پردیس

شخصی

عکس

شهرماهنوز برف نیومده .افتابی افتابی!این عکسو میذارم تا جذب برکات اسمونی داشته باشیم.

پ.ن.از ترکیب رنگ قالبم یاد چی افتادین؟

+ l.a ; ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢٩
comment نظرات ()

انسانهای خاص!

درجای جای خونه اش شمع قرمز روشن کرده بود.کتی قرمز وشلواری مشکی برتن داشت وگردنبند و گوشواره وانگشتری به رنگ یاقوت.میگفت به مناسبتهای مختلف برای خودم انگشتر میخرم.

روی تراس برای پرنده ها اذوقه گذاشته بود.فرشهای صنایع دستی رنگی در نشیمن خودنمایی میکرد.کوسن های رنگی ...مجموعه ای از قاب عکسهای خانوادگی شامل پدرومادر خودش و همسرش ...بچه هاش..خودش...همسرش ..

قاب عکس بزرگی هم از همسرش که 6سال پیش از این دنیارفته بود.اشپزخونه ای مرتب با پنجره ای بزرگ ..مبلهای استیل قدیمی که با سلیقه از سالهای دور نگه داشته شده بود.

پیراشکی ..سوپ ..کیک تولد همه دست پخت خودش بود .

با اینکه از سالها پیش به خاطر بیماری کنسر تحت مراقبت پزشک هست با روحیه ای شاد و اخلاقی خوش میرقصید.

میگفت قبل از سالروز تولدم هر سال تمام بدهی هامو صاف میکنم.هر روز صبح که ازخواب بلند میشم لیوانی اب میخورم وخدارو بابت سلامتی ام شکر میکنم!

به دلیل شغل همسرش سالها مهمان شهرهای مختلف ایران بود .میگفت در بدترین شرایط موهامو می اراستم و جلوی آینه برای خودم میرقصیدم!

چیزی که بیش از همه منو تحت تاثیر قرار داد انرژی بود که از تک تک بشقابهای عتیقه گلدونها و وسایل به ادم میرسید وبا بی زبونی میگفت :برای من وقت صرف شده و با عشق ازمن نگهداری و محافظت شده.توگویی همه چیز در اون خونه جون داشت و با ادم صحبت میکرد:به کجا چنین شتابان؟

پ.ن.مه رو جون ادرست یعنی همون پلاکت یادم رفته!چشمک

+ l.a ; ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢٧
comment نظرات ()

کمال گرایی

عمل کردن و کارا بودن به هر قیمت جنون بی عیب و نقص بودن و ازسوی خدا و همه کس به طور تمام وکمال پذیرفته شدن به سختگیری و خشونت نسبت به خویش میانجامد.هرزمان که ایرادی رخ بنماید انسان خودرا مجازات میکند.مثال :اگر رایانه از کار بیفتد وهمه اطلاعات از بین برود فرد به خود سیلی میزند .بدانید که اجبار به بی عیب ونقص بودن بی مهری نسبت به خویش است.

                                                 برگرفته از کتاب :زندگی در اینجا و اکنون .تپرواین

+ l.a ; ٩:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢٦
comment نظرات ()

بوته ازمایش!

گویند رمز عشق مگویید ومشنوید

مشکل حکایتیست که تقریر میکنند!

گاهی دلم میخواد اینجا دردل کنم اینقد حرف منفی بزنم که خوب دلم خنک بشه !گرچه گاهی هم اینکارو میکنم ولی روانشناسی جدید میگه نگو !حرفها انرژی دارن در نهانخانه ذهنت باقی میمونن به عمل درمیان خلاصه بگم :پدرتو درمیارن!

ای بابا !خب پس باید سرمو ببرم توچاه داد بزنم !که همون زیرزمین بمونه .

دلم برای روزهای خوش بیخبریم تنگ شده.دلم برای هر طنزی تنگ شده .دلم برای خود خود لیلا تنگ شده...........

اگه مجالی پیدا کنم میام اینجا شوروشری برپا میکنم !

پراکنده میگم پراکنده مینویسم.

ازدنیای هر انسانی خودش خبرداره و بس و عجیب دنیای ادمها پیچیده ست!

هیچکس از هزارتوی روح دیگری خبرنداره.

در بوته ازمایش نه چندان اسونی هستم ولی تا الان کارنامه ام بیسته مگر اینکه خدای ناکرده ببرم و همه چی رو خراب کنم............

 پ.ن.این لینکهای زیگور و ورزش اصلن مورد تایید من نیست .بی اجازه با هک وارد وبم شدن .حالا باز نرین کلیک کنین !

 پ ن. این لینکو ببینین تاشوق زندگی سراسر وجودتونو در بربگیره!

+ l.a ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢٥
comment نظرات ()

ترانه های قدیم وجدید

((باغ بنفشه))
شب من عطر تو داره
تو رو باز یادم میاره
از درو دیوار دنیا
عطر یاد تو میباره

از همه جا هر نفس
یاد تو میباردو بس
باغ بنفشه ها هنوز
یاد تورا دارد و بس

پشت دریچه های شب
در حالو در هوای شب
یاد تو پرسه میزند
هرگوشه و هرجای شب
گناه گلهارو ببخش
عطرتو دزدیدند اگر
نسیم شب مقصر است
که از تو میدهد خبر

از همه جا هر نفس
یاد تو میباردو بس
باغ بنفشه ها هنوز
عطر تورا دارد و بس

گناه گلهارو ببخش
جسارت مارو ببخش
دنیا پر از حضور توست
گناه دنیارو ببخش
حضور تو همیشگیست
نرفته ای از دل و دست
میان ما پلی که بود
در غیبت تو نشکست
نمیتوان هنگام شب
خوابید و خوابت را ندید
در فکر پرسه های روز
به خانه ی تو نرسید
نمیشود تورا نگفت
نمیتوان تورا ندید
بر دفتر خاطره ها
خط فراموشی کشید

از همه جا هر نفس
یاد تو میباردو بس
باغ بنفشه ها هنوز
عطر تورا دارد و بس

 نه بابا فکر نکنین روال وبم عوض شده و خلاصه مثل این جوونا ..........

این متن ترانه راستین رو گذاشتم که فقط بگین واقعن این شعرها قابل مقایسه بااین چی بگم ناسزاهای جدید هست؟

از راستین خوشم میاد چون در شناسنامه ترانه هاش نام فرید زلاند و اردلان سرفراز هست .خودش هم خوب میخونه نه؟لبخند

رازقی

برای ضیافت عشق
اگه شب ، شب غزل نیست
اگه نور ، اینه به اینه
اگه گل ، بغل بغل نیست
برای گلدون دستات
یه سبد رازقی دارم
بهترین قلبو تو دنیا
برای عاشقی دارم
از تو تا ویروونی من
از تو تا مرز شکستن
فاصله ، وا کردن در
فاجعه ، صدای بستن
ترسم از بی رحمی شب نیست
ترسم از دلتنگی فرداست
ترسم از شب مرگی آواز
ترسم از تدفین قمری هاست
سهمی از رجعت انسان
سهمی از خداشدن باش
سهمی از معجزه ی عشق
سهمی از معراج من باش

و شاعر مورد علاقه من ایرج جنتی عطایی هم که حرف نداره

..-------------------------

پ.ن.چقدر می ارزد؟

 

 

 

 

 

 

+ l.a ; ۸:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢۳
comment نظرات ()

زمانی

این روانشناسی جدید کلن خط بطلانی برخیلی از باورها وارزشهای ما زده:

رمانی طرف خیلی کار میکرد یک ارزش بود الان میگن نه مشکل داره!

زمانی صبور بودن وسکوت در خانواده ارزش بود الان میگن نه جایز نیست حقتو به هر قیمتی بگیر!

زمانی به بچه هامون تو مهمونی تذکر میدادیم شلوغ نکنن نریزن نپاشن الان میگن اصلن اینکارو نکنین بذارین هرچی رو خواست برداره خرد وخاکشیر کنه بریزه بپاشه چیزی نگین!

زمانی......شما بگین بقیه شو

+ l.a ; ۸:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢۱
comment نظرات ()

...

هنر لذت بردن از خاره وگرنه لذت بردن از گل رو همه بلدن!

________________--

هرگاه خواهان چیزی نو هستیم باید کهنه هایی را که فضایی را در زندگی یا روانمان اشغال کرده اند کنار بگذاریم اگر بتوانیم رها کنیم .........

+ l.a ; ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢٠
comment نظرات ()

مکث

 

 

ازعلم زیست شناسی میدانیم که هرجهشی برای نمونه تبدیل کرم به پروانه به مکث نیاز دارد.در موسیقی نیز همین طور است که تغییر در وزن و و اهنگ فقط در مکث ها امکان پذیر میشود.رابطه ای پویا و فعال نیز رابطه ای است که همواره درحال تغییر و تحول باشدزیرا هریک از طرفین تنها میتواند درجریان تغییر و تحول باشد.انسان نمیخواهد همان جایی که بود باقی بماند .برای کسانی که به یکدیگر عشق میورزند اینکه بدانند رابطه شان تحمل از سرگذراندن مکثها و تغییرهارا دارد زیباترین احساس است.

..............

تغییر ضرب اهنگ و اهنگ فقط در وقفه ها امکان پذیر است.فقط زمستان است که میتواند بهار را به دنبال داشته باشدو فقط دریک وقفه در رابطه است که رابطه ای نو میتواند خودرا نشان دهد.

                                            برگرفته از   کتاب زندگی در اینجا اکنون پروفسورتپرواین

+ l.a ; ٩:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٩
comment نظرات ()

با دل خو نین.........

کتابها بین افراد توزیع میشه .5دقیقه سکوت .حالا هرکی میخواد باید بگه چی ازش فهمیده!

-ر از شا د  ز یستن به من افتاد !

میگم:گاهی یک چیزو که دوست ندارین دوست داشته باشین!کتاب مثال زده خانمه برای اولین بار ارایش و لباسی که همسرش دوست داشته رعایت کرده طرف همچین هیجان زده شده که از تخت افتاده دو دنده اش هم شکسته!لبخند(کلاس از خنده میترکه)

میخندم ودر خصوص خیلی مسایل نظر میدم

مثلن صحبت زنگ بی موقع گوشی میشه خاطره ای رو میگم که شاهد نما زجما عت یک گروه بسیار جدی و رسمی بعد از یک کلاس بودم که زنگ یک گوشی به صدا دراومد اونم چی؟با با کرم!لبخندتمام نما ز مغر ب این بابا خوند!و کسی خاموشش نکرد !

میخندم ،میخندن درحالی که در دلم شمعی درحال آب شدنه.............

پ.ن.انسانهایی از .......

+ l.a ; ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱۸
comment نظرات ()

خطا و اشتباه

ایا نباید نادرست رفتار کند؟

چرا او نتواند مثل همه ما یک بشر درحال ویرانی باشدو اشتباهات خاص خود را یکی پس از دیگری انجام دهد؟

ایا منظورت این است که اوباید روش خودرا کنار گذاشته و دیدگاه تورا درپیش گیرد؟وطبق نظریه تو هرچند ناصواب زندگی کند؟حتا بیش از این تو میخواهی او از خواستهای خود چشم پوشیده و تمایلات تورا جامه عمل بپوشاند؟افرادی که دارند اشتباه میکنند هیچگاه عملن فکر نمیکنند که درحال اقدام اشتباه هستند .شاید بعدها دریابند امادرحین اجرای اشتباه نادرستی ان را درک نخواهند کرد.حال چگونه خواهند توانست بدون اینکه مرتکب اشتباه شوند درک نمایند که رفتارشان نادرست بوده؟

-اما این نوعی اتلاف و هدر دادن است ایا مردم مجبورند اینطور باشند؟یعنی ابتدا عمل اشتباه را انجام دهند و بعد بفهمند که چه خطایی کرده اند؟

-بله .اما این خصلت بشر است .اول نادرست را عمل میکند و بعد انرا تشخیص میدهد .درمعرض خطا بودن انهارا به کسب تجربه رهنمون میکند و اغلب به تجارب ارزشمندی دست مییابند که دراین صورت اگر بیشتر محتاط و کمتر خطاکار باشند امکان دریافت تجارب را نخواهند داشت .اگر مردم رفتارشان انطور که شما تمایل دارید لغزش ناپذیر و مصون از اشتباه باشد خاطره ها تاریخچه ها و سرگذشتها به صورتی خسته کننده کسالت بار و غیرقابل مطالعه میشوند .

ایا هنوز هم پیشنهاد تواین است که یک گروه کوچک از اشخاص کامل  صالح و لغزش ناپذیر قدرت داشته باشند که برگروهی به مراتب بزرگتر شامل افراد ناکامل ناصالح و خطاکار سلطه داشته و فرمان دهند که چگونه زندگی شان را اداره کنند؟

                                         برگزیده از کتاب "چگونه منطقی زندگی کنیم "البرت الیس

+ l.a ; ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٦
comment نظرات ()

عکس

 

 

همشهریهای من خیلی از این میدون رد شدن واین تندیسو که از ترکه های چوبی درست شده دیدن واینم نگاه من...

+ l.a ; ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٤
comment نظرات ()

اگر....

 

باخته ام اگر:

خودم نباشم!

در لحظه نباشم!

به خوشیهام نپردازم!

بقیه رو مقدم برخودم بدونم!

غصه گذشته یا اینده رو بخورم!

اشتباهاتمو تکرار کنم!

کم بخندم و بیشتر گریه کنم!

معنای زندگی رو نیابم!

پ.ن.میدونم تازگی همه اش نکته اموزشی مینویسم داره مثل ایمیلهایی میشه راجع به  حوله گرم چاپلین و مضرات نوشابه و عصاره ابلیمو سیر هلبخند

 

پ.ن.دنیای این روزای من

+ l.a ; ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٢
comment نظرات ()

گذ شته

فیلمهای فرهادی رو دوست دارم طبیعی راحت ،برشی از زندگی واقعی ،بدون اغراق .

البته این سلیقه همیشگی منه که از فیلمی که ملموس و طبیعی باشه خوشم میاد .همون سبک رآل.نه اینکه بقیه فیلمهارو نگاه نکنم ولی یادم نمیاد پای فیلم اکشن بشینم.بگذریم .چی میخوام بگم؟

امروز برای بار دوم فیلم "گذشته"فرهادی رو دیدم.کارهای فرهادی ساخته شده برای اینکه هی در قضاوتت شک کنی!در فیلم "جدایی نادر از سیمین"همه گناهکار و همه بی گناه بودن!یعنی گریززده بود برقوانین تعریف نشده موجود و همچنین فقدان همیشگی قانون برای خیلی از رویدادها که که از اعماق هزارتوی روح انسان نشات میگیره وشاید هیچ جای دنیا و هیچوقت قانونی براش تعریف نشه.

"گذشته"رو نمیشه فراموش کرد!

اشپزخونه اشفته و شلوغ مارین نمادهمون ذهن او بود.سوییچی که دست به دست میشد!لوسترهایی که جابجا میشدن!شیر ابی که هنوز چکه میکرد!لکه ای که میموند و پاک نمیشد!

"سرمانخوری!قهوه میخوری؟....."پلکیدن کنار احمد همه حکایت از تعلقی بود که از گذشته باقی مونده و پاک نشده بود..

و غمگینترین قسمت این فیلم نگاههای غمزده و درمونده و مبهوت بچه ها یی با ملیتهای مختلف بود.

عطرها نماد خاطرات همیشه باقی خواهند ماند!

+ l.a ; ۳:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٢
comment نظرات ()

برخوردها

 

 

امروز به خودم کارت افرین دادم .وقتی در چالشی درست عمل میکنم بازی نمیخورم و سرافراز بیرون میام به خودم تبریک میگم.

و وقتی در برخوردها حواسمون به عملکرد افراد باشه به نکات جالب و حتا سرگرم کننده ای میرسیم .میبینی در صحبتی دونفر کودکانه حرف میزنن .در بحثی دیگه یکی کودکه اون یکی بالغانه عمل میکنه و در بحثی هردو والد یا .....هستن .

به هرحال اشراف براین رفتارها جالبه.

همونطور که گاهی دلم میخواد روی یک نیمکت کنار خیابون بشینم رفت وامد مردمو نگا ه کنم ،دوست دارم در مباحثات یا گفتگوها هم کناری بنشینم و شاهد تعامل نامرئی کودک،والد،و بالغ باشم!

+ l.a ; ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٠
comment نظرات ()

بازتاب حرف ما

 

 

عادت به نصیحت کردن ندارم ولی امروز اصرار دارم اینو اول به خودم بعد به شما توصیه کنم:

مواظب حرفهایی که میزنیم باشم !در دنیای حقیق مجازی فرقی نمیکنه.گویی موجش  در طبیعت منعکس میشه و طبق قانون کارما بهت برمیگرده!

روزی گفتم :دوست داشتم بازیگر بشم :بازیگر شدم!

روزی گفتم:دوست دارم ادمی باشم صبور :دچار صبر شدم دچار!

روزی گفتم:رهاکنین رها:مجبور شدم رها کنم!

روزی گفتم:از بالا نگاه کنیم نه از مقابل :مجبور شدم از بالا نگاه کنم!

روزی گفتم:در لحظه باشیم:اینروزها فقط مجبورم به لحظه فکر کنم وگرنه گذشته اینده منو از پا درمیاره!

روزی گفتم:مشاهده گر خوبی باشیم:اینروزها دچار مشاهده هستم!

زین پس اول خوب فکر میکنم ایا از عهده این ادعاو حرفی که میزنم برمیام یانه بعد امواجشو به جهان هستی میفرستم!

پ.ن.پست امروز رو مدیون توگوشی هستم که یک دوست در کامنت خصوصی بهم زد!مرسی!لبخند

+ l.a ; ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٩
comment نظرات ()

داستانهای شب کریسمس2

ما جشن کریسمسوطرف پدرم بودیم خونه عمو و عمه ام.خیلی خوب بود.فقط ساندویچ و چیپس و سودا خوردیم .البته دسرهم بود.ما جوونها مبادله هدیه داشتیم یعنی هرکی میخواست شرکت کنه باید یک هدیه 25 دلاری میخرید و شرکت میکرد.همه دورهم به شکل دایره  با هدیه ای در دست نشستیم و دخترعمویم داستانی خوند که دران کلمات راست و چپ به کار رفته بود.وقتی یکی از این کلمات را میشنیدیم باید هدیه رو به نفر کناری راستی یا چپی همونطور که داستان مشخص میکرد میدادیم.

اخرش به من یک کارت 25 دلاری "باغ زیتون"(احتمالن محل تفریحی)رسید و به برادرم یک چراغ مطالعه.

فردا صبح هدیه های پدرو نامادری و برادرمو باز میکنم و شب هم خانواده نامادری برای شام مهمون ما هستن.

+ l.a ; ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٧
comment نظرات ()

داستانهای شب کریسمس

 

 

 

برای جشن کریسمس رفتیم خونه دخترم .طبق سنت همیشگی تاکو خوردیم خندیدیم صحبت کردیم .هدیه هایی از بچه ها باز کردیم و ماهم هدیه دادیم..عصرهم قراره خونه یک دوست خوب بریم قراره برامون شام بپزه و منم برای این یکشنبه براشون بلیت قطار میگیرم بیان اینجا.

بله،زندگی توپها شو منحنی میندازه اما شما یا ضربه میخوری یا میگیریش یا باهاش مقابله میکنی.

دیروز  سرکار بودم که تلفنی از همسر داشتم و چون هرگز جز درمواقع اورژانسی زنگ نمیزنه جواب دادم.گفت پلیس میخواد بدونه مادربزرگم وکیلی داره یانه ؟اونو تو خونه اش مرده پیدا کردن !و به نظر قتلیهم درکار نبوده .او 83 ساله بود.بنابرین بعداز تعطیلات باید شروع کنم به زنگ زدن به این و اون و ردیف کردن کارها...

امیدوارم همه روز ارومی داشته باشن .یادتون باشه کریسمس یعنی بودن با کسانی که دوستشون دارین دوست ...خانواده و کسانی که هنوز باما هستن نه هدیه دادن و هدیه گرفتن...

پ.ن.من ضامن کفن و دفن مادر بزرگ طرف نیستم !برای منم سوال بود یعنی تا بعداز تعطیلات میت کجاست!لبخند

پ.ن.اگه خدا بخواد چندتا داستان واقعی از شب کریسمس براتون ترجمه میکنم

 

پ.ن..فرزندان

پ.ن.شاید

پ.ن.مرسی سمیراجون

پ.ن.مرسی فیوناجون

+ l.a ; ٧:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٤
comment نظرات ()

مینویسم

اینکه ادم دوستهای نازنینی داشته باشه که مدام کنارش باشن و دستشو بگیرن تا نیفته نعمتی هست که من دارم .در مجاز و واقعیت هستن کسانی که مواظب من هستن .مهربونی و محبتشون منو شرمنده میکنه ولی قادر به جبرانش نیستم .شاید اینکه دوباره بنویسم خوشحالشون کنه .ومن اخرین نیروی بافیمونده مو دارم برای این به کار میگیرم .مهم نیست چی مینویسم مهم برا م نوشتنه .

درا نجمن کتا بی که گاهی میرم قراره بحثهای تلخ و شیرین زندگی مطرح بشه و پیامهایی که برامون داشته .اگه روزی واقعن برگشتم براتون خواهم نوشت چه پیامها که دریافت نکردم ...

+ l.a ; ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٤
comment نظرات ()

خودآ

 

 

 

میخوام چیزی بنویسم ولی نمیتونم .از اینکه نامحرمی اینجارو بخونه معذبم.میخوام خودم باشم ولی نمیتونم.تازه فهمیدم چقدر وقف دیگران بوده ام.در حدی که خودمو فراموش کرده بودم .خداوند بهترین یارو همدمم در مقطعی سخت از زمان منو به خودم یاداوری کرد:خود آ

هیچ زایمانی بی درد نیست و روح من اینروزها منتظر تولدیست........

پ.ن.مسیر

+ l.a ; ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱
comment نظرات ()