پردیس

شخصی

تولدت مبارک!

مژگان جون تولدت مبارکلبخند

 

 

 

 

+ l.a ; ٧:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/۳٠
comment نظرات ()

چراها

شاید یکی ازبدترین سوالات این باشه که چرا این اتفاق افتاد.چون به این نتیجه رسیدم این خوبه ادم همیشه حواسش جمع باشه اشتباه نکنه وجلوی وقایع نامطلوبو بگیره ولی اگه این اتفاق افتاد دیگه چراهای ما فایده ای نداره .

و زندگی همین ماجراهاست که ادمو به فراز ونشیب میکشه به جذر ومد میبره...

گاهی حواسمون میره به نقطه ای و نقطه های دیگه رو ازیاد میبریم .اگه بتونیم از چرا به چطور برسیم اون وقت هست که متحول شدیم و هم هویت با حوادث نشدیم.

+ l.a ; ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢٩
comment نظرات ()

5ره های عشق

پنجره خونه خواهرم

یادش به خیر زمانی سردر نوشته هام عکس یک پنجره بود.

________________

چه جالب.مربی نقاشیم هم امروز کنارم درکلاس حا فظ شناسی نشسته بود!

مطرب عشق عجب سازونوایی دارد.......

رشته عشق جذابه ادمهارو به دنبال میکشه.ناخوداگاه سلسله عشقی پدید میاد.

سرکلاس نقاشی یکی دو جمله از حالو هوای این کلاس گفته بودم ازم خواست اونو هم ببرم تا اشنا بشه.

چندین بار درطول کلاس با گرفتن دستم در دستش با نگاهی حق شناسانه ازم تشکر کرد.

تشنه ای رو به اقیانوس عشق وصل کرده بودم.

استاد داره میگه:چشم یکی از عزیزترین و مهمترین اعضای بدنه و مژه هرجا بیفته اذیت نمیکنه ولی این عضو مهمو بیشتر اذیت میکنه و این حکایت همون هرکه مقربتر است جام بلا بیشترش میدهند هست...میگه توانتخاب شدی عزیز بودی که ازمایشت میکنه

حتا دراین جمع بودن هم توفیقی میخواد که نصیب همه نمیشه.

پ.ن.قریب نوازی

+ l.a ; ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢۸
comment نظرات ()

نقا شی

اینم برای مژگان که بدونه حالم خوبهلبخند

کلاس نقاشی رنگ وروغن میرم واین اولین کار به سبک امپرسیونیسم هست.

نامش هست:پنجره روستایی

 

+ l.a ; ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢٤
comment نظرات ()

زر دشت

آتشکده

 

خوان نوروزی که اگه بزرگش کنین خونده میشه.

 

 

 

 

 

 

زیارتگاه چک چک اون بالاست حدود 280 پله داره .چک چک یعنی آب چیک چیک میاد!لبخند

پ.ن. دمی باغم بسربردن جهان یکسر نمیارزد

به می بفروش دلق ما کزین بهترنمیارزد.(همینطوری)

+ l.a ; ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢٤
comment نظرات ()

ترمه

 

 

این پست تقدیم به دوست ترمه بازم اذرجونلبخند

 

این یکی متری 200 تومن بود البته چون دوخته شده اش نبود نخریدم.

ا

اینو پسندیدم ولی حاشیه اش زیادی سبز داشت

اینو که استر شده و اماده بود خریدم 130 تومن .البته عکسش به زیبایی خودش نیست

 

+ l.a ; ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢۱
comment نظرات ()

عکس های ی ز د

قریب غریب!لبخند

یز دیها میگن در یزد بازار یعنی باز آرلبخندتوضیح؟یعنی پولتو به پول میدی !

هنرمندان بی ادعا

 

 

 

 

این طوطی هم توی یک سفره خونه سنتی بود ازم خواست از فیگورش عکسی بگیرملبخند

 

 

 

باغ مظفر

 

 

شو لی یز دی که شرمنده  در شهر ما بهتر ازاین سفره خونه این شولی رو میپزن!فقط آب سبز بود!خجالت

اگه عکسها نمیاد باشه بعد وباره اپ میکنم

+ l.a ; ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/۱۸
comment نظرات ()

ج شن س ده

شاید یکی از قشنگترین قسمتهای سفرم مراسمی بود که در رو ستای چم برگزار شد و کلی کنده گرداوری شده بود تا جش ن س ده برگزار بشه ولی متاسفانه اینقد نیرو ی ان ت ظا می دور محلو احاطه کرده بود که گمونم برگزار نشد چون ما دم غروب محلو ترک کردیم و خبرندارم ولی قبلش زردشتی هابرای خیرات یکی از رفتگانشون دیگ آش گندم بزرگی زده بودن و یک سماور برای چای و کلی میوه و خرما برای پذیرایی از کسانی که به امید برگزاری مراسم از همه جا اومده بودن.

لباسهای خاص محلی زنها جالب بود و ازهمه مهمتر پذیرایی سخاوتمندانه و مرتب اونها بود .نسلی که شاید روبه انقراض باشه و یا کمرنگ و بی ادعا پراکنده در نقاطی از کشور زندگی میکنه.من معتقدم حالت چشم وابروی اهالی هر منطقه ویا یک نسل خاص هست ولی دوستانم از این ادعا متعجب بودن!چشم وابروی زر دشتیها هم خاص بود.

به سمت روستا(دنبال من نگردین من دارم عکس میگیرملبخند)

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن.درود برهم سن وسالهای خودم!

کارت پستالهای قدیمی یادتونه؟

+ l.a ; ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/۱٦
comment نظرات ()

ه ت ل صفا ییه

کاش بتونم تا اتفاقی مثل زمانی که سفرم به قشم رو اپ میکردم نیفتاده تمام سفریزدو تموم کنم ومثل اون یکی قسمت شیرینش جا نمونه !


محل اسکان ما هتل فر هنگیان یا همون خا نه معلم در محله صفا ییه بود ولی این دلیل نمیشد با دوستان شیطونم سری به هتل زیبای صفا  ییه نزنیم و اسانسور سواری نکنیم!لبخند

 

 

 

اینم یک تو ریست از بلژیک

جلو مسجد جامع

 

 

 

+ l.a ; ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/۱٤
comment نظرات ()

یز د2

من شخصن چون دیدگاه جناب مرادیان زاده رو خیلی قبول دارم حیفم میاد دوستان مطالبشونو از دست بدن .بنابراین هروقت مطلبی جدید مینویسن لینک میزنم

_________________-----

 

 

 

 

 

 

قصرآینه.عاشق پنجره های ارسی هستم

 

 

+ l.a ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/۱٢
comment نظرات ()

و اما یز د

"سهم یز دی ها از آسمان بیشتر است"لیلالبخند

اولین نکته ای که توجه منو در این شهر جلب کرد ساختمونهای کوتاه، یکی دو  طبقه این شهر بود و کم بودن ساختمونهای بلند و برج .......... !و به همین دلیل همه جا اسمونو میدیدی و سهمت از اسمون زیاد بود!

 

 

 

 

+ l.a ; ٤:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٦
comment نظرات ()

باهم ولی تنهایان!

پسرم میگه عشق بین جوونها معنا نداره ،در حد لایک زدن ف بوکه !من میگم چون کمیت کیفیتو از بین برده !وقتی با این وسایل ارتباطی جدید از قبیل نت و موبایل و ماه واره به راحتی میشه به هرکی هرجای دنیا بخوای دسترسی پیدا کنی کمیت زیاد میشه و کیفیت میاد پایین!

قدیم یک تلفن ثابت بود اونم تحت کنترل بزرگترها و درمسیر مدرسه و دانشگاه هم دیداری اتفاقی همین!گزینه ها کم بود .در مسیر زندگیت یک دوتا پیدا میشدن عاشق یکیش میشدی یاحتا عاشق هم نمیشدی و ازدواج میکردی الان گزینه ها زیادو راههای دسترسی اسونتر شده و اطلاعاتی نادرست و خارج از ارزشهای خانوادگی از طریق ماه واره ذهن ادمهارو بمباران میکنه بنابرین کسی خودشو چه در کوتاه مدت به شکل دوستی چه در دراز مدت به شکل ازدواج ملزم به پایبندی و نگهداری یک رابطه نمی بینه!

قبلن شنیده بودم  پسرها تنوع طلب هستن  ولی الان بعضی دخترها هم چندین سیم کارت مثل نقل ونبات دارن و این نشد اون یکی!

 

پسرم حرفمو قبول داره و چون خودش اهل موسیقی و با احساسه تا حالا نخواسته ارتباطهای باری به هرجهت و سطحی برقرار کنه .او معتقده نباید با احساسات انسانها بازی کرد .در حالیکه متاسفانه در جامعه کنونی ما احساس به قول امروزیها چیپ شده و از مد افتاده!

صحبت بالا منو به وادی دیگه ای هم میبره :اینکه در دنیای امروز تکنولوژی و وسایل ارتباطی اون جای ارتباط انسانی رو گرفته.یعنی موبایل و نت  با ابزاری چون اس ام اس ،لایک،کامنت،...............جای مکالمه رودر رو ی ادمهارو گرفته .

اعضای خانواده از هم دور شدن بازهم به تبع همین تکنولوژی !فاصله بین بچه ها و پدرومادرها 7 نسل شده!چون بچه ها از لحاظ اطلاعات بسیار جلوتر از پدرومادر هستن و نهایت اگه اینطور هم نباشه هریک لپتاپی در دست در اتاق خودش مشغوله !یا یکی هندزفری در گوشش هست اون یکی با موبایل صحبت میکنه این یکی داره سریال ماه واره نگاه میکنه ..........

فرصت همزبونی و همدلی و صحبت بین افراد خانواده نیست .اگه تمام ابزار فوق هم نباشه باز میبینی به دلیل ناهمزمانی ساعات کلاس وکار افراد خانواده نمیتونن در کنارهم ناهار یا شام بخورن !در موارد متمول داشتن خودروی شخصی  فرصت درکنار هم بودن در یک مسیر رو هم میگیره...

اینه که ارتباطها لحظه به لحظه کمرنگ وازهم گسسته میشه .من شخصن دورنمای قشنگی از این وضع نمیبینم .

گرچه خودمن مخالف و منکر منافع این ابزار نیستم و سعی کردم زن به روزی باشم ولی همزمان از مضرات و اسیبهای اون نمیشه غافلشد یا چشم پوشی کرد.معتقدم هرکدوم از ما بهتره سنت و مدرنیته رو درکنارهم حفظ کنیم که افراط و تفریط مشکل ساز خواهد بود.اگه هنر اینو داشته باشیم که ساعات یا روزهای تعطیل یا در طول روز حتا شده دقایقی با اعضای خونواده هم کلام بشیم خیلی خوبه بهتره نذاریم این ارتباطات انسانی گسسته بشه.

 

 

+ l.a ; ٩:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٤
comment نظرات ()

جشنی به زیبایی یک رویا

امروز روز تولد منه.وارد دهه دیگه ای از زندگیم میشم .روزی دختری به دنیا اومد که قرار بود فقط عشق بورزه وبس .قرار نبود کینه ورزی کنه یانبخشه.باهرشرایطی کنارمی اومد.در هر رویدادی موهبتی میدید.معتقد بود عمر ولحظات زندگی خیلی زود میگذره ....

 

در جشن تولدهایی که تا الان داشتم سه مورد خیلی خاطره انگیز بوده .یکی جشن 14سالگی که جلیقه دامن جین گلدوزی شده هنر مادرم تنم هست و خنده برلب کنار یکی از دوستانم هستم که از بس گریه کرده بود تا پدرش اجازه بده وسط حکو مت نظامی و سنگر بندیهای خیابونی سال 57در تولد من شرکت کنه  چشمهاش سرخه .دیگری بهمن 86بود که از لحاظ روحی در شرایط خوبی نبودم ودوستم فرشته تمام دوستامو برای تولد من به خونه اش دعوت کرده بود و

دیروز که واقعن منو غافلگیر کرد!

دیروز مادر ازم خواست ساعت 2 یا سه بعداز ظهر به خونه اونها برم که من تعجب کردم حالا چرا اینقد زود؟عصرمیام.که اصرار داشت یکدندگی نکن زود بیا.منم سه اونجا بودم و چون حدس میزدم ممکنه فردا دوسه تا دوست صمیمی به دیدنم بیان میخواستم زود برم خرید که اجازه نمیداد میگفت که با دخترم تماس بگیرم !جالبه گفتم نمیدونم چرا امروز همه مشکوک میزنن!

خلاصه با دخترم که تماس گرفتم گفت یک دقیقه بیا خونه کارت دارم بعد برو خرید.از پایین دیدم چراغهای اشپزخونه و پذیرایی روشنه.

وقتی رسیدم فرشته در رو باز کرد!خدای من!سوپرایز!گفت بدو حاضر شو الان مهمونا میان!

دیدم روی میز ناهارخوری کلی ظرف چیده شده!یخچال پر از سالادها و ژله های رنگی !یک قابلمه بزرگ سوپ ذرت روی چراغ گاز!یک ظرف پراز سالاد میوه روی میز .....

خوشبختانه روز قبل موهامو رنگ کرده بودم و حمام رفته بودم .

متوجه شدم فرشته همه رو درست کرده بود و باکمک دخترم تمام دوستامو دعوت کرده بود .

و همه جز سه نفر اومدند!خلاصه حدود 20 نفر مهمون داشتم .ودر حالیکه هیچ برنامه ریزی براش نکرده بودم بسیار خوب برگزار شد .چون نمیدونستم دوربینهاهم شارژنداشت ولی دختر دوستم خودش بدون اینکه کسی سفارشی بکنه دوربین حرفه ایشو اورده بود و کلی عکس گرفت.

اخرشب هم در جمعی کوچکتر پسرم اومد و کلی ترانه با گیتار زد وخوند.

در طول مراسم چندین بار بغضمو فرو خوردم !

وامروز صبح که سری به وب اذرجون زدم دیگه اشک امونم نداد...................

 

هنوز هم روی زمین فرشته هست..................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ l.a ; ۸:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/۱
comment نظرات ()