پردیس

شخصی

دستها و چشمهای مادرم!

 

مادر من نمونه یک زن هنرمند بود وهست.در فامیل کار بافتنی با دست و گلدوزیش با دست و با چرخ خیاطی همیشه معروف و الگو بود.اینم نمونه هاش:

 

 

روتختی یک نفره

شماره دوزی طرح قالیچه

بلوز و دامن برای من در 16 سالگی با نخ ابریشم(زیرش کاغذ گذاشتم بافت دیده بشه)

 

ادامه مطلب
+ l.a ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩
comment نظرات ()

داستان یک عکس

خب سرانجام به این نتیجه رسیدم نام نگارشتون درباره یک عکسو بذارم:داستان یک عکسلبخند

 

من کماکان گرفتارم ولی ازاونجایی که معلما عادت ندارن بدون مشق شب برن مرخصی!اینم انشای این هفته !

داستان این عکس.........نظرتون.......یک جمله..........یک واژه.....احساستون!

 

شما نمیدونین خوندن نظرها و حکایت شما از یک عکس که حاکی از نگاه متفاوت شماست چقد برام ارزش داره.

زاویه دید هریک از ما به یک عکس هرکدوم جالبو قشنگه مثل تعبیر ونقد متنوع از یک فیلمه.........

ازهمه دوستانی که در داستان یک عکس شرکت میکنن صمیمانه سپاسگزارملبخند

+ l.a ; ٧:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٧
comment نظرات ()

زمان

 

درست درلحظه ای که همه چی واسه نگرانی و استرس و حرص خوردن من فراهمه اومدم اینجا نشستم در نقطه مقدسم!تا فراموش کنم تا به یاد بیارم که در لحظه باید زندگی کرد.......

کمی انعطاف پذیری شاید بتونه خطوط فاصله ای که میتونه منجر به برخورد و ناراحتی بشه رو کمرنگتر کنه.یکی از این فاصله ها در ارزش گذاری به وقت هستش.یکی مثل من که واسه تمام لحظه هام ارزش قائلم یکی مثل صنف کارگر و بنا که وقت معنایی نداره!

در حالی که زمان ثروتیه که به مساوات بین همه انسانها تقسیم شده و دیگه فقیر و غنی نداره!

حالا واسه گشایش خاطر خودم که از بدقولی عده ای دارم حرص میخورم و همینطور لبخند شما این عکسهارو میذارم.

 

اطلسی هام هنوز پرگل یاداور تابستونن!

بوته انارم

تزیینی ساده از یک کادو

پایه ای که ده سال پیش واسه دسر سفارش دادم ساختن (با طراحی خودم!)و حالا گلخونه کنار پذیرایی منه.(طبقه ها قابل تنظیم و چرخشی هستن)

 

پ.ن.به نظرتون پاسخ کسانی که خصوصی میزنن و وبلاگ هم ندارن کجا باید داد؟نیشخند

 

پ.ن.دوسه روزی نیستم .حالم خوبه و هرچه زودتر بتونم برمی گردملبخند

+ l.a ; ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۳
comment نظرات ()

روزانه

 

شاید اوج گرفتن گرفتاریهام برگه امتحان من در صبوری و زیستن در لحظه ها باشه!

 

 

+ l.a ; ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۱
comment نظرات ()

دنیای شگفت انگیز نو!

 

 

جاذبه نت سالهاس برام بیشتر از تی وی و کتابه!یک جورایی حس میکنم زنده تر و به روز تره!وقتایی که تنهام و گاهی هم که دلتنگ هستم خودمو میسپرم به اقیانوس بیکران و عمیق اینترنت و از گوشه اتاقم به همه جای دنیا سرمیزنم !اگه بخت یار باشه و سرعتش خوب باشه که عالی وگرنه دور دنیا به جای در 80 ساعت واقعن در هشتاد روز میشه!با کشف جزایری در دل این اقیانوس که همون وبلاگهاس ذوق زده میشم و ساحلو فراموش میکنم!شاید این تکنولوزی همون مادرشهر هاکسلی در دنیای قشنگ نو و یا دهکده جهانی مک لوهانه نمیدونم ولی هرچه هست باید حواسم باشه که دچار اون زندگی ماشینی انسانها که در اسارت عصر فن اوریه نشم !گرچه طرفدار جهانی بدون مرزم ولی با حفظ تمام رنگها فرهنگها زبانها .چقدر لباس یکرنگ و فرهنگی یکسان میتونه کسل کننده و یاس اور باشه!در دنیای که هاکسلی برای اینده پیش بینی میکنه جایی برای هنر و دانش و مذهب و فلسفه و ادب  نیست .انسانها موجوداتی بدست امده از لوله های ازمایشگاهی هستن که ژنتیکشون از قبل تعیین شده بی رنگ بی تنوع یکسان!وقتی پیش بینیهای نویسندگانی چون ژول ورن و هاکسلی مثل ماشین پرنده ای که رو پشت بامهافرود میاد (ترافوجیا)و خشک کنهای برقی بادی سرویسهایی دستشویی بوقوع می پیونده باید متوجه بقیه پیش بینیها هم باشیم!

در عصر حاضر بهتره از اجتماعات کوچک انسانی باهمه رنگ و بوی خودش باهمه فرهنگ خاص خودش که تنوع و احساس رو در نظام هستی رقم میزنه فراموش نکنیم و مجاز جای واقعیتو نگیره!

 

 

 

+ l.a ; ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٠
comment نظرات ()

ترانه مو ندگار

 

 

 

صدای غش غش خنده دخترا از اتاق دخترم میاد .معمولن روزای تعطیلی دوتا مهمون نوجوون  دارم (تین ایج).تو اتاق خوابم رمان کافکادرکرانه را برداشتم بخونم که میبینم صدای ترانه های قدیمی موندگار از تی وی میاد:خدای آسمونها!!!مثل  تام وجری که مدهوش بوی خوش خوراکی با چشم بسته بسوی اون کشیده میشن ناخوداگاه نشستم جلوی تی وی.تصاویری از مجله های زن رو ز قدیمی منو میبره به اون سالها !وقتی بی صبرانه منتظر شنبه میشدم تا بیاد تو گیشه ها و من از عطر خوشش سرمست بشم !هم سن همین دخترا بودم .خوشیهامون ساده و کوچیک و دست یافتنی بود.شاید یکی از بهترین دلخوشیهام این بود که با دوستم بریم استریو میخک یا شباهنگ و کا ست جدید ستا رو ا بی و گروه آبا و بی جیز و اولد سونگ ها رو بخریم !یا با کتی یکی دیگه از دوستام راجع به ستون اتیکت مجله حرف بزنیم و یاد بگیریم.جشن تولدها چقد شیرین و لذت بخش بودکیکهای تولدی که خود مادرها میپختن.

همه چی مثل ترانه ها ناب و پرمحتوا بود .ترانه ای میمونه که برای اهنگ سازی و شعر و صداش زحمت کشیده شده باشه!

 اینم سوپرایزی که دارم واسه تولد بهترین دوستم میبرم.

شیر بر نج کد و حلو ایی

 

کیک غذ ایی با سا لاد تن ما هی

 

 

 

پ.ن.قرار نبودامروز چیزی بنویسم ولی نظر گرمابخش مریم جون یکی از مخاطبهای خونگرمم وادارم کرد اگه اینجارو کلیک میکنه دست خالی برنگرده!لبخند

پ.ن.هرچندوقت یک بار کامنتام قفل میکنه!اگه در کامنت دونیم باز نمیشه بیاین همین جا!!!!!!بهم بگین بدونم اخه!نیشخند

 I     love    pinterest!

مزرعه رویایی من

+ l.a ; ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱٩
comment نظرات ()

 

+ l.a ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۸
comment نظرات ()

اخر هفته!

 

روزای اخر هفته رو واسه افراد خونواده تون به خصوص بچه ها شیرین و متنوع کنین .اینکار میتونه با پختن یک غذای جدید یا درست کردن یک دسر و یا باغبونی یا دیدن فیلم دسته جمعی باشه!

یک صوبونه متفاوت!

با مارمالادی متفاوت !

کوکوی سیب زمینی با فلفلهای رنگی!

پاییز فصل خشک کردن انواع میوه هم هست .دستگاه خشک کن ندارین؟مهم نیست نازک ورقه کنین تو سبد چیده رو رادیاتور (بهتره از سیب و موز چشم پوشی کنین چون تغییر رنگ میده)

کلم قرمزو بریزین تو سرکه تو شیشه باکمی نمک .بعد چندروز حاضره که چاشنی سالاد فصل شما باشه!

برنجهای مخلوط که من عاشقشم

 

و ماکارونی با جعفری و پیاز بنفش!

 

a happy &flower-filled weekend to you all!

+ l.a ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۸
comment نظرات ()

روزانه

 

 

در یک بعد ازظهر پاییزی که قید خوابو مثل خیلی از بعداز ظهرها زدم پشت مانیتورم و دارم با یک حس و حالی ترانه های قدیمی مهستی رو گوش میدم:

از من نپرس ای دل چرا آشفته ام آشفته!

یابرلبی چون قصه ای ناگفته ام ناگفته!

داغم نکن رنجم نده

این غم نهفته بهتر

این قصه ها رنج اوره

ای دل نگفته بهتر....................

گاهی باتموم تلاشت برای یک روحیه خوب باتموم قناعتت در پیداکردن دلخوشیهای کوچیک با همه امیدت در مسیر زندگی باهمه اینا بازم با ترومای دوا و درمون نمیتونی کنار بیای .گوشه ذهنتو اشغال کرده .میخوای فراموش کنی میاد نیشخند میزنه !

پ.ن.یک دوستی در رخ کتاب پای بعضیی نوشته هاش مینویسه لطفن کامنت نذارین!منم گاهی فقط واگویه های دلمو اینجا مینویسم و ترجیح میدم نه نگرون بشین نه ابراز همدردی کنین ولی هرنظردیگه ای دوست دارین بذارین!

 

پ.ن.از حالابه بعد در پایان هر نوشته یک عکس از نت میذارم که با دیدنش حس و حال قشنگی داشتم که دوست دارم با شما هم قسمت کنم .و خیلی خوشحال میشم شماهم به هرکدوم ازین شکلها نظرتونو راجع بهش بگین:

1.احساستون در یک واژه یا بیشتر

2.خاطره ای که با دیدنش یادتون میاد

3.یک داستان دوسه خطی

4.مثل یک انشا که اولشو معلم میده بقیه شو ادامه بدین

5.بگین کدوم قسمتش جذبتون کرد و چرا

 

عکس مورد نظرو از بقیه جدا میکنم اینطور:

*******************************************

 

 حس خودم:در این سحرگاه بارونزده که همه چی تمیز و برق افتاده س بوی خوش عطر خاکو نفس میکشم و خوشحالم که در حالی که همه خوابن من بیدارم!

+ l.a ; ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱٧
comment نظرات ()

دخترانه ها!

 

بدون شرح!

 

 

 

 

 

+ l.a ; ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱٥
comment نظرات ()

آ بان ماهی های من!

من دو دوست خیلی صمیمی دارم که هردو آ بان دنیا اومدن.آ بان ماهی های سیاست مداربا نگاهی نافذ،نترس،کنجکاو ولی با چهره ای  ساکت و دارای حس ششم قوی،با اراده،دارای زندگی لوکس و مرتب و خلاصه یک زن کامل!

با سابقه دوستی یکیشون میدونم عاشق طلا و جواهراته و رنگ زرشکی رو خیلی میپسنده پوستش حساسه تحمل پارچه غیر نخی و بدلیجاتو نداره!درحقیقت پوستی طلایی داره!

این یکی هم تجملاتو طلا و جواهرو دوست داره .عاشق وسایل کاربردی خونه  که جدید باشه با کارایی خاص،ظروف زیباو عتیقه جاته.

حالا باید برای هردو هدیه تولدبگیرم .به نظر من تهیه هدیه تولد برای دوگروه خیلی سخته یکی افرادی که همه چیز دارن و دیگر افرادی که هیچ چیز ندارن !و این دو از گروه اولن.

برای گروه متوسط مثل من کار راحتتره!

گرچه هدیه دادنو و سوپرایز کردنو خیلی دوست دارم ولی خودم زیاد از هدیه گرفتن ذوق نمیکنم!اینم به بقیه اخلاقیات عجیبم اضافه کنین!به هرحال هدیه گرفتن واسه شخصی مثل من آسونه .اگه کسی بخواد واسه من هدیه بخره میتونه یکی از این ها رو انتخاب کنه :کتاب،فلش،لوازم شیرینی پزی یا اشپزخونه(ظروف قیمتی ویترینی نه لوازم کار راه انداز)،شال،انزل پنزل(زیورالات)گلدون گل طبیعی!

 

 

 پ.ن.مازیاران چشم یاری داشتیم

خودغلط بود انچه ما پنداشتیم!

اینو واسه مخاطب خاصی گفتم که هست ولی مدتهاس بی دلیل منو ترک کرده....................خنثی

باران

با مسابقه عکس موافقین؟

موضوع ایندفعه بارونه !لبخند

 

وقتشو بیشتر میدم تا بارون هم بیاد!

روز مسابقه خدابخواد 15آذر!

مقررات قبلی رو بخونینلبخند

عزیزان لطفن حتمن عکساتونو پنج روز مونده به مسابقه به من میل کنین .درغیر این صورت درفایل ایمیلهای من گم خواهد شد!متشکرم!آخ

+ l.a ; ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱٤
comment نظرات ()

عکس

 

صبح غیر تعطیلتون به شادی !

 چندتا عکس تقدیمتون میکنم .عکس گلدونام مربوط به وضعیت حال حاضرشونه .قدیمی نیست.

 

 

autumn melody!                                                                    

 

 

 

 

 

پ.ن.عکس بالا رو تو بارون پشت چراغ قرمز گرفتم!همسرم میگه کاش از چراغ سبز می گرفتی!!!!فکرشو بکن من در حال عکاسی پشت سرم بوق و آژِیر!نیشخند

پ.ن.حمل برخودشیفتگی نشه ولی تو این همه ترانه که واسه لیلا ها خوندن!ترانه کوروش یغمایی و سیما بینا یک چیز دیگه س!چشمک

 

سلام لیلا جون ازصبح تا حالا هر کاری کردم با موبایلم برات کامنت بزارم نتونستم. فکر کردم برات یه میل بزنم و بکم که کلی به یادتم ! اخرین نوشته ات رو خیلی دوست داشتم! به زیبایی ارتباط قشنکی که با دخترت داری رو نشون میداد و این خیلی برام لذت بخشه! عکس ها هم عالی بودن!!! کلی کیف کردم از این همه زیبایی و از این نکاه دقیقی که داری!!! کلی جیزهای دیکه هم برات با این کی برد عربی به سختی نوشته بودم که  متاسفانه نشد  که  تو کامنت ها بکم!!! می بوسمت دوست خوبم مواظب خودت باش          شبو

 

این بعنی یک بازخورد عالی که انرژی تموم روزمو سرصبح تامین کرد!مرسی شبوی عزیزم و مرسی پروانه جون!قلب

+ l.a ; ٩:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱٤
comment نظرات ()

شادباش!

 

 

ساقیا امدن عید مبارک بادت

وان مواعید که دادی نرود از یادت_____________لبخند

 

 

 

 

 پ.ن.میخونم!

 

پ.ن.این عید رو فقط به خاطر امام علی ع جشن میگیرم نه چیز دیگری!

+ l.a ; ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۳
comment نظرات ()

جواهرهای طبیعت

 

 

 فرصتی دست داد به دلخواسته هام برسم.صبح دوربینو برداشتم دست دخترمو گرفتم ساندویج گرفتیم رفتیم پارک شهرمون!سبک بودم سبک عین بچه ها !گاهی لازمه این روح و روانی که در اثر گرفتاریها و غم تیره و کدر میشه رو صاف کنی صیقل بدی برای ادامه زندگی !چرا همیشه اجسام تو خونه رو گردگیری میکنیم ولی از روحمون یادمون نیست؟

یکی از صیقل های روح من اینه که جواهرهایی از طبیعت پیدا کنم و ازشون عکس بگیرم!

همینطور که برگهای رنگی رو از زمین جمع میکنم به دخترم میگم تمرین کن زیبایی ها رو در هرجا ببینی .چون نقاشیت خوبه رنگهارو بهتر میبینی پس نگاه تیز و هنر عکاسی رو هم بهش اضافه کن و تابلوهای زیبا بیافرین.میدونم هم خودم آروم شدم و هم اون اتفاقی که میخواستم در دخترم بیفته افتاد!

طبق معمول من فارغ از اطرافم نگاه سنگین رهگذرانی رو حس میکنم ولی نه تنها اذیتم نمیکنه که خوشحالم میشم که به ندای کودک درونم زودتر از بقیه توجه کردم!

 

 

The future belongs to those who believe in the beauty of their

dreams!

 

 

 

 

 

 پ.ن.تمام عکسهای بالا کار خودمه!این همون برگهاست که هرروز از روش رد میشیم!

پ.ن.چرا چند روز ازگاره کسی برام نظر نمیذاره؟دپ شدم رفت بوخودا!خیال باطل

+ l.a ; ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱٢
comment نظرات ()

سبک بوهمایی 4

این سبک نوعی اعتراض به عدم توجه به الهامات درونیست!

چند گام برای سبک بوهمایی:

1.هنر نمایی کنید!

2.اهل موسیقی و فیلم و کتاب باشید!

3.باورهاتونو به چالش بکشید!چرا همیشه این مدل میپوشم؟خودم دوست دارم یا؟

4.از روشهای دیگر زندگی کردن و نقطه نظرهای دیگر اگاه شوید و تلفیقی از خواسته های خود جمع کنید!

5.خودتون رو یه شکل هنرمندانه ای بیان کنید!

6.هر انسانی نوعی خلاقیت دارد .نطرها گوناگون است .چیزی که کسی لکه های رنگ می نامد دیگری ان را اثری هنری میبیند!

7.به هرچیز با دیدی پرسشگر نگاه کنید:ارزشها .علتها...

8.برای لحظه زندگی کنید !اگر چیزی خراب شد بدون اخم و استرس از ان مانند مسافر بگذرید و بی افسوس زندگی کنید!

9.لباسهای آزاد بپوشید با جنسی از پارچه که کتان و یا حریر باشد تا هوا از ان عبور کند!

10.از بدلیجات و زیور الات(انزل پنزل.خنزر پنزر!نیشخند)هرچه دوست دارید بپوشید .با بلوزهای گلدوزی شده و روسریهای بزرگ رنگی !

11.هرچیز باید حس آزادی را القا کند حتا صدای جلینگ جلینگ زیورالات شما هنگام حرکت!

12.رنگهای روشن و شاد و تند با نقشهای گرافیکی بکار برید!

13اضافی و بی مورد نپوشید .ساده و تمیز!

14.اجازه ندهید دیگران سبک و استایل به شما دیکته کنند!

                                                                      خودتون باشید!

 

+ l.a ; ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱
comment نظرات ()

سبک بوهما3

بوهما بیان کم خرجی از فردیت شماست ،مجموعه ای از تضادهاست(contrast)مثل جور کردن یک شمعدان نقره عتیقه با یک میز چوبی قدیمی!

جمع اوری اجناسی که از بازارهای دست فروشی میخری ویا انتیک های غیر عادی با وسایلی مدرن و جدید.

از هند و شمال افریقا و اروپای شرقی بهترمیشه این اجناسو پیدا کرد!

مبلمان کهنه رو و رنگ پریده رو با هنرهایی قدیمی و پارچه هایی باطرحهای گرافیکی ،اثار نقاشی کنارهم قرار بدین .

بوهما نوعی نظم در بینظمی ست!

 میشه درمجموعه چیدمان نوعی مهارت در ایجاد نظم داشت!

مثلن یک رنگ کاغذ دیواری رو انتخاب کنین و در بعضی قسمتها مثل مبل و صندلی و پارچه ها و اجناس و وسایل اون رنگو تکرار کنین !لبخند

 

در این سبک هیچ چیز ست و جور نیست!

 

 

پ.ن.واسه معرفی این سبک دست کم 10 سایتو بررسی کردم و نوشته هام تلفیقی از برداشتهای خود منه و عین ترجمه نیست.

 

در نوشته بعد چندین نکته برای چیدمان و پوشش  بوهمایی براتون میارم!

 

پ.ن.یکی از خوشیهای من اینه که  موضوعی رو که تو گوگل دنبالش میگردم تو هیچ وبلاگ یاسایت ایرانی  پیدا نکنم!!و این عنوان یکی از اونها بود!

و این خوشی چندبرابر میشه اگه اینقد جدید و اوریجینال باشه که وبلاگهای خارجی هم بهش نپرداخته باشن!لبخند

+ l.a ; ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱٠
comment نظرات ()

سبک بوهمایی 2

خودتون باشین !

در بیان  الهامات درونی خود آزاد باشین!

هر تیکه که در چیدمان خونه بکار میبرین داستان و خاطره ای از خود شما داره !

این سبک برمیگرده به مهاجرین اروپای شرقی و کولیها و هیپی ها.در یک نظر تصویری از کولیها ،هنرمندان،مسافران و هیپی ها بدست میده!

چیدمان بوهمایی در نظر اول ساده به نظر میرسه ولی پیچیدگی خودشو داره!

باید کاملن بدون نقشه و راحت به نظر برسه

به جزییات توجه کنین!

المانهایی چون طیف وسیع رنگهای زنده و شاددر تقابل باهم ،فانوسهای رنگی،صندلیهای پروانه ای که سفر و راحتی رو تداعی میکنن!

 

 

+ l.a ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٩
comment نظرات ()

سبک بوهمایی 1

 

همیشه در پوشش و چیدمان منزل سبک خودمو داشتم .گاهی تو خونه البته !مثل کولیها لباس میپوشم گاهی پابند میبندم .اگه وقت وحوصله باشه گوشواره های آویز میندازم!اگه همه تابلوهای قیمتی یا طبق مد روز به دیوارشون بکوبن من سرمو میکوبم!نه ببخشین ممکنه تابلوهایی از هنر خودم بزنم.چیدمانم تابع نظر دیگران نیست .گرچه این اعتراف خوبی نیست (دوستام گوش ندن!)ولی اگه کسی مثلن بیاد بگه فلان قالی رو اینطوری پهن کنی یا مبلهاتو اینطوری بچینی بهتره به نشونه تایید سرمو تکون میدم ولی تغییرش نمیدم!!!!تنها خرید میرم و اگه دست برقضا کسی همراهم باشه کم پیش میاد نظرشو بپرسم و راست اونی که میخوامو پیدا میکنم!عاشق رنگم رنگهای شاد و جیغ گاهی.غذاهامو تو ظرفهای غیر متعارف سرو میکنم مثلن سالاد تو شکلات خوری وبرنج تو سینی و ..........(اگه کسی مهمونم شد و چیز غیرعادی دید تو دلش نوچ نوچ نکنه با اگاهی کامل انجام شده!)

همه اینارو گفتم تا مقدمه ای باشه بر اینکه تازه فهمیدم من یک بوهمایی اصیلم!!!!!یعنی وقتی المانهای سبک بوهمایی رو خوندم فهمیدم داره سبک و سیاق خود منو بیان میکنه!

میخوام سبک بوهمایی رو بهتون شرح بدم.ولی ازتون صبرو حوصله میخوام .چون نمیخوام سرسری ازش بگذرم و هم خودم هم شما ازش لذت ببرین و گمشده های درونیتونو پیدا کنین به تدریج مینویسم .اینم ناشی از همون سبکه!لبخندحتا عوض کردن عکس سردر پستم!چشمک

 

 

+ l.a ; ۸:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٩
comment نظرات ()

روزانه

 

پروژه ها و کارهای روزمره نمیذاره به ده ها ایده شناور توسرم بپردازم.کارهای هرروزه جلوپام ردیفن و تا به خودم بیام و وقتم ازاد بشه شب شده که البته زمان زندان من نیست ولی جسمم دیگه کمکم نمیکنه.

مدتیه روحو جسمم کمی ازهم فاصله گرفتن!روحم شیطونتر و بازیگوشتر و سرحالتر شده ولی جسمم بی رمق کم بنیه تر شده.

تفاوت جوونی و میانسالی در همینه:در جوونی دوشبانه روزم اگه نمیخوابیدم باکم نبود الان نمیخوام با خواب لحظاتو ازدست بدم ولی چشمام و بدنم یاری نمیکنن.قبلن یک میز مهمونی میچیدم با 10جور غذا واسه تولد بچه هام حالا یک آش واسه 20 نفر خسته م میکنه.

خواهرم میگه اشکال تو اینه که از هیچ کارت هم نمیخوای دست بکشی.ترشی بذاری.......وبلاگ بنویسی....باغبونی بکنی.....خرید وکارهای خونه .فیلم و کتاب.......!

تازه ورزش هم با یافته جدید که میگن از کوچک شدن مغز و الزایمر و.....جلوگیری میکنه هم رفته تو لیست!ورزشی که تا الان نتونستم حتا درحد پیاده روی خودمو ملزمش کنم!

 

 

 

 

 

 

+ l.a ; ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۸
comment نظرات ()

نگاهی چون الماس!

 

 

 

 

نقدهام معمولن از طرف دوستام و در همون تاریخش مورد استقبال قرار نمیگیره .یعنی نسبت به بقیه نوشته هام کمتر بازخورد دارم ولی در دراز مدت مخاطبانی پیدا میکنه که دنبال این نوع نقدها هستن و سراز وبلاگ منم درمیارن .به هرحال هدف من تامینه:خودم که همیشه دلم میخواست نقدمو از کتابو فیلم جایی بنویسم و از اینکار لذت میبرم و جرقه ای که در دل بعضی دوستان روشن میکنم تا سرسری فیلم تماشا نکنن  همونطور که دوستی سالهاپیش موجب این توجه در من شد!

به دخترم میگم :سعی کن نگاهت خام و مات نباشه اونو بتراش و مثل الماس صیقلش بده تاتیزو شکافنده در هر تراش انعکاسی اززیبایی رو دریافت کنی!

از کنار زیباییهای اطرافت راحت رد نشو .در بستر زمان لحظه هارو دریاب و بانگاه و عکسی اونارو جاودانه کن!

 

 

+ l.a ; ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٧
comment نظرات ()

نقدفیلم ادوارد دست قیچی

 

 درام.رمانتیک.فانتزی.1990

عصر دلگیر جمعه رو باید به شکلی شادش میکردم وچه بهتر از دیدن فیلمی کار تیم برتون بزرگ که لحظات یکنواخت و ملال اور یک خونواده رو تبدیل به داستانی رویایی و خیال انگیز کنه؟دوسال بود تو ارشیو فیلمهام دست نخورده مونده بود .اهالی خونه رو صدا زدم گفتم میخوام فیلم ببینم .همسرم تا فهمید از برتونه دست از مطالعه کشیددخترم رو کاناپه لمید!من هم طبق عادت همیشه با قلمی و کاغذی در دست کنار پدرم نشستم.

......................................................................

 

تو متفاوتی!آنها تورا نخواهند پذیرفت!

آثار کارگردان اعجوبه ای چون برتون که صاحب سبکه و صاحب امضاهای خاص خودش رو حتا اگه نبینی از موسیقیش (دنی الفمن)حتا اگه نشنوی از جلوه های مسحور کننده فانتزی و عجیبش با چرخش سریع زوایای دوربین میشه به راحتی تشخیص داد و البته پای ثابت بیشتر آثارش بازیگری جادویی مثل خودش به نام :جانی دپ!

در دنیای برتون هیچ چیز غیرقابل لمس نیست !به همه چیز میشه دست یافت و به همه جا میشه سفر کرد!

فیلم تقابل نمادهاست.

قصر سردو تاریک و تک افتاده به سبک گاتیک ادوارد در مقابل جمع خونه های رنگارنگ و پر سروصدا!

ادوارد مردی که سازنده اش قبل از اینکه دستاشو بسازه میمیره و او به جای دست قیچی داره ژولیده و رنگ پریده و مشکی پوش نچسب در مقابل مجموعه ای از رنگها و آراستگیها!

ظاهری نامتعارف و غیرقابل پذیرش و عجیب در مقابل ظواهری دلفریب و قابل قبول!او آراسته و زیبا نیست ولی با قیچی هاش آراستگی و زیبایی می افرینه !هنرمندی که مجسمه سازی و باغبونی رو در هم می امیزه!

اهالی شهر از او استفاده میکنن ولی اورا به جمع خود راه نمیدن!

او سعی میکنه باجماعت همرنگ بشه و خودشو منطبق کنه اما انطباق چه خوب چه بد فرد متمایز رو همیشه مطرود باقی میگذاره!

عاشق دختری میشه که دستانی برای به آغوش کشیدنش نداره!(به نظر من زیباترین صحنه مثل صحنه ای در پیانیست که اِد بعد مدتها با عشقش یعنی پیانو تنها میشه ولی چون دشمن صداشو میشنوه نمیتونه بنوازش!)

بدنی ناقص ولی قلبی کامل!

برتون داره میگه:زیبایی واقعی در بیرون و ظاهر نیست در درون انسانهاست!

موفقیت این فیلم و موندگاریش به نظر من تمرکز روی مفهومی فناناپذیره:عشق!

 

..............................................................................

اگر فیلمی جمعی میبنیم دقایقی رو به نقد و بررسیش میگذرونیم:

همسر:جامعه ای پر زرقو برق و رنگی ولی کثیف در مقابل فردی زشت و نچسب اما دوست داشتنی و خوش قلبو بی گناه!

دختر:ادوارد به ظاهر ناقص در حالت ربات آهنی  در سینه ش یک قلب داشت!در حالی که بقیه همه چی داشتن قلب نداشتن .او ناقص نبود بقیه ناقص بودن!

 

 

 

پ.ن. اگه گفتین چرا قالب وبلاگو رنگهای پاستیلی زدم؟چشمک

+ l.a ; ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٦
comment نظرات ()

روزانه

 

 

مکالمه دونفر در ذهن من ساعت 6 صبح شنبه 6 ابان:

-امروز دیرتر پامیشم!

-باید صبحانه رو اماده کنی بذاری رو میز!

-پس کدوم روز من راحتم ؟

-بعدشم باید بری قسط بانکو بدی تا فردا وقت داری!

-نمیشه جابجا کنم؟

-وقت صبحانه که مشخصه وقت قسطم همینطور !

-یعنی پاشم؟

-پیازو ماست وپنیرو ......هم تموم شده !یک فکری هم واسه هدیه تولد دودوست صمیمی آبان ماهی هم بکن!

-بسه پاشدم!!!!!آخ

..........................

جالبه که کارهای من اینروزا مثل دونه های تسبیح ردیفه !حتا وقتش دیگه دست من نیست!

 

 

-

+ l.a ; ۸:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٦
comment نظرات ()

عکس

 

حواسمون هست؟!لبخند

 

با چندتا عکس چطورین؟درضمن عکس بالاهم کار خودمه.

دیروز به یک کار انرژی بخش و شیرین پرداختم .به گلدونای تراسم سرو سامون دادم.تعدادی قلمه شمعدونی هم در یک گلدون جدید کاشتم .حس زیبایی داشت .خیلی نازن .تقریبن همه رنگ شمعدونی دارم .حیف باهم گل نمیدن نشونتون بدم .خواهرم میگه لیلا دستش سبزه (چه خوب .سبز رنگ خوبیست!)به هرچی دست میزنه سبز میشه !کاش میشددستم  به بعضی جاها میرسید سبزش میکردم!

 

 

 

 

 

 

 

 

راستشو بگین.چندنفر تو این عکس بالایی سرش تو تراس همسایه بود؟

کی فقط گلهارو دید؟

کی گلهای همسایه رو هم دید؟

کی اون ساختمون خراب شده رو دید؟

کی متوجه درخت پاییزی خیابون شد؟

happy green weekend!

 

+ l.a ; ٩:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٤
comment نظرات ()

هشدار!

 

هنوز مدتی ازخبر شوک اور ا خ ت ل ا س با نک ملی نگذشته ! دوباره ا خ ت ل ا س 4 میلیار دتومان در با نک س پ ه !تازه خبر با فونت متوسط در روز نام درج شده و در ستونی کوچک در صفحه بعد کوچک نمایی شده!شاید چون صرفن طرفو پیدا کردن و سرمایه برگشته!یعنی اینقد حواسها معطوف مسایل دیگه س که اگه یک ادم عادی مثال من کمی هوش و زرنگی و واردی به هک و این حرفا داشته باشه راحت میتونه خیلی کارا بکنه!و ده ها خبر دیگه از رسانه ها و روز نامه ها که به طورلحظه ای روح و روان مارو بمباران میکنن و خودمون حواسمون نیست !مثل الودگی صوتی میمونه که اثرشو غیرملموس میذاره ولی ما نمیفهمیم .

من مدتهاست اخبار تماشا نمیکنم اصلن تی وی ملی نمیگیرم !سریالهای غم انگیز دعوا و عربده کشی و مرگ و بیماری و جنایت نگاه نمیکنم.رو زنامه نمیخونم مخصوصن صفحه حوادث و صفحه ترحیم !اگه خبری بهم میرسه اتفاقیه خودم سراغش نمیرم چون روحو روانمو دوست دارم.

متاسفانه مدتهاس در کشور ما غم و غصه و ع زا و عز اداری و رنگ سیاه و خلاصه هرچی که ادمو از زندگی ناامید کنه بزرگنمایی و ستایش شده و ارزش به حساب میاد !

اما امروز میخوام به اون عده از دوستام که شاید هنوز متوجه سمی که هرروز وارد خونشون میکنن نیستن هشدار بدم :عزیزان زندگی مرگ و غم و توسر زدن نیست !!

هرچه سریعتر عواملی رو که شمارو غمگین و مضطرب میکنه شناسایی کنین و ازشون فاصله بگیرین !حتا از ادمایی که استرسو به شما منتقل میکنن !خود من با روحیه حساس و شکننده ای که دارم با هرخبر مثلن سانحه و....راحت ازهم میپاشم و بهم میریزم !اینه که سعی میکنم خودمو ازش دور نگه دارم ولی همه اینطور نیستن خیلی هاراحت هضم میکنن و راه حل هم میدن .اما من شخصن ظرفیتشو ندارم و جنبه اخبار پی در پی شوک اورو ندارم.

حرف من این نیست که مثل کبک سرمونو تو برف کنیم و ازرویدادها ی اطرافمون بیخبر بمونیم نه !ولی اگاهانه گوش کنیم و نگاه کنیم !خودمونو دربست دراختیار این جریان قرار ندیم.

اگه بعضی از دوستان در وبلاگشون اشاره ای به این مسایل میکنن لازمه و خودش نشونه هوشیاری و اگاهی اجتماعیست ولی اگه به جمع دوستان وبلاگنویس بصورت پیکره ای سیستمی نگاه کنیم که گروهی اگاه سازی میکنن گروهی راه حل میدن و......درکنارش دوست دارم من جزو کسانی باشم که همزمان یادتون بیارم خودتونو روحو روانتونو فراموش نکنین و وبلاگم نقطه ای از آرامش و استراحت و نفس تازه کردن واسه ادامه زندگی باشه.تنها استعداد وهنر من اینه و دلم میخواد نقش اون درختی رو داشته باشم که واسه مسافری خسته از تلاشهای روزانه و دلگیر از خبرهای بد بیاد زیر سایه م آروم و قراری بگیره و یا آخرین برگ آ هنری باشم!

مدتهاس میخواستم موضعمو روشن کنم ولی فرصت نمیکردم که بگم اگه ازتزیین پاییزی یا اشپزی عکس میذارم اگه از ایده های جدید میگم و ........ناشی از بیتفاوتی و دل خوشم !نیست .در پشت خیلی زرق و برقها و لبخندها دلتنگیهاو دلواپسی هایی هست .

دوستانی که در خارج از کشور بسر میبرن حرفمو خوب میفهمن که خندیدن تابو نیست .روزها و سالهایی رو بی ان ق ل ا ب و شور ش و هیجان درو غین  بسر بردن عادیه (حال اینکه اینجا عکسش غیرعادیه!)

من میخوام چراغی روشن کنم .دلم میخواد نه حالا پایه گذار که عضوی و مهره ای از یک جریان شادی بخش و آرامش دهنده و امیدوارکننده باشم که صلح و عشق و دوستی و شادی رو ترویج میکنه نه ج ن گ و یاس و م رگ و نفرین و همه واژه های زشتی که مدتهاست به ارز ش تبدیل شده!

ودلم میخواد دوستانم هم کنارم باشن یعنی مثل آذر جون که اگه از دغدغه هاش و اجحافها میگه کنارش عکسهای قشنگی از گلهاش و زندگیش میذاره.کاش بتونیم حتا شده با یک خط و یک عکس شادی و شورو امیدو تلقین کنیم .

معتقدم گرچه نوشتن جملات مثبت الهام بخش که خودم هم بارها اینکارو کردم موثره و جای خودشو داره ولی بهتر اینه که این الهام و مثبت بودن درعمل به مخاطبمون القا بشه مثلن من بدون اینکه بنویسم:روزتونو با یک ایده و آرزو و کارقشنگ و لبخند اغاز کنید در وبلاگم غیرمستقیم کاری کنم که با این حسهای زیبا وبلاگمو ترک کنین!

میدونم طولانی نوشتم که از راه و رسمم کمی به دوره ولی به حساب دل پردردم بذارین و دردو دلی که اگه اینجا نگم کجا بگم؟

لبخند

 

+ l.a ; ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۳
comment نظرات ()

پاییز از شاند یز تا خونه من!

جمعه جاتون خالی رفتیم بیرون شهر که هم ناهاری بخوریم هم به قول همسر پاییزو ببینیم!

منم طبق معمول دوربین بدست از سن و سال و غم و غصه ها فراموش دنبال شکار زیبایی بودم !همسر هم هرجا خواستم ترمز زد چون میدونه اگه جلوی کودک درون منو بگیره زندگیش فلجه!لبخندچپ چپ نگاه کردن ماشینهای عبوری برام حس قشنگی داشت:از زمان ومکان خودم جلوترم!فرشته

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مطمئنم شمام میتونین نمایی از پاییز به خونه تون بیارین!فقط کمی وقت +نگاهی زیبا+ذوقچشمک

 

ادامه دارد.................

 

اینم پاییز خونه فیونا جون در آلمان

 

اذرجون ؟پروانه جون ؟بقیه دوستان؟ بد نیست شمام ساده و قشنگ یک تزیین پاییزی ارائه بدین .مخصوصن حیاط خونه پروانه جون خوراک عکسه حتمن!

+ l.a ; ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢
comment نظرات ()

دغدغه ها!

 

از کنار یک مدرسه ابتدایی رد میشم که صدای همهمه شادیشون لبخندو به لبم مینشونه .تو فروشگاه به اجناس نگاه میکنم که هنوز خیلی چیزا هست گرچه قیمتش بالا رفته ولی خدارو شکر میکنم .تو داروخونه دارم دعا میکنم داروی بیماران گیر بیاد.عجب ملت نجیبی هستیم به کمترین حقوق خود راضی هستیم .فقط خدا خدا میکنیم از اینکه هست بدتر نشه !دوباره صدای آژِ یر و و ضعیت قر مز نباشه که با بیفکری و سنگ انداختن تو چاه بعضی که یک ملت نتونن دربیارن!امکانش هست!یاد سال66 مو قع مو شک باران تهران افتادم که پسر سه ماهه مو در بغل از این اتاق به اون اتاق میبردم درحالیکه پدرش خدمت سربازیشو در کرمان شا ه میگذروند.کمبود یا نبود مواد غذایی و ........

از سه ورق کتاب اما دگی دفا عی دخترم معلمش خواسته 20 تا پرسش تستی دربیاره !!(روش های اشتباه که مدتهاس رایج شده خط به خط فقط باید حفظ کنن!)میبینم همش راجع به ام ن ی ت و ت ه اجم و ت ه دیده!!میگی همین دیروز چاپ شده !به تاریخ تالیفش نگاه میکنم :91!نه بابا خیلی فعالن و حواسشون جمعه!کتابای دیگه هم مثل زبان دبیرستانم که 35ساله عوض نشده و هنوز میمونها از درو دیوارش بالا میرن!مهم نیست لازمش نداریم !یک زبون داریم که اونم فقط خودمون میفهمیم بسه!

تلفنم زنگ میخوره:

-خانم...........؟

-من ....هستم شمارو واسه معاونت اجرایی مدرسه مون لازم داریم!

خنده م میگیره میگم:در شگفتم !

میگه:بله؟!

-درشگفتم عزیزم که من یک ساله بازنشست شدم و کسی از اداره خبر نداره!

-ولی هنوز اسمتون از لیست حذف نشده!

-نه عزیزم نمیتونم.از اشناییتون خوشحال شدم!

قهر

تو دلم دوباره به تصمیم خارج از موعد بازنشسته شدنم افرین گفتم!

+ l.a ; ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢
comment نظرات ()