuine interest in all the details of daily life *
 

تازه فهمیدم بسیار از گرفتاریهاو دلخوریها و عدم حس خوشبختی ما ناشی از از عدم توجه به ظرافتها و ریزه کاریهای جزئی زندگیست از شکل تعامل با اطرافیان گرفته تا نگاهمون به اشیا و مناظراطرافمون.

اکسیر زندگی بخش وبلاگ لارا که گاهی ترجمه بعضی مطالبشو میارم همون توجه او به جزییات زندگیست.نگاه قشنگ و شاکرش به اطراف و انچه که داره.بذر گلهاشو میکاره و سبزشدن جوونه هاشو جشن میگیره.با خرید یک گلدون یا یک کاسه خوشحالیشو باهمه قسمت میکنه ولی بسیاری از ما اینقدر در هدف های کلی و مقصد گم شدیم که نگاهی به جزییات و دلبریهای اشیا و گیاهان  اطرافمون و یا اشارات و نشونه های مسیر زندگی نداریم.

چندنفراز ما این جزییاتو دیده ایم؟

دلخوریم گله داریم شکایت میکنیم چون چشم به زیباییها بسته ایم وفقط زشتی و سختی میبینیم.

این تفاوت نگاه درمثال زیرکه برای خودم اتفاق افتاده هست:

-ببین این کاسه ها چه ترکیب رنگ قشنگی داره!

-ولی من رنگ زردشو دوست ندارم!

...........

چه دسته گل خوشگلی!

-ببین شته نداشته باشه!

..............

اینباراگه بادقت بیشتری به به گفتارخودمو ودیگران توجه کنیم میبینیم چقدر مسبب رنج خودمون هستیم.

پ.ن.ای شمایی که باخودت میگی دلت خوشه!شاید ندونی من یکی از بزرگترین رنجهای زندگیمو تحمل میکنم ولی این باعث نمیشه زیبایی جزییاتو نبینم .

گاهی اشکهام درحال رانندگی جاری میشه ولی درهمون حال اگه گل زیبایی کنار خیابون ببینم ترمز میزنم عکس میگیرم!

 

پ.ن.چندنفراز ما چنین پنجره هایی رو دیده ایم؟عکسهایی که گذاشتم موید چنین دیدگاهیست.

این گل ریزوظریف بازبون دلبری داره میگه:فراموشم نکن!!لبخند

+ l.a ; ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱۳
comment نظرات ()

روبروی تو!

 

 Have nothing in your house that you do

not know to be useful, or believe to be beautiful.
The true secret of happiness lies in the taking a
genuine interest in all the details of daily life *
 
 
~ William Morris
____________________--
وقتی روبروی تو می نشینم
 
زمان ومکان را گم می کنم!
 
--------------------

چه ترانه بی اثر بود مث مشت زدن به دیوار 

اولین فصل شکستن آخرین خدا نگهدار   

من به قله می رسیدم اگه هم ترانه بودی 

صد تا سد و می شکستم اگه تو بهانه بودی 

اگه هم ترانه بودی اگه تو بهانه بودی 

+ l.a ; ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱۳
comment نظرات ()

تابستون خوش اومدی

 

 

 

 

+ l.a ; ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٢
comment نظرات ()

سرگرمی

 

 

یعنی واقعن از نعماتی که داریم بیخبریم ها!الان خودمن اینقدکار دارم که نمیشینم منتظر ببینم کی برام برنامه و کار ردیف میکنه.میدونم تفریحم چیه کارم چیه.کجابرم چکارکنم.به جان خودم از سن کم روی پای خودم ایستادم.سرگرمی من یک دستگاه ضبط صوت!با چندتا نوار یک بوم نقاشی با جعبه رنگ یک کتاب رمان و مجله زن روز اون زمان بودکه شنبه ها میرسید گیشه روزنامه فروشی گمونم سه تومان قیمتش بود و من عاشق رنگ وبویش و بولتن و اتیکت نوشت هاش بودم .پدرم البته موافق نبود من در 15 سالگی چنین مجله ای بخونم ولی هرگز جلوی منو نمیگرفت.فوقش یک تلفن هم به دوستم و کرکر خنده.گلدوزی وکاردستی و هرچی که بوی خلاقیت میداد.

حالا مثل غول چراغ جادو کت بسته جلوی بچه هات ایستادی هرچی میخوان حاضر کنی بازم اقنا نمیشن و بی حوصله اند و چکنم چکنم!

اخ چقد خلقم تنگ میشه کسی معطل  باشه بهش برنامه بدم!

 

-----------------

حال نوشت:

گریه کردم گریه کردم اما دردم و نگفتم 

تکیه دادم به غرورم تا دیگه از پا نیفتم 

گریه کردم گریه کردم ..

چه ترانه بی اثر بود مث مشت زدن به دیوار 

اولین فصل شکستن آخرین خدا نگهدار   

من به قله می رسیدم اگه هم ترانه بودی 

صد تا سد و می شکستم اگه تو بهانه بودی 

اگه هم ترانه بودی اگه تو بهانه بودی 

گریه کردم گریه کردم اما دردم و نگفتم.. 

با تو فانوس ترانه یه چراغ شعله ور بود 

لحظه ها چه عاشقانه قاصدک چه خوش خبر بود 

کوچه ها بدون بن بست آسمون پر از ستاره 

شبا گلخونهء خورشید واژه ها شعر دوباره 

واژه ها شعر دوباره... 

دست تکون دادن آخر توی اون کوچه خلوت 

بغض بی وقفهء آواز گریه های بی نهایت.. 

گریه کردم گریه کردم اما دردم و نگفتم..

 

            روحت شاد ناصرعزیز

 

+ l.a ; ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱۱
comment نظرات ()

روزانه های لارا

 

عکس شمعدانی من در بعداز ظهر یکشنبه!

عاشق درخشندگی ان تا این ساعت که 8 بعدازظهر است هستم!

من تعطیلات اخر هفته بسیارراحتو پراز ارامشی رو اینجا ردیف کردم.:چای موقع خواب وقتی به رختخوابت میخزی بایک کتاب.دارم کتاب           Sink Refeflections by Flylady    ر ابرای بار دوم میخوانم.از وقتی بچه ایم کوچک بودند دیگر نخوانده بودم.

یک سرگرمی ..یک مطالعه دلچسب!

بچه هایم بادخترعمو وعمه هایشان در خانه مادر بزرگ خواب بودند بنابرین من یک صبح یکشنبه ازاد برای خودم داشتم!یک تغییر دلخواه ارام پس از دویدنهای پر مشغله به اینور و آن ور!

این تعطیلی برایم با راندن در خیابان استارباکس با اسپرسو سویا ونتی سرد مخصوص روز تعطیل من اغاز شد.سپس به دومغازه عتیقه فروشی نزدیک سرزدم.

دوچیز هست که من واقعن در تعطیلی اخر هفته ازش لذت میبرم:اسپرسو سردم و پرسه زدن برای مایحتاج خانه.

من بازارچه اجناس ارزان قیمت را به عتیقه فروشیها ترجیح میدهم.چون اجناسش تخفیف بهتری دارد و منتخبی ازسلیقه من است!

به هرحال چندتا خرت وپرت که مطابق سلیقه امروزم بودند خریدم شامل یک سبد زیبا و دلپذیریک تخفیف 40 درصدی!

به اندازه کافی جابرای پتو دارد .به نظر با انداختن چند تکه لباس سفید داخل ان زیباتر میشود.

 

ترجمه از وبلاگ              http://asweetseason.blogspot.com/

پ.ن.من عاشق این وبلاگم .جزو جدانشدنی بوک مارکهام هست.هروقت غمگینم به وب لارا سرمیزنم و وقتی نوشته هاشو که از جزییترین چیزهای زندگی مینویسه میخونم سرشار از زندگی میشم!

 

+ l.a ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱۱
comment نظرات ()

رنگ

سرزمین ما رنگ کم داره !رنگ رنگ رنگ

بازی رنگ نقش زیادی در شادی داره و متاسفانه ما درچند رنگ خلاصه شده ایم!

+ l.a ; ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٠
comment نظرات ()

از حال بد به حال خوب

وقتی کم میارم دستی به سرو روی خونه میکشم فراموش کنم .میرم جلوی آینه گوشواره های رنگی مو گوشم میکنم رژی میزنم و عطری و میام متنهای کافه کتابو میخونم یا کتابی که امانت گرفتم میخونم .یا سری به گلهای تراسم میزنم.

جوشهای صورت دخترم همراه با سردرگمی روزهای تعطیلش غم چهره پسرم و مشکلات همسرم و حالو روز پدرمادرم منو از خودم دور میکنه.

اما

یا هم هویت شدن راه به جایی نمیبرم .اگه کار بتونم انجام بدم میدم وگرنه سعی میکنم فکرشو نکنم....

+ l.a ; ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٠
comment نظرات ()

عکس

 

ازبدجنسی من همین بس که توی ماه رمضون یاد فایل اشپزی هام افتادم!

شیرینی با خمیر گوش فیل

ماست خیار!!!!

+ l.a ; ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٩
comment نظرات ()

ساده

سفره افطارو کاملن ساده دوست دارم .فقط نون پنیرسبزی و اشلبخند

من برخلاف باور خیلی از مردم که فکر میکنن با روزه گرفتن کارسختی انجام دادن وتا بناگوش خوراک چرب وشیرین میل میکنن و تاظهر میخوابن برای یک ساعت بیداری شب!

برعکس هم کم میخورم هم صبح اول وقت بلندمیشم .

+ l.a ; ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۸
comment نظرات ()

بهونه های کوچک

این گل سانازو تازه خریدم .زیبا خوشرنگ و سرشاراز زندگی.

کاش میشد کاری نداشتم مدام باغبونی میکردم

برای غم هزاران بهونه هست .بیایم دنبال بهونه های شادی بگردیم.شاید تعجب کنین ولی یکی از بهترین هدیه ها برای من قلمه یک گل یا گلدون گیاهه درحالیکه گلدون کریستال صورتی زیبایی که یک دوست برای تولدم اورد اینقد منو خوشحال نمیکنه!

اصولن با کر یستال!!!!!مشکل دارم!لبخند

+ l.a ; ٤:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٧
comment نظرات ()

برگزیده کتاب

 

 

اگه بتونیم هم هوییت با ماجراهایی که روزانه برامون اتفاق می افته نشیم خیلی موفق از پس هر گرفتاری برمی ا ییم

_________

احساسات  پریشان کننده یانامناسب ورفتارهای خودمخرب یامضرمعمولن با بایدها توقعاتو دستورات مطلق گرایانه در ارتباطند.

سه باید اصلی که خودتان را باانها ناراحت میکنید عبارتنداز:

1.من بایدخوب عمل کنم و محبوب ادمهای مهم زندگیم باشم!

2.دیگران باید بامن منصفانه و مهربانانه رفتار کنند!

3.شرایط باید مساعد و اسان باشد!

بایداندیشی های شما سه نتیجه نامعقول و خودمخرب دارند:

1.وقتی کارها  انگونه که توقع دارم و باید پیش بروند ،پیش نمی روند افتضاح و وحشتناک و هولناک میشوند!

2.تحملش راندارم و نمیتوانم ببینم به انچه باید برسم نمیرسم!

3.هروقت من یاتو انطور که باید عمل نمیکنیم ادم بی ارزش و بی لیاقتی میشویم!

بانظام باورهاوخودمخرب خود مبارزه کنید.

ریشه احساس گناه وشزم تاحدزیادی به این برمیگردد که ازخودتان توقع دارید کارها را دقیقن همانطور که دیگران در نظردارند انجام دهید ودیگران رابرخودتان مقدم میشمارید.اگرچه بهتراست بیجهت به دیگران اسیب نرسانید و مرتکب اعمال ضداجتماعی نشوید ولی اگر چنین کاری کردید میتوانید احساس تاسف و بی مسئولیتی کنید نه اینکه انسانیت خودرازیرسوال برده و خودتان را اسیرشرم و احساس گناه ازاردهند کنید.

                                  برگرفته از کتاب زندگی شادمانه .البرت الیس.اروینگ بکر

+ l.a ; ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٥
comment نظرات ()

.............

 

تومیروی وجان من گورترنم میشود

خورشیدکی که داشتم در شب من گم مشود

چیز ی نگو به اینه

با رازقی حرفی نزن

برای باراخرین تنهانگاهی کن به من

توجامدان پرمیکنی

من خالی از جان میشوم

یک لحظه درچشمم ببین

ببین چه ویران میشوم!

پ.ن.اگه مثل من عاشق عطر هستین سری به این بزنین

+ l.a ; ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۳
comment نظرات ()

میزمهمونی

خیلی عکس میگیرم هر مناسبتی هرجایی هر صحنه زیبایی .دوست دارم زود هم توی وبم بذارم ولی گاهی اینقد دیر میشه از مزه می افته!

این مهمونی دوستم هست چندماه پیش.

 

کیک غذایی

 

پیروک گوشت

سالاددم پیازچه

اش رشته و نوعی شامی

+ l.a ; ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۳
comment نظرات ()

روابط نامرئی!

اینجاهم تابع هیچ نظم وقانونی نیستم .یادتونه قبلترها سردر هر مطلبم یک عکس پنجره متناسب با فصل میگذاشتم؟خب باز دلم خواست اینکارو گاهی با عکسهایی از خودم یا نت انجام بدم.

اینروزا خیلی به نکات ریز زندگی ،گفتگوها،رفتارها دقیق میشم .کاری که قبلن نمیکردم.

ولی به این نتیجه رسیدم در روابط به خصوص خونوادگی باید خیلی حواسمون جمع باشه.خیلی اختلافات یا سوتفاهم ها و یا فاصله ها به همین توجه نداشتن به نکات به ظاهر ساده و ریز زندگیمون هست.

وقتی میخوام دیدن پدرم برم پسرم هم میگه منم میام ومن یادم میاد یکساعت قبلش  به نوشته او توجه و تشویق کافی داشتم!

وقتی به همسرم میگم چه اهنگهایی برات توی فلش بزنم؟میگه هرچی خودت دوست داری!(ومن هرچی ترانه در وصف لیلاها خونده شده براش میزنم!نیشخند)

وقتی پای تلفن صدامو نسبت به دخترم بلندترمیکنم در فرصتی با صدای بلند جوابمو میده!

زندگی یعنی:

-یخ گذاشتن درلیوان اعضای خونواده

-بالبخند به استقبالشون رفتن

-موقع فوتبال حتا اگه اهلش نیستی کنارشون نشستن!

-وقتی پسرت میگه وقت ندارم تی شرتمو اتو کنم ازش بگیری بگی من میزنم!

-وقتی همسر سخت سرگرم مطالعه ست یک فنجون نسکافه جلوش بذاری!

و................

شما دراین رابطه چکارمیکنین؟

 

پ.ن.ازلینکهای کناری فقط 9تاشون به روز میشن .دلم گرفت!

پ.ن کاش یک شهر رنگی داشتیم

 

+ l.a ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢
comment نظرات ()

روزانه

 

 

تازه از بیرون رسیدم خونه .پدرمو برده بودم طب سوزنی.پسرم طبق معمول پشت لپ تاپشه صدام میزنه :مامان بیا.

-میخوام با محسن روی اینتراکت و کاستومایز کرن گرافیکهاش کار کنم .اینو ببین.

-چه جالب!عالیه!

تلفنم زنگ میخوره:

-مامان کی میای دنبالم ؟

-کی بیام خوبه؟

..........

دوباره تلفنم زنگ میخوره:

-بگم فلانی (مسافر)ناهار بیاد ؟

-بله حتمن.

-چی داریم؟

-اگه قبول کرد از بیرون بگیر .

-یعنی هیچی ناهار درست نکردی؟

-نه .گفته بودم کجامیرم .بیرون بودم.برای خودمون ماکارونی داریم

-اوکی.

.........

کمی جمع وجو ...لباسشویی...و بعد با لیوان چای اینجا

+ l.a ; ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱
comment نظرات ()