پردیس

شخصی

تولدی دیگر!

 

 

پسرم فردا دوباره برمیگرده دراین 10 روز که اینجا بود دوباره نوای خوش موسیقی دوباره فیلم دوباره 4صندلی دور میز ..دوباره ها دوباره ها...

دیروز تولدش بود.به دلایلی اصلن نشد جشنی برایش تدارک ببینم و یک دورهمی خیلی شتابزده خودش با دوستانش ترتیب داد.وجالبه دوست صمیمیش به بقیه گفته درتولدهای او صرفن منتظر بزن برقص نباشین احتمالن باید ازمون بدین!همینم شد.

ایده زیبای پسرم این بود:

زیرهر صندلی یک شماره گذاشته بود هرکس دراون جایگاه مینشست باید به سوال اون شماره پاسخ میداد!

 

بعضی ازسوالهاکه میشه بگم این بود:

1.تا حالا شده امتحانی رو با تقلب پاس کنی؟

2.اگر میشد برهه ای از تاریخو برای زندگیت انتخاب کنی کدومو انتخاب میکردی؟

3.جذابترین بخش لباس یاهمون پوشاک جنس مخالف برات چیه؟عینک...انگشتر..کفش...دامن...

4.درس مورد علاقه ات در دبیرستان

5.جمله ای که به همس اینده ات میگی؟

6.بهترین تفریحت؟

7.از یک تا ده به خودت چند میدی؟

8.فیلم وترانه مورد علاقه؟

9.به ایرانی بودنت افتخار میکنی؟

10.بهترین جمله ای که شنیدی؟

خب دوستان از اونجایی که منم مادر همون پسرم شماهم درمعرض امتحان قرار گرفتین!

دوست دارم شماهم به همه سوالات با ذکر شماره پاسخ بدین.واگه نشد به تعدادی از اونها .

هی الکی نگین آپ کن.آپ کردن خرج داره!لبخند

 

+ l.a ; ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۳٠
comment نظرات ()

آبرو

از ساعت 5 صبح بیدارم و الان کنار پنجره اشپزخونه نشستم گاهی نگاهی به خبابون و تردد ماشینها ،درختهای زرد شده ،دختر های منتظر سرویس مدرسه میندازم و تایپ میکنم.اینروزها مدام اموخته هامو به خودم یاداوری میکنم :لیلا تودر گفتن و تئوری خیلی خوب هستی ولی الان وقت ازمون عملی این تئوریهاست حواست باشه بهترین نمره رو مثل همیشه بگیری.

---------------

چندشب پیش به همت یک دوست رفتم سینما فیلم هیس.......

خیلی جالب بود.در خشنده نکته ظریفی رو نشون داد:جسد جسمو میشه دید ولی ایا جسد روحو کسی دیده؟

آبرو .......آبرو ......آبرو .معضل جامعه ما .قیمتهای سنگینی که بابت حفظ ابرو میپردازیم.

به نظر شما تا کجا میشه حفظ آبرو کرد؟

چه حق هایی در جامعه ما صرفن برای حفظ آبرو نادیده گرفته میشه؟

+ l.a ; ٧:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢۸
comment نظرات ()

الویه پاییزی

اینم الویه پاییزی من که البته تکراریه .قبلن درست کردم ولی برای دوستان جدید شاید تازگی داشته باشه.

+ l.a ; ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٧
comment نظرات ()

دیدار یک معلم

 

به همراه مادرم درمجلس ختم یکی از بستگان که در خارج از کشور فوت کرده وهمونجاهم به خاک سپرده شده هستم.اولش نمیخواستم برم ولی دقایقی بعد اونجا نشسته بودم .

همینطور که بی حوصله نگاه میکردم خانم مسنی از در باعصا وارد شد !وای خدای من خانم پا...کتابدار دوره دبیرستانم!

این یعنی دیدار معلمی بعداز گذشت حدود سی سال !کتاب صدسال تنهایی مارکز یکی از کتابهایی بود که ازش امانت گرفتم.وقتی با اشتیاق به پیشوازش رفتم و خودمو معرفی کردم میدونین اولین سوالش چی بود؟

تو آخرش نویسنده شدی یانه؟

خدای من یادش بود!!!

اون زمان که در کارهای کتابخونه کمکش میکردم داستانی عاشقانه نوشته بودم در حدود125 صفحه.

اونو به این خانم و دبیر زبان و دوستانم دادم بخونن نظرشونو بنویسن .هنوز هم این دفترچه رو دارم.

از خودم گفتم واز او پرسیدم .گفت کتاب میخونه وفیلم میبینه و من میدونستم در این خصوص چه ذائقه ای داره.

حالا از مجلس عزا برمیگشتم ولی شادو سرحال بودم!

______________

هشدار!

پ.ن.این پرتال زیگور و ورزش ایرانی نمیدونم از کجا ناخواسته وارد لینکهای من شده .لطفن روش کلیک نکنین .قسمت مدیریت لینک دوستان انها نیست که حذفش کنم .کسی اگه راه حلی داره سریع به من بگه .

+ l.a ; ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٦
comment نظرات ()

نگاهی به خود

 

سپاسگزار کسی هستم که به من اموخت نگاهمو از دیگران بسوی خودم برگردونم .رازها دراین سبک نگاه نهفته ست......

+ l.a ; ٥:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٥
comment نظرات ()

فر دوسی

 

 

جفابود نزدیکش باشی ازش ننویسی.مخصوصن که نام چند دوست صمیمیت شاه نامه ای باشه :سو دابه .تهمینه.کتایون.....

من از اونها هستم که باید یکی یقه مو بگیره کشون کشون منو جای ببره!اولش با اکراه قبول میکنم بعد خیلی هم تشکر میکنم که دراون فضا قرار گرفتم .چندروز پیش دوستان منو بردن ارامگاه فر دوسی.

 

 

+ l.a ; ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢۱
comment نظرات ()

نظرگذاشتن در وبلاگها

 

 

نظرتون راجع به نظرها یا همون کامنتها چیه؟

ایا براتون مهمه کی براتون نظر بذاره؟

ایا شده از نظر شخصی ناراحت بشین ؟چرا؟

اصولن خودتون چطور برای وبها نظر میذارین؟

ایا صداقت دارین ؟ایا ملاحظه شخصو میکنین یا واقعن نظر شخصیتونو بیان میکنین؟

اگه کسی با متن وبلاگ ویا نظرتون در مطلبی مخالفت کنه برخوردتون چطوره؟

اصولن براتون مهمه که اگه متن خونده میشه نظر هم داده بشه؟

و ده هاپرسش دیگه مخصوص کامنت گذاری وبلاگی....

----------------------------------

نظردوستان برای من خیلی مهمه واگه مطلبی بنویسم و نظری نیاد گرچه به نوشتن ادامه میدم ولی با انرزی کمتر...

بله .نظر بعضی دوستان خیلی برام مهمتره.

کم پیش میاد.معمولن علتش نارسایی بیان من بوده که توضیح میدم اصلاح میکنم .

اینو مدتهاست میخوام بگم :در نظر گذاشتن معمولن حرف دلمو میزنم و ملاحظه نمیکنم .معتقدم باید خودم باشم و هرکی منو همینطور پذیرفت ادامه میده وگرنه رابطه شو بامن خودش تنظیم میکنه.

هیچوقت تحت رودرواسی ویا برای خوش امد شخص نظر نمیذارم .

اگه به یک گل یا لبخند اکتفا میکنم چندین علت داره:

وقتم کمه یا بی حوصله هستم.

مطلب رساست .حرفی و نظری که مکمل باشه ندارم.

با مطلب ارتباط برقرار نکردم و جزو علایقم نبوده .

اگه کسی نظر مخالفی با نوشته من داشته باشه فقط توضیح خودمو میدم و زیاد اصرار ندارم به توافق برسیم.نظرهای مختلف زیبایی خودشو داره.

نه واجب نیست حتمن نظر داده بشه میشه گاهی خاموش امد ورفت .ولی مسلم نظر ها ایجاد شوق نوشتن میکنه و جذابه.

 

 

اصولن معتقدم نباید در کامنت گذاری ملاحظه کار بود یا معامله کرد.ممکنه برای دوستی چندبار نظر بذارم ولی اون اینکارو نکنه اصلن ناراحت نمیشم .

 انسان همیشه در زندگی واقعیش باید صریح وراحت عمل کنه چه برسه به محیط مجازی.اگه اینجاهم بخواهیم باملاحظه و تعارف عمل کنیم لطفش از بین میره.

 

 

 

 

+ l.a ; ٧:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٠
comment نظرات ()

چیدمان پاییزی

 

پاییز فصل غم انگیزی نیست .فصل جشن طبیعت است.........

با تزیین و چیدمانی کو چیک توی  خونه پاسش بداریم!

 

باید نقاش باشی تابدانی این برگهای زیبا چه ترکیب رنگ بی بدیلی دارد.

+ l.a ; ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱٩
comment نظرات ()

خانه عروسک

 

نورا: مقدس ترین وظیفه ی من به نظر تو چیست؟
هلمر: وظیفه ای که درقبال شوهر و بچه هایت داری... من نباید این را به تو بگویم!
نورا: من وظیفه دیگری هم دارم که به همین اندازه مقدس است.
هلمر: چرند می گویی! کدام وظیفه؟
نورا: وظیفه ای که در قبال خودم دارم.
هلمر: یادت باشد... تو قبل از هر چیز یک زن هستی و یک مادر.
نورا: من دیگر به این حرف اعتقاد ندارم. من معتقدم قبل از هر چیز من یک انسانم، درست مثل تو ....

                                                     نمایشنامه خانه عروسک .ایبسن

+ l.a ; ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱٧
comment نظرات ()

آشپزی های من

کشک و بادمجون

 

ژله دریاچه قو

آش رشته

 

عکسها جدید نیست.از ارشیو اشپزیهام انتخاب کردم

+ l.a ; ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱٦
comment نظرات ()

روزهایی زیبا

دوست عزیز جناب آشنا تولدتون مبارک!

براتون سالهای سال شادی و سلامتی ارزو میکنم!

 

 

پ.ن.اتفاقی به بعضی وبلاگها که گذرم می افته همچین شلوغه که نمیدونم چطور فرار کنم!میگی کوچه یک بازار شلوغه که چراغونی هم شده :انواع فونتهای رنگی انواع ایکونها که دارن ورجه وورجه میکنن برات !تازه با  کلیک اول یک نوشته ظاهر میشه خوش اومدی قربونت برم تا حالا کجابودی!نیشخندبا کلیک بستن :کجامیری ؟بودی حالا؟بازم بیا دلم برات تنگ میشه!آخواویلا  واویلا

+ l.a ; ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱٥
comment نظرات ()

روزانه

مانتوی سرمه ای به تن و شال سبزابی روی سرمه .از پله ها سرازیر میشم و میبینم که سرانجام همسایه طبقه هم کف اومده .زن میانسالی که تند تند مشغول کاره رو میبینم  بعداز احوالپرسی میگم اسمم ....و همسایه طبقه سوم هستم.خوش اومدین.میگه اینجارو برای دخترش گرفتن که تازه عروسه وقراره جهاز بیاره.

افکار من:طفلکی مادره چرا اینقد زحمت میکشه؟ مثال مینیاتوری دیگه ای برای داستان دنیا !عروسی ....جدایی....تولد...مرگ...

دارم به دیدن یک دوست تازه کشف شده از دوران دبیرستان میرم.گفته بودم با دوستان دوره دبستان راهنمایی و دبیرستانم دوره داریم .اینبار یکیشون دوست تازه یافته رو اتفاقی در خیابون دیده بود و دعوتش کرده بود . این دوست درمان کنسر سی نه رو پشت سرگذاشته بود!

مزه  وسط روز چای خوردن با چند دوست قدیمی رو نمیتونم براتون بگم.خود شخص باید تجربه کنه تا بفهمه چی میگم.

اون دختر لاغربا موهای لخت کوتاه و شلوار مخمل کبریتی قهوه ای الان خانمی میانسال باوزنی متوسط بود که موهاش بازم کوتاه ولی مجعد شده بود.

دخترش ساکن بلژیک و پسرش اینجاست.

اولین سوالش ازمن این بود:لیلا توکه شاگرد اول کلاس بودی چکارکردی؟

-دبیر بودم بازنشسته شدم.توچی؟

-15سال ارا یشگاه داشتم تا بیمار شدم و دوباره میخوام شروع کنم.

---------------

دراین مهمونیها صحبتها گاهی بی اختیار ضربدری میشه !این یکی عکسهای پسرشو که تازه رفته مال زی نشون میده.اون یکی یک پا مهندس ناظر شده و از بنایی ساختمونش و جنس سنگ و ...میگه و میپرسه اگه بخوام دوره بذارم هنوز خونه ام بهم ریخته ست نما نداره ...نداره...ماهم میگیم :تو آشتو بده نما میخواهیم چکار!.حرفهای من و یکی دیگه معمولن درخصوص روانشناسی و مسایل اجتماعیه .دوست صمیمی طبق معمول سفارشم میکنه ویتامین مرتب بخورم تا زیرچشمام گود نیفته!

دوستمون با کیکهای یزدی دستپخت خودش ازمون پذیرایی میکنه و بعداز دوساعت همگی بسوی زندگیهای شخصیمون متفرق میشیم.

 

 

 

 

 

+ l.a ; ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱٤
comment نظرات ()

بلند میشم!

 

همه توانمو به کار گرفتم تادوباره شروع کنم.مدتیه نگاهمو از گلهای تراسم میدزدم .به کدو حلوایی ها ی پاییزی و مواد ترشی و تره بار نگاه نمیکنم..مدتیه نگاهمواز مادرم هم مخفی میکنم .دوستان هرکدوم میان چیزی میگن اما همشون میدونن تا خود انسان نخواد اون اتفاق نمی افته!

بی ناز سرکشش سرسودایی از ملال

همچون بنفشه برسر زانو نهاده ایم

تمام توانمو به کار گرفتم تا بلند بشم به تمام اون علاقه مندیهام که در پروفایلم نوشتم بپردازم.

در زمین افتادنها دو عکس العمل هست یکی اینکه بشینی و گریه کنی دیگری اینکه بلند بشی و گردوخاکتو بتکونی!

من دومی رو انتخاب میکنم!

+ l.a ; ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱۳
comment نظرات ()

my pending books

 

پ ن .کسی میدونه چرا پرشن کد موزیکو سیو نمیکنه؟هم اکنون منتظر یاری سبزتان هستم!

+ l.a ; ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱٢
comment نظرات ()

نمیتونم بگم!

 

-تونمیدونی مردم چه مشکلاتی دارن؟

-چرا میدونم.

-شکرگذار نعمتهات نیستی؟

-به خداهستم.

-همه چی یادت رفت؟

-نه یادمه یادمه.

-بیماری؟

-نه خدارو شکر.

-پس چته؟

-نمیتونم بگم .نمیتونم بگم که همه داشتنها در کنار این نداشتن چقد بی اب و رنگه.

-برات دعا میکنم!

 

 

 

 

+ l.a ; ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱۱
comment نظرات ()

عکس

متعلقات من!

لادن

+ l.a ; ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱٠
comment نظرات ()

از یاد نمیروند.........

اینروزا همش یاد فیلم آبی کیشلوفسکی می افتم وقتی که ژولی تلاش میکرد فراموش کنه ولی صحنه ها و ادمها به یادش میاوردن و تاریک شدن صحنه وقتی شنامیکرد و..........نماد هجوم خاطرات ازدست رفته بود.......

چقد من این سه گانه رو دوست دارم.

پ.ن.یک دوست داره از ازادیش کلی استفاده میکنه اون یکی وقتشو با دوستی که تازه از ایران رفته پیشش میگذرونه دیگری باردار شده و گرفتار .یکی دیگه اصلن نیست .این یکی بازم گلی به جمالش بااینکه بچه مدرسه رو داره و بچه کوچیک نوشتن یادش نرفته اون یکی  دیر به دیر مینویسه این وسط منم درگیر مسایل خودم هستم....

 

پ.ن..ترانه لمست اید نانسی رو گذاشتم اینجا ولی برای خودم نمیاد شما میشنوین؟

+ l.a ; ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱٠
comment نظرات ()

عکس

گرچه زیاد دستم به نوشتن نمیره ولی اینجارو هم نمیخوام تعطیل کنم شده با عکسی خطی ........

 

 

 

پ.ن.پسرم کار صدا انجام میده(دوبله)یکیش سریال house M D هست که قبلن صدای دکتر ها سو داشت . به دلیل وقفه که اومد ا یران به کس دیگه دادن ولی الان گاهی نقشهای دیگه حرف میزنه .

وجالب بود که امروز همزمان داشتیم سریالو نگاه میکردیم و با یا هو صحبت میکردیم .من هی نظر میدادم !این خش صدات ساختگیه یا ؟میخنده!ازش تعریف میکنم چون حس میگیره و زیروبم صداشو کنترل میکنه ولی اونی که ه اسو میگه باعجله ناشیانه حرف میزنه و حس نداره صداش که حالت یک دکتر با او سن وسالو نداره ودرضمن تلفظ بیماری ایدزو هم اشتباه میگه!!!!

پ.ن.یک اتفاق جالب:درست زمانی که دستم نمیره بنویسم کسی به نام نیلوفر پیدا بشه که من نمیشناسمش ولی باکمال حوصله و علاقه تک تک پستهامو بخونه و برای همش کامنت بذاره!

متشکرم نیلوفرعزیزلبخند

+ l.a ; ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۸
comment نظرات ()

سو غاتی

از شب قبلش برای این دیدار خوشحالم.وارد خیابونش که میشم ناخوداگاه لبخند روی لبم میشینه!

دیدار دوست از سفر برگشته ای که قسم و سفارشهای من برای سوغاتی نیاوردن کارگر نیست!

1.رنگهای اکرولیک +دستبند و گردنبند درخت زندگی+ساک خرید برای من

2.اسپرین +مولتی ویتامین سیلور برای همسر

3.پلیور بنفش +قطره خوراکی برای دختر

3.پیراهن برای پسر

4.قرصهایی برای یک عزیز

به عنوان سوغات

و یک دوربین کنون ولوازم به سفارش خودم.لبخند

اگه گفتین اینها چیه؟

زنجبیل؟نه

زردچوبه تازه که از چشم تیزبین این دوست دور نمونده و جالبتر اینکه همراهش دستکش یکبار مصرف هم برام گذاشته بود تا دستهام زرد نشه!

تا این دوستیهای شیرین وجود داره جایی برای غم هست آیا؟

 

my special song

+ l.a ; ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٧
comment نظرات ()

آب رنگ

لاله های سوخته

+ l.a ; ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٥
comment نظرات ()

پاییز دل انگیز!

 

 

پاییزان خجسته باد!

 

 

گاهی ممکنه در تشخیص یک مشاور مناسب دچار اشتباه بشیم!

 

________________________________________________________________

 

 

 پ.ن.کلیپlamset aid نانسی رو خیلی دوست دارم!

Touch of your hand, I would agree, and I will forgot your away
How love is written, it divided my heart in 3 parts, a heart that loves you
a heart that mealts for you, and a heart that is jealous!

Take me in your hands, take care of me, make me feel your presence
I don't the value of my eye, untill my eyes see you

Promise that you will be by me, and promise me that you wont seperat
My soul, my eyes, my heart were made to love you!

If I don't stay by you, and on your shoulder I didnt sleep...

If I don't stay by you, and on your shoulder I didnt sleep...
It means that I havent lived my life, and I havent been born in this world


Read more at http://lyricstranslate.com/en/Lamset-eid-Touch-Hand.html#sGrFSqwk6c945rTr.99

 

Touch of your hand, I would agree, and I will forgot your away
How love is written, it divided my heart in 3 parts, a heart that loves you
a heart that mealts for you, and a heart that is jealous!

Take me in your hands, take care of me, make me feel your presence
I don't the value of my eye, untill my eyes see you

Promise that you will be by me, and promise me that you wont seperat
My soul, my eyes, my heart were made to love you!

If I don't stay by you, and on your shoulder I didnt sleep...

If I don't stay by you, and on your shoulder I didnt sleep...
It means that I havent lived my life, and I havent been born in this world


Read more at http://lyricstranslate.com/en/Lamset-eid-Touch-Hand.html#sGrFSqwk6c945rTr.99

Victory
a name,if only it's controlling my country
as it's controlling my life.

here,everyday,I take customs' coats
then at last i get it back

and how difficuilt to serve the enemy

my luv is an activist against the occupation
all his life stops to regain the liberty
and I tell him information from the club with a friend help,he gets it in packet of sulfur to my luv.
loving freedom put us on crossroads together then we break up

tonight is cristmas night.since years i haven't seen him
or heard sth about him or from him

 

لمسه اید برضی اکید.... و بنسی ان کنت بعید
با لمس کردن دستت راضی میشوم.... و فراموش میکنم که دور از من بوده ای
کیف یتوب االهوی مکتوب.... یقسم قلبی ثلاث قلوب
چگونه از عشق توبه کنم که عشق نوشته شده است.... و قلبم به سه قسمت تقسیم شد
قلب یحبک قلب یدوب.... و قلب یغار علیک
قلبی دوستت داشت قلبی در عشقت ذوب شد.... و قلبی به تو حسادت میکرد
خدنی بحضنک خاف علیی.... حسسنی بوجودک فیی
من رو در آغوش خود بگیر که میترسم.... میخواهم وجودت را در خود احساس کنم
ما بعرف قیمه عینیی.... غیر لما یشوفوک
ارزش چشم هایم را نمیدانم.... غیر از اینکه تو را ببینم
وعدنی تبقی العمر بقربی.... وعدنی ماتفرقنا غربه
به من قول دادی که یک عمر در کنارم بمانی.... به من قول دادی که دوری بین ما فاصله نیاندازد
انا روحی و عینیی و قلبی.... خلقوا تا یحبوک
روح و چشم و قلب من.... برای دوست داشتن تو خلق شده اند
اذا حدک ما بقیت.... وعلی کتفک ما غفیت
اگر در کنارت نمانم.... و سر بر روی شانه هایت نگذارم
یعنی انا ما عشت بعمری.... و عالدنیی ما جیت
به این معناست که در عمرم زندگی نکرده ام.... و به دنیا نیامده ام

)

+ l.a ; ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٤
comment نظرات ()

خاطره ها

هنوز سرویس مدرسه دخترم مرتب نشده بنابرین 6صبح پامیشم و صبحانه و میرسونمش .روز اول که رفتم دبیرستان مجبور شدم برای هماهنگ کردن سرویسش کمی توی مدرسه بشینم.

حسو حال عجیبی داشتم .دیدن دخترهای دبیرستانی خیلی برام هیجان داشت .یاد روزهای مدرسه خودم افتادم .روی نیمکتی نشسته بودم وناخوداگاه لبخندی برلب!

کفشهای کتونی....کیفهای کولی....نگاههای مضطرب....نگاههای شیطون!براحتی میشد تشخیص داد کدوم بچه درسخونه کدوم یکی اهل شیطنت و کارهای دیگه!

مادرهای نگران!معاونین در تردد........مستخدم مدرسه قران به دست در ورودی پله ها....

از اینکه مجبور نبودم مثل سالهای قبل برم دفتر دبیرستان خوشحال بودم واز اینکه قیافه شادو شنگول بچه هارو در کلاس نمیدیدم غمگین!

چندروز پیش وقتی داشتم دخترمو اموزشگاه زبان ثبت نام میکردم خانم سی و دوساله ای ازم پرسید از اینجا راضی هستین ؟گفتم به ظاهر بدنیست بار اوله این اموزشگاه میام ولی خودم هم بااینکه دبیر زبان بودم میخوام تعیین سطح بدم برای پنل دیسکاشن ویا نقد فیلم.که یکباره چشماش برق زدو گفت خدایا مونده بودم کجا دیدمتون !خانم .......؟من دانش اموزتون بودم 16 سال پیش!دبیرستان نوربخش!ازاده....هستم!از لبخند ملیحتون شناختم!برخلاف بقیه کلاستون شادو پرشور بود.هردوخیلی خوشحال شدیم وگفت که لیسانس ادبیات گرفته ولی بیکار مونده!و به شوخی گفت هنوز یادمه میگفتین:بَنانا نداریم بِنانا!

وقتی جدامیشدیم تلفنمو گرفت .داشتم میرفتم که گفت بذارین بغلتون کنم!

واین اغوش چقد دلنشین بود...................لبخند

+ l.a ; ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۳
comment نظرات ()

 

گاهی باید سیستم رو زیرورو کرد .دست کج جوش خورده رو باید دوباره شکست!حتا اگه دردش تا مغز استخونتو بسوزونه بهتره قبول کنی غیراز این برات دست نخواهد شد...........

+ l.a ; ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱
comment نظرات ()