پردیس

شخصی

خواسته های ریز و کوچیک

 

 

اگه این پیش بینی 21  د سا مبر درست باشه دوست داشتین قبلش به کدوم خواسته کوچیک و ساده و ریزتون میرسیدین؟منظورم آرزوهای بزرگ و دست نیافتنی نیست .خواسته ای ساده مثل مژگان که دلش میخواد سوار این اسبهای پرنده شهربازی بشه رو میگم .

خودم اینارو میخوام:

1.دیدار با دوستان مجازی

2.بغل گرفتن یک بچه شیر(اگه ازم بپرسن کدوم حیوونو دوست داری اول بچه شیر یادم میاد خیلی نازن)

3.اسب سواری تو یک دشت سرسبز بی انتها

بقیه شو بعدن میگم!

+ l.a ; ٩:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۳٠
comment نظرات ()

مسابقه عکس باران

مسابقه عکس بارانو با 34 عکس برگزار میکنیم .ازهمه کسانی که با یک عکس یا ده تا شرکت کردن سپاسگزارم.ازاونایی هم که در رای گیری شرکت میکنن ممنونم.

1 با یک آی پی فقط یک رای میشه داد.

2.می تونین به ترتیب اولویت 5شماره  انتخاب کنین.

3.حتا صاحبان عکس هم میتونن به عکس بقیه رای بدن.

4.لطفن اول شماره هارو زیرهم بنویسین و بعد جلو هرکدوم اگه علتشو خواستین بگین.

5.این بار دو برنده اول داریم .یکیشو شما انتخاب میکنین.یکیشو من باتوجه به میزان مشارکت!

6.فقط تا ساعت 8 فردا شب 4شنبه برای رای دادن فرصت دارین.

7.میتونین برای وضوح بیشتر با کنترل مثبت عکسو بزرگ کنین.

8.صاحبان عکس لطفن خودتون ناظر روند رای گیری باشین و کامنتهارو دنبال کنین تا بدونین کدوم عکستون رای اورده.چون ممکنه عکسهایی فقط یک یا دو  رای بیارن و من درپایان دیگه رای های کم رو اعلان نکنم حیفه تشویق نشین!

8.اطلاعیه هام از را ی گیریهای مهم ک ش ور داره بیشتر میشه!نیشخندلطفن خوب فکراتونو بکنین چون رای داده شده عوض نمیشه!(ا نت خا بات ر یاست ج که نیست !!!!!)

9.ترانه معجزه شهریارو دوست دارم!!کاملن بیربط!نیشخند

10.نبود دیگه؟میخوام بساطو جمع کنم.از تمدید ساعت هم خبری نیست!لبخنددوستانم که قربونشون برم هرچی عشقشون کشیده رای دادن 8تا 10 تا معادلات جبری 6 مجهولی!!!!نیشخند

و متشکرم !

 

نتیجه مسابقه :

1.عکس34 متعلق به مرجان جون از پرتغال (بدون وبلاگ)با تعداد17 رای رتبه اول

2.عکس های 8 و 14 متعلق به مژگان جون از وبلاگ ایستگاه سراب و هستی جون از مالزی هرکدوم با 7 رای رتبه دوم

3.عکسهای2  و 10 و 11 هرسه متعلق به مهردخت جون از وبلاگ روزانه های مهردخت هرکدوم با 6 رای رتبه سوم

4.عکس 22   متعلق به مژگان جون از وبلاگ ایستگاه سراب با تعداد5 رای رتبه چهارم

5.عکسهای 4و6 متعلق به مهردخت ،  5 متعلق به هستی و 18 متعلق به شبو جون از سوییس وبلاگ دلیس و 29 متعلق به خودم از خود راضیهرکدوم با تعداد 4 رای رتبه پنجم

دوبرنده اول داریم:

1.مرجان جون   2.مژگان جون(به دلیل شرکت با  11 عکس در مسابقه)

از مهردخت جون هم که با 9 عکس شرکت کرده بود وهمراه با دختر کوچولوش زیر بارون عکس گرفته بود سپاس ویژه دارم.

تعداد رای های بقیه :

1و 20 .سه رای:مهردخت.آذر

7و9و 12و15و17   دو رای:مهردخت.هستی.مژگان

16و 21و 25و 30 و 33  یک رای:اقامهدی وبلاگ ایران فبله عالم.مژگان.خودم.اقامحمدوبلاگ باران

 

ازهمه سپاسگزارم.گرچه نمیتونم هدیه و جایزه ای به برندگان بدم ولی ازدور میبوسمشون.لبخند

 این مسابقات عکس اگه حتا درحد یک نگاه عمیقتر و دقیقتر به اطرافمون تاثیر گذار باشه

 عالیه .این بار شایدصحنه های بارونی رو طور دیگه ای ببینیم!

 

 

 

 موضوع مسابقه عکس بعدی:

زمستان

زمان:اول بهمن

 

 

1

 2

 3

 4

 5

 6

 7

 8

 9

 10

 11

 12

 13

 14

 15

 16

 17

 18

 19

 20

 21

 22

 23

 24

 25

 26

 27

 28

 29

 30

 31

 32

33

34

+ l.a ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٧
comment نظرات ()

میز شب یلدا

امسال شب یلدا خونه نیستم و میز یلدا هم نمی چینم .این ها میز سالهای پیش هست واسه دوستان جدیدم میذارم.نقاشی کار دخترمه در 11سالگی

 

 

 

+ l.a ; ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٧
comment نظرات ()

نظرسنجی

Good bye beautiful Fall!

عادت ندارم قبل از انجام کاری حرفی بزنم وفقط اشاره کردم که پروژه ای به نظرم رسیده که به یاری خداوند انجامش میدم ولی تا اون موقع که احتمالن چندماهی طول خواهد کشید تا شروعش کنم ترجیح میدم سکوت کنم ولی اگه باشم اولین کسانی که مطلع میشن شما خواهید بود.لبخند

امروز یک نظرسنجی دارم!بدنیست گاهی ادم یک اماری از مخاطبهاش بگیره .

از کدوم قسمت وبلاگم غیراز عکسها بیشترخوشتون میاد؟

نقد فیلم و کتاب

روزانه های شخصی

ایده ها

مسابقات

ترجمه

پرسشها و نظرسنجی ها

داستان یک عکس

خاطرات

عکس های شخصی

اشپزی

بی نظمی و سوپرایز

و...........................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ l.a ; ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٦
comment نظرات ()

ایده ای دوست داشتنی در تقویم زندگی من

یکی از دوستام در سلیقه صاحب سبکه وجالبه که ناخوداگاه سبک بو هما یی داره.دیشب که خونه ش بودیم دیدن تقابل رنگهای تند وشاد از یک طرف و فانوس اویزی از طرف دیگه و تابلوهای مدرن کلاژ و پرده ها و صندلیهای رنگارنگ همه و همه این استایلو تداعی میکرد.

منم این سبکو دوست دارم توش یکنواختی نیست و آدمو یکدفعه بغل میکنه میذاره وسط  زندگی !

و دیدن یکی از تابلوها باعث شد که  یک کار بزرگ و مود علاقه  تو ذهنم کلید بخوره و امروز مثل همون روزی که ازجا پریدم و گفتم یافتم یافتم و وبلاگ زدم!دوباره تقویم زندگیم تاریخ مهمی خورد که برای خودم کنار دفترم نوشتم:25 اذر نودویک وتصمیمی تازه !

از صبح از مانیتور جدا نشدم .نیم ساعت   اشپزخونه شلوغو اتاقهای درهم برهم منو بلند کرد تا مرتبشون کنم ولی باز سحرو جادو شده با باز شدن هرصفحه لبخندی رو لب و اشتیاقی در دلم نقش می بست.

همسر از راه رسید .وقتی گفتم نمیدونی امروز چی پیدا کردم فهمید که باز یک ایده انق لابی تو سرلیلاست .پرسید چی پیداکردی باز؟

گفتم:تحولی در زندگیم! گفت :فقط تمام جوانبو برسی کن و مشورت بامن هم یادت نره!

و وقتی سرمیز ناهار با او و دخترم درمیون میذارم تا دخترم هم علاقه مند بشه طبق معمول  نقاط منفی و اشکالات رو گوشزد کرد (ولی تو دلش میدونست که اگه تصمیم بگیرم فقط فرشته خداوند میتونه جلومو بگیره!)

-:یادته راجع به وبلاگ هم کلی کامنت منفی دادی؟

- :خب بله.حالابه نظر خودت فایده ای داشت ؟

-:فایده ای داشت؟!بگو چه فوایدی که نداشت.وبلاگم پنجر ه ای شد به دنیای شگفت انگیز و نو . چه چیزها که ازش یاد نگرفتم و چه دوستها که پیدا نکردم !و ایده امروزم هم برگرفته ازهمین دنیاست.

و حالا من هستم و یک فکر زیبا واسه دوران بازنشستگی !کاری که به اندازه تمام سالهای خدمتم به تعویق افتاده بود!دنیایی که متعلق به اونجام !

هرکسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

کفشهایم کو؟چه کسی بود صدا زد لیلا؟لبخند

 

 پ/ن.ازچند دوست عکسهای باران بسیار زیبایی رسیده !این بار از تعداد شرکت کننده کم و به تعداد عکس اضافه شده ولی عالیه.تا 8شب بازم فرصت هست بشتابیدچشمک

میتونین تو وبلاگتون درمورد شرکت در رای دادن مسابقه عکس روز سه شنبه فراخوان بزنین.البته نیاز به توضیح نیست که فقط در حد اعلان باشه!

رای رای دهندگان هم فقط با آی دی شخصیشون قابل قبوله .اونم فقط یک بار.مژه

 

 

 

+ l.a ; ٥:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٥
comment نظرات ()

rain photography

 

توجه:دوستان خدابخواد 28 اذر سه شنبه مسابقه عکس باران برگزار خواهد شد

1.فقط تا یکشنبه فرصت دارین عکساتونو بفرستین

2.لطفن سایزشو خودتون کوچیک کنین

3.محدودیت تعداد نداریم .هرکس هرتعدادمیخواد بفرسته

4.کسانی که بارون ندارن یا ندیدن!نیشخندمیتونن صحنه سازی کنن .یعنی یک صحنه بارونی بسازن .

5.اینبار دوبرنده اول خواهیم داشت:کسی که بالاترین رای رو بیاره و کسی که بیشترین عکسو فرستاده باشه.

 

 

 

 

+ l.a ; ٩:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۳
comment نظرات ()

خاطرات

سفرم به لندن که حدود دو هفته طول کشید بهم اجازه داد خاطراتی رو که طی 7سال زندگی دراونجابهش فکر نکرده بودم یادم بیاد.باعث شد که از ساختمانهای خاکستری که روزگاری خوشایندم نبود  لذت ببرم و سورش سرمایی که اون زمان باد سرد مجبورم میکرد در خونه بمونم رو به جون بخرم .تن بیشمار رنگهای نارنجی و قرمز و زرد را در تنها درختی که درنزدیک خونه م بهش توجه نکرده بودم جذبم کرد .چطور اینهارو نفهمیده بودم؟!

چطورقبلن به سنجابهای پارک گردو نداده بودم؟یا از یک مزرعه کدوحلوایی دیدن نکرده بودم؟یا برای  سیب چیدن نرفته بودم؟یا با دقت به خش خش برگهای زیر پوتینهام گوش نداده بودم؟یا درخیابونهای لندن بی هدف و اروم قدم نزده بودم؟

لندن خیره کننده بود خیره کننده!اسمونهای ابی سرمای هیجان اور و پیرزن و پیرمردهای عاشق در قهوه خونه ها همه وهمه رو تازه میدیدم!

ترجمه از وبلاگ یک خانم عرب اماراتی

 

 

 

+ l.a ; ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٢
comment نظرات ()

عکس

 

امروز ازصبح داره بارون میاد ومن حال میکنم توخونه بشینم و به دلبستگیهام برسم.

 

 

 

 

 

 

پ.ن.اگر تا سه روز اینده عکسهای مسابقه باران به دستم نرسه متاسفانه باید بگم کنسلش خواهم کرد!خیال باطل

+ l.a ; ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٢
comment نظرات ()

رنگ امید

 

کی میتونه حدس بزنه من برای چی دنبال عکس یک سرخ پوست با پرهای بالای سرش در گوگل میگردم و وقتی صفحه باز میشه بادیدن یک عکس کدوم ایده تو ذهنم کلید میخوره؟یاچرا دنبال وکتور صنایع دستی ایران میگردم و یا نمادهایی از تاریخ هخا منشی؟

کی میتونه بگه چرا دنبال عکسی از لباس محلی زنان دنیا میگردم و یا با نگاه به عکس یک پرنده رنگارنگ به چی فکر میکنم؟

من دارم وسط روزهای خاکستری و یکنواخت نقبی به دنیای رنگ میزنم .دیوارهای سرد و بیروح خونه ذهنمو باید به تابلویی رنگی و زیبا مزین کنم!

 

+ l.a ; ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٠
comment نظرات ()

ژنتیک

تو این ایام عز اداری وقتی که مجبورم خونه کسی برم و اصلن حوصله ندارم و یک جورایی رفع تکلیف حساب میشه تو دلم میگم یک مانتو ساده بپوش یک کلیپس هم به موهات بزن و تمام.درست یک ساعت مونده به رفتن ژنتیک مادری دست بکار میشه سریع موهامو میشورم سشوار میکشم و یک پیراهن مشکی ساده میپوشم و و موهامو دم اسبی میبندم و دستبندو گردنبند مرواریدمو میندازم و یک تیپی تقریبن شبیه کیرا نایتلی در "دیشب"میزنم و میرم .

عصر دلگیر یک جمعه که همه غمهای دنیا و بشریت سرازیر میشه و من حال هیچی ندارم سریع نگاهی به یخچال میندازمو کدوحلوایی نصفه کاره رو که یک هفته س بلاتکلیفه میکشم بیرون ویک کیک کدو درست میکنم و میشینم به تماشای یک فیلم !

 

 

پ.ن.نیاین ایراد فنی بگیرین اینکار اکتسابی هست و ژنتیک نیست.عشق به آراسته بودن به نظرم میتونه ارثی باشه.

پ.ن.عکسهای" باران" رو میتونین از همین امروز بفرستین شاید تاقبل از پایان اذر ماه برگزار کردملبخند

 پ.ن.درپاسخ به خصوصی یک عزیز:

درکیکهای کدوحلوایی همیشه ادویه نظیر جوزبویا و دارچین و.....حتا  ادویه ای به نام ادویه پامپکین یا همون کدو حلوایی هست که من نمیزنم.به دلیل همون ارادتم به این ادویه هانیشخند

تازه دستورش یک لیوان روغن بود نصفی زدم!

+ l.a ; ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٩
comment نظرات ()

داستان یک عکس

 

چه روزها وشبها که منتظر نبودم با کفشهای سپیددر رقصی از شادی پای بکوبم!ولی ایا کفشهای زیبای من شما مرا به کلبه خوشبختی ام خواهی برد؟

 

 

پ.ن.میتونین حال منو درک کنین درحالی که ضروریترین پیامکهامو با اکراه میخونم شونصدبار برام بیاد با ارسال کلمه فلان و عدد بهمان دویست تا پیامک رایگان دریافت کنید!!!!!آخکلافه

پ.ن.ترانه عاشقانه ابی رو دوست دارم:

تو به اشک اجازه دادی توی چشم من بشینه

تا غرورمو شکستم گفتی عاشقی همینه.........

+ l.a ; ٩:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٧
comment نظرات ()

روزانه

 

عکس بالا همون جایی هست که به یکی از دوستان گفتم اگه قرار بود جای دیگه متولد بشم اونجارو به همه جا ترجیح میدادم .شاید علت مهمش اینه که مطمئن بود هر روز با خبری شوک اور مواجه نمیشم .آروم ..دموکراتیک.پیشرفته.....باسواد...

باتشکر از همه دوستانی که ازم سوالای قشنگی پرسیدن و همینطور از پروانه جون که وقتی پس از وقفه ای که به خاطر فوت برادر بزرگوارشون دوباره ایمیلاشونو دیدم خوشحال شدم وعکس بالارو هم ایشون فرستادن.

امروز درحقیقت بیشتر واسه خودم اومدم اینجا تا یادم بره چه روزایی در پیش دارم...............

+ l.a ; ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٧
comment نظرات ()

پرسش از من!

در  شرایط نسبتن سخت این روزای من شاید کمی عجیب به نظر برسه که چرا آپ میکنم؟

به خاطر شما بابت تموم حرفا و ادعاهایی که طی 4سال وبلاگ نویسی در اینجا داشتم !

و به خاطر خودم که شدیدن به محیط اینجا نیازمندم!

و اینبار سوپرایزی دیگه:

هر سوالی راجع به خود من ،نظرم راجع به هر چیز و هرکس ،علاقه ها و ایده هام دارین میتونین امروز اینجا بپرسین!

البته:

 

این حقو واسه خودم قائلم که  بعضی سوالاتو اگه جنبه خصوصی داشته باشه و یا به هر دلیل نخوام پاسخ بدم رو بی پاسخ بذارم.

سوالتونو در همین بخش کامنتها بپرسین و همونجا جوابو زیرنویس میکنم!(محدودیت تعداد نداریم )

مشتاقانه منتظرم!لبخند

در ادمه پاسخ به دوست عزیز بوی بارون:

معیارهای دوستی از دیدگاه من:

خصوصیاتی که اول از همه منو جذب میکنه صداقت و یکرنگی و عزت نفس و اقتدارطرفه. افرادی که افکاربلند و دل دریایی دارن منو شیفته خودشون میکنن. ادمای دورنگ یا خودنما همون اول از لیست من حذف میشن!ادمای پرتوقع یا زودرنج در مرحله بعدی حذف میشن!

دردوستی مجازی هم باید بگم با خوندن یک یا دو نوشته راحت متوجه میشم که میتونم باهاش ارتباط برقرار کنم یا نه و دمکراتیک عمل میکنم یعنی دوست من آزاده هروقت دوست داشت بهم سربزنه.نظر بذاره یا نذاره.

موافق ارتباط باهمه نیستم چون معتقدم ارزش وقت خیلی بالاست و وقتی روحها همو جذب نمیکنن ارتباط وقت تلف کردنه.

و

قوین اینجا اقرار میکنم شانس پیدا کردن دوستانی بینظیر رو که هرکدوم برام یک گنج هستن رو هم درعالم حقیقی هم مجازی تا الان داشتم .یعنی یادم نمیاد حتایک مورد در انتخاب اشتباه کرده باشم.این بود انشای من درباره دوست خودرا تعریف کنیدلبخند

 

پ.ن.یک چیزی بگم؟

خودم شخصن سوالات جزئی رو بیشتر از سوالات کلی دوست دارم مثلن زیاد خوشم نمیاد کسی بپرسه :به نظرت چرا کره زمین گرده ؟به جاش دوست دارم بپرسه:چای دوست داری یاقهوه!دامن دوست داری یا شلوار؟لبخند

 پ.ن.دوستان سریع سوالاتونو بپرسین که دارم از رو صندلی داغ پامیشم ها.......

+ l.a ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٤
comment نظرات ()

پرسشهای صبحگاهی!

 

چرا امروز مجبورم برم سرکار؟(این پرسش چه تاثیری به نگرش فکری تون داره؟)

چرا اینقد احساس خستگی و کوفتگی میکنم؟(این پرسش چه تاثیری برسطح انرژیتون داره؟)

صبح سه شنبه س و ساعت کوک شده شما به هر دلیل زنگ نزده!اولین سوالی که از خودتون میپرسین چیه؟اگه دو پرسش بالارو بپرسین شما با همین دوسوال ساده روزتونو خراب کردین!چون مغزشما درحال پیداکردن عللی که اینقد خسته هستین و دلایلی که کارتونو دوست ندارین میگرده!

و چی میشه اگه اولین سوالات صبحگاهی شما اینها بود:

من امروز دنبال چی هستم؟

من درحال حاضر ازچه نعمتی باید شاکر باشم؟

حتااگه بلافاصله پاسخی به ذهنتون نرسه مغزتون خودکار دنبال اون جوابها میگرده .همین سوالهارو چندین بار ازخودتون بپرسین .یک دفعه چیزهایی برای پیداکردن دراونروز و سپاسگزاری پیدا میشه!

یک موقعیت دیگه:

اگه شخصی اظهارنظر بدی راجع به شما بکنه اگه ازخودتون بپرسین:

چرا اون منو دوست نداره این سوال چه حسی رو به همراه داره؟احتمالن حس خوشایندی نیست چون مغزتون دنبال کم و کاستی و عللی ازشما که او دوستتون نداره میگرده و بی شک پاسخها مایوستون میکنه!

ولی اگه بپرسیم:

چکار کنم او حس بهتری راجع به من داشته باشه ذهن شما دنبال چیزهایی مثبت میگرده چون فکر کمک به دیگری هستی.

 

پرسشهای صبحگاهی خیلی مهم و قدرتمندن .

پاشو به روز لبخند بزن !

بدون پرسش پاسخی نیست!

forget about the why &try looking for the how!

 

 

..................

انسان با سوال رشد میکند.........

پ.ن.بوی بارون عزیز پیشنهاد زیبایی داشت که انجامش میدم .مرسی.لبخند

 

+ l.a ; ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٤
comment نظرات ()

سه بازیگر زن برتر؟

 

 

who are your best three

 

?

 

پ.ن برنامه جر بزه رو دوست دارم!لبخندساده صریح خلاصه و تنوع و اصل مطلب!

پ.ن.برای من اینترنت لحظه به لحظه ایده های تازه داره و گاهی این ایده ها اینقد قشنگ و الهام بخش و بزرگن که سرنوشت زندگی مو رقم میزنن!

 

روزتونو با چه پرسشی اغاز میکنین؟بهش فکر کنین تا بعد بهش بپردازیم!

فرهنگ اپارتمان نشینی

 

+ l.a ; ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱۳
comment نظرات ()

سه بازیگر مرد برتر شما؟

who are your best three?

 

 

لطفن به ترتیب!ممکنه انتخاب شما بین اینها نباشه اشکال نداره نام ببرین.

بازیگران زن پست بعدی!لبخند

+ l.a ; ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٢
comment نظرات ()

عکس پاییزی

fall last days!

Some people, in order to discover God, read books. But there is a great book: the very appearance of created things. Look above you! Look below you! Read it. God, whom you want to discover, never wrote that book with ink. Instead He set before your eyes the things that He had made. Can you ask for a louder voice than that?”

متن بالارو یک خانم امریکایی عکاس در قسمت پروفایلش نوشته!همه چیز نشانه اوست!

 

 

 

 

فوری :دوست جدیدی به وبلاگ من سرمیزنه با اسم مستعار شوهرجان.لازم به توضیح همگانی هست که ایشون شوهر جان من که نیست بماند خودشم شوهر داره!نیشخند

همسرمن منو نمیبینه چه برسه به وبلاگم!

+ l.a ; ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱۱
comment نظرات ()

داستان یک عکس

 

 

 

داستان عکس زیر رو بگین!

 

 شرح خودم:پروانه های بیرنگ و خار هم زیباست اگر دقت کنیم!

 

پ.ن.آذین عزیز که همیشه به من سرمیزنی .باقلمی که ازت سراغ دارم خوشحال میشم لااقل در داستان عکسم نظر بذاری.لبخند

پ.ن.تو هردو اینباکسم اسم کسانی که میخوام نیست.صفحه نظرات امروز خالیه.تو رخ کتاب هیچوقت چیزی جذبم نمیکنه .پس خودمو تو پینترست گم میکنم!

+ l.a ; ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٠
comment نظرات ()

روزانه های زیبا!

 

چندتا پیاز نرگس سفید خریدم و تو کاسه سفید المانی که شانس خریدشو داشتم کاشتم.

این هفته هواگرم بود اما امروز صبح باریزش بارونی که کم کم یخ زد از خواب پاشدیم.شنیدم در ایندیانا برف اومده و این به این معناست که بزودی ماهم برف خواهیم داشت.امروز صبح خیلی سرد بود درحدی که اگه فقط چنددقیقه بیرون میدویدی نمیتونستی نفس بگیری!

 بچه ها از جمعه تا یکشنبه پیش مادربزرگشون بودن بنابرین منو همسرم چند اپیزود دیگه ازbreakin g bad  رو دیدیم.خیلی به دیدن این درام عادت کردیم واقعن خوبه.

جشن سپاسگزاری بزودی میرسه باورم نمیشه!

مواظب خودتون باشین!

پ.ن.یکی از متنهایی که یک خانم ا م ریکایی روزانه در وبش میذاره !

 

+ l.a ; ۸:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٩
comment نظرات ()

تابلو گوشواره

 

عکس بالا از نمای یک هتل در بارونه!

واینم پرده برداری از یک پروژه که مدتها توفکر ش بودم ولی اراده نکرده بودم درستش کنم!داغ داغ !همین صبح رفتم یک تیکه پارچه دادم قابسازی  درستش کرد.

 

تابلوی گوشواره دخترم

 

 پ.ن.دوستان یک پیشنهاد دارم.دوست دارم اگه کسی از ایده هایی که اینجا میارم خوشش میاد خودش هم درست کنه تشویق بشم!نیشخند

 

+ l.a ; ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۸
comment نظرات ()

صبح بارونی

 

صبح زود به زور خودمو از تختخواب کشیدم بیرون .داشت بارون میومد.بعد از آز مایشگاه فکر قشنگی به سرم زد.زدم به دل پس کوچه های شهر دنبال شکار صحنه های بارونی!دلم نمیومد قطرات بارونو با برف پاک کن حذف کنم !حال خرابم از این رو به اون رو شد!زمان و مکانو گم کرده بودم!در کوچه های خلوت بی اراده سر ازصحن حیاط دو مدرسه دراوردم و عکسهایی از درختهاش گرفتم!یک اقایی سراز پنجره دراورد :بفرمایین خانم؟گفتم :ببخشین اشتباه اومدم!حمیرا میخوند:چه خوشبخته دل من که دردش غم عشقه!وتازه فهمیدم چه سالها که بیدقت از کنار اینهمه زیبایی رد شدم و این همه تنوع در درختها و برگاشونو ندیدم!بعد هم یک پارک محلی :من بودم و باغبون ها و رفتگرها!

بکارید برای جمع کردن!

پ.ن.چون خودم هم قراره در مسابقه عکس شرکت کنم از رونمایی همه عکسها خودداری میکنم!عکس بالا هم بله!

پ.ن.اینبار تا میتونین عکس بگیرین و همه رو بفرستین .چون تعداد عکس هم امتیاز داره!

 

اطلاعیه فوری:دوستان من تحت هیچ شرایطی کامنت ناجور با لحن ناخوشایند برای کسی نمیذارم .لازم بود اینو یک بار واسه همیشه بگم تا اگر لیلایی پیدا شد گله کرد طعنه زد ویا حرف درشتی زد بدونین من نیستم!

لحن من کاملن مشخصه :طنز و شوخی اونم بجا!لبخند

 

 

+ l.a ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٧
comment نظرات ()

پرسشها،خواسته ها!

 

صبح سحر یعنی ساعت 5که با زنگ تلفنی ازجابپری که فقط حال کرده بود طرف حالتو بپرسه و در حقیقت حالتو بگیره و تو تا دوساعت بعدش غلت بزنی و هی یاد بعضی  بیفتی و به مغزت فشاربیاری اسمش یادت بیاد و نیاد!آن روز چه شود!!!!

همین سه روز گذشته بود که صدای خودمو میشنیدم که به خانواده دوستان آشنایان ملتمسانه میگفت:خسته م .نیاز به استراحت دارم .شایدم سفر.....شایدم کمتر فقط خواب بیشتریا نصف روز تو خونه با خاطری اسوده و بعدش هم همه به نشانه تایید سرتکان دادن و کلی هم تشکر و دوستت داریم!

وکمی نگذشته بود که زنگها به صدا دراومد:بیا ..........!و اهالی خونه هم مدام چیزی گم کرده بودن ویا سردردودلشون باز شده بود!

مامان شامپوی من کجاس؟ساعت چنده؟چرا تو لپ تاپت از ها یده نداری؟!به نظرت ریاضی بخونم یا حرفه یا پاورپونتو درست کنم یا بیخیال همه؟و هی یک نقاشی بامداد رنگی رو نشونم بده وبگه به نظرت کجاش عیب داره؟بیا زمینه شو یک کاری بکن!وتا پاسی ازشب :خوابم نمیاد !!

و یا:

فکر کنم لپتاپم ویروسی شده بیا یک نگاهی بکن ببین کاریش نمیشه کرد!(حالا خودمن هیچی بلد نیستم ها!فقط کشیدن من به وسط ماجراهاس!)

یک شرت استین بلند ندارم بپوشم؟

شیر اب کولربسته س؟!تعجب

شماها میوه نمیخورین؟(یعنی چرا میوه رومیز نیست!معنا و مفهوم ان این است!)

کی ماشینو میزنی؟

شام چیه؟

چرا صبح تلفنتو جواب ندادی؟

قبضارو پرداخت کردی؟

جلسه ر یادت نره!

آخآخآخ

 

پ.ن.از تن صدای چندنفر متنفرم!(این اصلن ربطی به متن بالا و اطرافیانم نداره!فراتره!)

+ l.a ; ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٦
comment نظرات ()

رویا

 

باور کنین اگه رویا توزندگی من نبود افسرده بودم!رویاهای قشنگی همیشه چون هاله ای از ابرهای رنگی بالای سرم چرخ میزنن.چه براورده بشن چه نشن لحظه منو از عشق و امید سرشار میکنن و همین خودش خیلیه!

یک روز میرم سایتهای نقاشی ابرنگ و ده ها ایده به سرم میزنه!نقاشی به نام فابیو رو پیدا میکنم که در کشورهای مختلف تور کارگاه اموزشی میذاره و یک عده خانم مسنتر از من که دورش هستن و اه ازنهادم بلند میشه !چرا من اونجا نیستم؟چرا رنگ تو مملکتم تح ریمه ؟یک روز تو سایتهای باغبونی مشغول سبزیکاری و گلکاریم!یک روز تو سایتهای اشپزی کدو حلوایی رو به ده شکل داستان میکنم!یک روز نقد فیلم میخونم و حال میکنم .یک روز تو وبلاگهای کرم کتاب!میچرخم و هی حرص میخورم!

اخرش هم با سبدی پر از عکس برمیگردم به زندگی روزمره وقف دیگرانم!

 

الان یکی بگه داستان این بطریها چیه ؟چطوری این ها گلدون شدن!

 گلدونهای نامتعارف دوست داشتنی!

 

 

 

این تابلو می روید!(یکی بگه چطوری درست شده)

 

اینم کاشت کرفس

 

پ.ن.زمان مسابقه عکس باران رو  اخر آذرماه میذارم شاید خدا رحمش بیاد شاهد بارون باشیم.

 

 

+ l.a ; ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٥
comment نظرات ()

چیدمان نامتعارف !

 

چیدمان ها و سبک های نامتعارف رو دوست دارم.همه چیزایی که یک نفر رو از دیگران متفاوت میکنه منو جلب میکنه.اگه میشد و میتونستم طوری خونه مو تزیین میکردم که هرگوشه ش حرف و ایده ای تازه و جدید باشه!

 

 

 

 

 

+ l.a ; ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٤
comment نظرات ()

معجزه هر ماه

 

همیشه گفتم واسه به روز شدن وبلاگم دنبال عنوان و موضوع خیلی جدی نیستم .باهر بهونه ای اپ میکنم که فقط جاری باشم .یک جا نمونم مرداب نشم.

خب امروزم فقط چندتا عکس میذارم .

آذر ماهو به خاطر اینها دوست دارم:

1.تولد دو عزیز!

2.خرمالو و کدو حلوایی و انارو پیاز بنفش و بارون

3.دراومدن پتوهای گرم از کمدها

4.پاپوشهای بافتنی که خیلی دوسشون دارم

5.پلیورهای رنگارنگ

6.حالو هوای قشنگ جمع بسیاری از مردم دنیا برای اماده شدن واسه کر یسمس

و ده ها علت ریزو درشت دیگه..........

مدتهاس به این نتیجه رسیدم که از تقویم فقط با فصلهاش یاد نکنم .کم کم تک تک ماهها رو غنیمت بشمرم و و برسه روزی که به درجه ای از معرفت برسم که برای هر ثانیه سپاسگزار و شکر گذار خداوند باشم!

 

+ l.a ; ۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۳
comment نظرات ()

هفته پر استرس

 

 مدت یک هفته س فقط دارم میدوم .حتا یکبار دست خالی سه طبقه پله رو طی نکردم!وقتی طرف گفت باید کف دستشویی خونه مادر جمع بشه و محل نشت آب گرفته بشه چیزی در دلم فروریخت!من موندم و یک هفته وقت و چندتا بنا و لوله کش که خدا نصیب هیچکی نکنه.یک اقای خوش تیپ و خوش زبون و به ظاهر مودب ولی بسیار دروغگو ،بدقول و کلاهبردار(اینو عمدن اینجا میگم که اینروزا دیگه گول ظاهر رو هم نمیشه خورد ممکنه یک دزد خیلی محترم !به پاستون بخوره)خونه ماتلفنش زنگ میخورد ادرس جای دیگه رو میگفت !چون وقتم محدوده و دست تنها  مجبورم با بدقولی هاش کناربیام .یک پام خونه  پای دیگه م خونه مادر  !مقادیری نخاله بنایی رو با رقم بالایی از جلو در حاضر شده ببره و بعد میشنوم کمک فنرماشینش شکسته و کلی خرج رو دستش گذاشته!!!!تو میوه فروشی سبزی فروشی و سوپر محله مات و گیج به قفسه ها نگا ه میکنم چیزی از قلم نیفته .تلفنها تلفنها منو راحت نمیذارن !تلفن ثابت خونه همراهم حتا اگه گاهی برنمیدارم به گوشی دخترم میزنن تا لیلارو پیدا کنن!دخترم مدام سردرده و تو تب داره میسوزه دوروزه مدرسه نرفته خونه افتاده !نمیتونم حتا بهش برسم فقط شلغم و لیمو شیرین میخرم میذارم خونه و یک سوپ و داروهای روتین سرماخوردگی ولی خوب نمیشه!فرجه غیبتهای کلاس زبانش سراومده مجبورم ببرمش کلاس .تو مسیر  گونه شو نوازش میکنم تا ببینم تب داره یانه!همسر واسه اولین بار مجبور میشه خودش دخترو ببره دکتر.صبحهابه زحمت از تخت میام پایین  و دقیقه ای بعد صبحانه نخورده از پله ها سرازیرم. زبونم آفت زده نمیتونم حرف بزنم و حتا آبو با نی میخورم!وقتی یکی ناجور میپیچه جلوم بادست بال بال میزنم و دخترم میخنده میگه ای جان مامان دیگه نمیتونی زیر لب یک چیزی بهشون بپرونی! ازبین چندتا مریم کارت دعوت یکیشون از قلم افتاده چندبار سرمیزنم برسونم نیستن میندازم زیر در .وقتی در خونه رو باز میکنم بوی بدی میاد :تو اشپزخونه سگ و گربه و کل موجودات یک باغ وحش در حال رقص و پایکوبین!یخچال بو گرفته!سطلهای کنار اتاقها سرریزه!گویی دزد به اتاق خوابم زده در کمدها باز ،کشوها باز ،لباسها و شالها و مانتوها رو تخت درهم وبرهم!پیغام گیر تلفن پر:لیلاجان یادت نره با حیدری تماس بگیری!.......کجایی ؟چرا برنمیداری؟........زنگ زدم حالتو بپرسم......مادرت کی میاد؟...ناهار نمیام جلسه دارم........(یاد فیلمها می افتم!)

در فرصت کمی که دارم میام مدیریت نظرهامو باز میکنم:لیلاجان مرسی که هستی!زودتر بنویس ....الان 4ساعته تو وبلاگ شما میگردم و سیر نمیشم!....چندتا خصوصی......(اینا برخلاف پیامهای پیغام گیر تلفن انرژی نمیگیرن انرژی میدن)

یک ساک مواد شوینده و دستمال برمیدارم و کارگرمو میبرم خونه مادر تمیز کنه.ریزه کاریها و گردگیری و خودم انجام میدم چون میدونم مادرم به تک تک دکوری هاش و گلدونها و و سایل تزیینیش عشق میورزه.خودم نه ازین چیزا دارم و نه خیلی اهل گردگیری هستم !دستام مهمتره!ولی اینبار مجبورم گوی های کریستالی لوسترهارو آروم و با حوصله گردگیری کنم !کاری که در حوصله من اصلن نیست!و وقتی کارگرم از خونه پاشو بیرون میذاره پرده اتاقهارو که کنار میزنم و افتاب رو روتختی های مرتب و تمیز رو میپوشونه لبخندی از رضایت رو لبم میشینه و بعد ازاخرین نگاه و انجام کارهای پایانی(finishing touch)خونه رو ترک میکنم.

تو فرودگاه همسر دوربینو از دستم میگیره.در اون شلوغی سرانجام میبینمش!براش پالتو و شال اوردم .و و وقتی برادرم میبرش و تو ماشین خودمون میشینم بغضم میترکه و تمام راه برگشت اشکها رهایم نمیکنن!همسرم ساکته.میدونه که در اینجور مواقع دلداری و یا هیچ حرف دیگه ای تاثیری درمن نداره!

ظهر که مهمونها میرسن :خاله ها دایی ها و  عمه جانم. دیگه افت زبونم اینقد بد شده که فقط باسر احوالپرسی میکنم .عصر به اصرار دوستم که میگه اینو مگه با سرم ثابتش کنیم و نزدیک دوروز هم چیزی جز مایعات نخوردم شوهر خواهرم بهم سرم وصل میکنه!

هنوز هم کارهایی هست ...چه کسی بود صدا زد :لیلا؟

 

 پ.ن.وقتی سیل ایمیلهای قشنگ پروانه عزیز قطع میشه تعجب میکنم و میفهمم برادر نازنینش در میانسالی در کمال ناباوری از این دنیا رفته !

پروانه جون تسلیت میگم .مواظب خودت باش.یادت نره که چقد برای ما مهم و عزیزی.

+ l.a ; ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢
comment نظرات ()