پردیس

شخصی

نمیبینمش!

 

 

دلم برای خودم خیلی تنگ شده!مدتهاست نمیبینمش!مدتهاست فراموشش کردم!دلم برای لیلای باذوق و ایده پرداز تنگ شده!

لیلای این روزها رو نمیشناسم!برام غریبه ست .اذیتم میکنه!اصلن هوای منو نداره.

برای شبهای یلدای سالها پیش برای همه روزهای قشنگ دلتنگم!

چقدر ازآینه ها،نقاشیها،گلها،عکسها،ترجمه ها،وبلاگها،اشپزیها،کتابها،نت،فیلمها،عطرها،خنده ها...عشق...شور....سرزندگی....دلخوشی...دور هستم....

+ l.a ; ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢۸
comment نظرات ()

پراکنده

مسیر

 

پ.ن.امروز جدول ایکونهای پرشن باز نمیشد .سعی میکردم جای هر ایکونو حدس بزنم کلیک کنم.اخرش دیدم فقط جای لبخندو بلدم!

این فلش پلیرمن خراب شده سیستمم خوب کار نمیکنه منم که بدون عکس و ایکون کلن وجود خارجی ندارم .بنابرین هستم ها .ابزارم درست بشه اپ میکنم.

__________----

نمیدونم نام این پست منو چی میشه گذاشت؟پراکنده؟

در دنیای من کسی هست که مایه امید نشاط و دلخوشیه .دردنیای شما چی؟

+ l.a ; ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢٦
comment نظرات ()

ترس

 

صبح     خانم دکتر ب دارد از عقل سرخ سهروردی میگوید و در جایی تا میگوید کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز

باشد که باز بینیم دیدار اشنارا

دماغم بشدت میسوزد واشکهایم سرازیر...........

عصردر ا نجمن کتا ب خانم ا میگوید ترسهای شما از چیست.میگویم ترس معمولن از ناشناخته هاست ومن با اینکه ادم شجاعی هستم اعتراف میکنم یک نوع ترس دارم و آن ترس از تغییر است .من عادت کردم تمام عزیزانمو همیشه سرجایشان ببینم.

+ l.a ; ٤:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢٥
comment نظرات ()

 

نظریه پنیرسوییسی

 

صبح زود پارک م م

 

پ.ن.چقد افکار بعضی انسانها به هم نزدیک و بعضی دیگه دوره !بایکی تازه اشنا شدی اما گویی سالهاست بااو زندگی کردی.با دیگری سالها زندگی کردی ولی...

+ l.a ; ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢٢
comment نظرات ()

تولدت مبارک!

 

میشه زودتر به پیشواز تولد یک دوست رفت و گفت :

آذر عزیزم تولدت مبارک_________قلب

 

+ l.a ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٩
comment نظرات ()

برگشتم!

دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد

شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد

امد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید

تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد........لبخند

عکس بالا به نظر خودم بسیار زیباست اگر بزرگش کنین بهتره.

 

______________-------

 

+ l.a ; ٦:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٩
comment نظرات ()

زیبایی

 

هرحالی که باشم نمیتوانم از زیبایی های دوروبرم چشم بپوشم .با همون دوست جدیدم که میتواند بانوی یک رمان ایرانی باشد درپارک قدم میزنیم و صحبت میکنیم که یک دفعه وسط حرفهایش میگویم ببخشید .یک لحظه:تیک

 

+ l.a ; ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱۸
comment نظرات ()

ذهن ما

 ***

 

همیشه گفتم این باور و تخیلات و ذهن ماست که خوشی یا غم مارا رقم میزند وگرنه ادمها و اجسام وطبیعت بیرون رهگذران مسیر زندگی ماهستند.

بستگی دارد به خودما که توقف کنیم یا پیام و راهنمایی راه بگیریم و رد بشویم.

تازه اگرهم متوقف بشویم که حتمن میشویم بازهم این ذهن ماست که از آن برداشت خودرادارد.

مثل امروز که در کلاس پیلاتس تازمانی که حواسم به حرکات و چهره دوست داشتنی مربی ،تاپ خوشگل یکی از دخترها ،تهویه های در چرخش ،گلدانهای با طراوت کنار پنجره ها ،دستبند مربی،سلامو احوالپرسی گرمش بامن میان اینهمه جمعیت و پس از غیبت سه ماهه من ،اندامهای جورواجور افراد  بود خوش و خرم حرکاتو انجام دادم و وقتی ذهنم رفت سوی رفتار غیرمنصفانه شخصی نسبت به خودم سقف سالن دور سرم چرخید کف زمین به تخت پشت خوابیده بودم و نمی توانستم حتا دستم را بلند کنم ،دستها و پاها رادر هوا مشغول انجام حرکات میدیدم ...صدای مربی نامفهوم شد...صدای دوستم کنارم بود که میگفت آب بخور یالا بردار آب بخور !

 

 

پ.ن.وبلاگی با طعم زندگی

+ l.a ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٧
comment نظرات ()

4جمله

 

*هرچه ذهن مرا درگیر کند را باید رها کنم.

*من دوست دارم چگونه زندگی کنم؟

*گاهی در "نبودن" دیده میشویم!

*تصمیم بگیریم یک روز را آرام زندگی کنیم آرام چای بنوشیم.آرام غذا بخوریم.آرام حرف بزنیم...

نظر شما درمورد هریک از 4جمله بالا چیست؟برای من همیشه مثال عینی زندگی جذابتر از کلی گویی هست.

 

پ.ن.دوستان عزیزی که وبمو میخونین و هرزگاهی با ایکونهای محبت امیز منو شرمنده میکنین از اینکه نمیرسم بهتون سربزنم عذرمیخوام.

دوستان عزیزی که خصوصی منو محرم خودتون میدونین و درد دل میکنین حس قشنگی به من میدین .گرچه بازهم نمیتونم پاسخی بدم ولی دوستتون دارملبخند

+ l.a ; ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٦
comment نظرات ()

اتفاقها

 

مربی نقاشی میگه متوجه شدم شما به روش خیس درخیس خیلی علاقه داری.میگم درسته.عاشق رها کردن رنگ و دیدن اون اتفاقها هستم(20درصد ابرنگ اتفاقه)

آبرنگ یعنی نگاهی گذرا به مناظر و اشیا..

امواج افکار همونجاهم دست از سرم برنمیداره.کاش میشد به همه چی نگاهی گذرا داشت تا این مکثهای بازدارنده مارو از ادامه مسیرنومید نکنه.کاش میشد همه اتفاقهارو مثل همین نقش افرینی رنگ در مسیر آب دوست داشت.......

 

پ.ن.نقاشی بالا کار مربی و نقاشی پایین ار دخترم با کمک مربی هست

+ l.a ; ۸:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٥
comment نظرات ()

عبور از تنگناها

هیچ انسانی بدون اشتباه نیست و اشتباه کردن حق ماست!فقط نباید ان اشتباه را تکرار کرد.

در روند عادی زندگی در برهه هایی از زندگی مجبوریم از گذرگاههای تنگ و کوچکی عبور کنیم تا به دشت سرسبز برسیم پس باید یاد بگیریم خودمان را جمع وکوچک کنیم .اغلب تاب نمی اوریم مخصوصن که اطرافیان ما با حرفها و رفتارشان مارا نومید میکنند یااز ادامه راه منحرف میکنند.

ولی تعریف زندگی گذشتن و رفتن از سنگلاخ است.

من عاشق وشیفته انسانهایی هستم که بزرگند .بزرگی که در سایه صبر و درک عمیق زندگی بدست میاد نه بزرگی که با اسم ورسم و تبلیغ و خودنمایی های پوچ و دروغین بوجودامده...

گرچه انسانهارا نمیشود سفید وسیاه کرد ولی طیف رنگ سفید بعضی بیشتر از دیگریست ویا انچه که ما زیبایی معنوی در یک انسان مینامیم

در زندگی شماهم نمونه هایی حتمن وجود داشته :آدمی که سطحی و کم عمق و پوشالیست و ادمی که عمیق و سنجیده رفتار میکند .

+ l.a ; ۸:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٤
comment نظرات ()

سیروسلوک

لی لی چندتا وبلاگ داره که همشون ادمو سرشار از انرژی میکنهلبخند

******

گرازاین منزل ویران بسوی خانه روم

دگرانجاکه روم عاقل و فرزانه روم

زین سفرگر به سلامت به وطن بازرسم

نذرکردم که هم از راه به میخانه روم

تابگویم که چه کشفم شداز این سیروسلوک

به در صومعه بابربط و پیمانه روم

+ l.a ; ٩:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٢
comment نظرات ()

پس از توفان

 فقط جوانها بخوانند!لبخند

 

من این روزها گاهی اینور هستم گاهی آنور!

بنابراین تا اینور هستم زودی میام مینویسم !

امروز شاید برای اولین بار درعمرم ساعت 6صبح بادوستی جدید که خانم 60 ساله و  بسیار قبراق و دوست داشتنی است در پارک مشغول پیاده روی بودم.

زندگی این خانم رمانی خواندنی و جذاب است.ومن بیش از هرچیز عاشق شیک پوشی و ارایش مرتب او هستم.

خانمی که در نظراول شاید فکر کنی اهل خدا و دین نباشد ولی کافیست یک ربع پای صحبتش باشی تا از ادعاهای  خودت خجالت بکشی .

جالب است که بعد از ماهها یک صبحانه مفصل خوردم و کلی انرژی به اهالی خانه دادم .

دقت کردید بعداز بعضی رعدوبرقها وبارندگیها ناگهان مناظری زیبا چشم را خیره میکند و گلها ودرختها تمیز ودرخشان از گردوغبار با طراوت میشوند؟

من هم از این پدیده بی نصیب نماندم .تازه خودم را یافته ام!

پ.ن.این تغییر زبون نوشتاری منو یاد بعضی فیلمها میندازه .طرف در تحولی حادثه ای شروع میکنه زبون غیرمادری حرف زدن!لبخند

حالامنم مدتی اینطوری مینویسم ببینم با کدوم حال میکنم!راستش تواین زبون نمیشه زیاد تیکه پروند و طناز نوشت!مثلن درمتن بالا جایی دلم خواست بنویسم :بزنم گاراژ!

دیدم نمیشه!لبخند

+ l.a ; ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱۱
comment نظرات ()

فقط آرامش

 

 

اگر از من بپرسی شیفته چه ادمهایی در دنیا هستی نمیگویم پولدارها ،باهوشها،خوشحالها...میگویم:آرامها!

کسانی که با نگاه به چهره شان ارامش میگیری..کسانی که سالهاست شتاب زدگی و سردرگمی را کنار گذاشته اند...البته کسانی که ارامش دارند غیراز بی خیالها و بی تفاوتها هستند که با انها واقعن مشکل دارم.

دیدید درکناربعضی بزرگان خانواده مثل پدربزرگها مادربزرگها ارامش میگیرید؟

نهایت ارزوی من همین است که انسان آرامی شوم که درنگاهم ارامش و سکون موج بزند و اگر کسی سراغم میاید غمهایش را فراموش کند ....

+ l.a ; ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٩
comment نظرات ()

نشانه ها

خداوند سر راه همه ما نشانه هایی میگذارد.بعضی ازما ان را درمی یابیم بعضی ندیده رد میشویم.

امروز سرراه من خانمی قرار گرفت که با تعریف سرگذشت زندگی خودش درسهایی به من داد........

+ l.a ; ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٩
comment نظرات ()

من فقط مسئو ل رفتا رخود م هستم!

 

 

نگاه دیگران درمورد خودم ارزشی ندارد.چون زندگی مال منست .برایم مهم نیست دیگران چه فکر میکنند.این من هستم که زندگی میکنم درغیراین صورت انها هستند که مرا زندگی میکنند!

من فقط باید ارزشهای خودم را حفظ کنم و رو به رشد باشم.نه توقع دارم دیگران مثل من باشند نه من مثل انها..

به خاظرسلامتی خودم با واقعیات کنار می ایم و فقط خودم را میسازم .بگذار دیگران هرکارمیخواهند بکنند.به من مربوط نیست که چقدر احمقند یا نمیفهمند یا کودگانه عمل میکنند.

انسانهایی که به راحتی زندگی خود ودیگران را خراب میکنند و به خاطرافکاری غلط ارامش را ازخود سلب میکنند..

ایا میدانند ساعت شنی عمر لحظه ای از حرکت باز نمی ایستد؟

+ l.a ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۸
comment نظرات ()

عکس

 

 

 

این عکسهارو دریک ظهر پاییزی گرفتم .بقیه باید کوچیک بشه که الان حالشو ندارم.میذارم بعد .فعلن باعکس هم شده به خاطر شما دوستان میام

+ l.a ; ۸:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٧
comment نظرات ()