پردیس

شخصی

سفر به شما ل

 

شب قبلش تا 2 بیدار باشی بشوری بذاری بپیچی ببندی بپزی جمع کنی سفارش کنی (باورکنین خنده م گرفته بود که حکمت این همه زحمت واسه سه روز مسافرت چیه؟)قرار باشه با سه خونواده دیگه زمینی بری شما  ل طرف دریا و قرار باشه همه سریک ساعت دور یک میدون جمع بشن ،همسر صبح سحر بیدارت کنه بدو دیر شد !

منم که خودم فاجعه معضلی به نام استرس (مثلن داریم میریم استراحت کنیم )بری منتظر بشی هیچکی نباشه تا اینکه بعد سه ربع یکیشون بیاد اون بقیه هم تو مسیر با فاصله بهت ملحق بشن.

اولین صبحانه نزدیک همون روستایی که دوسال اول خدمتم تدریس کردم .کنار این درخت الو سیاه

 

 

ازشهر ما دوراه به دریا هست شما ل و جنوب.اینبار برخلاف همیشه به اصرار دوستان از جاده جنو ب رفتیم .

 

تا زمانی که فرصت شرح تجاربم از این سفرپیدا بشه ترجیح میدم به عکس اکتفاکنم.

 

 

چشمه   علی:قصر فتح علی شا ه

جاده درغروب

جاده در روز

محوطه و یلای دوستان

درخت اکالیپتوس دارای برگهای باریک و بلند

 

پ.ن..گفته بودم از کنار زیباییها راحت و بی تفاوت رد نمیشم و این عکسا اینو ثابت میکنه گرچه از نظر بعضی ممکنه جاذبه عکس گرفتن نداشته باشه.

+ l.a ; ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۳۱
comment نظرات ()

بغض

 

سلام دوستان .من برگشتم .

 

 غم اذری های عزیز بغض فروخورده همه ملت ایرانه!

 

تبریزی های غیرتمند و دوست داشتنی:

 

باشوز ساغ اولسون!

 

 

شر متان باد که به جای منعکس کردن ابعاد این مصیبت سر یال خانگی پخش کردید!!!!!!

 

پ.ن .وقتی مسابقه عکس مطالعه رو مطرح کردم هنوز زلزله نشده بود.........پس شاید فرصتی دیگر!موافقین؟

 

+ l.a ; ۱:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۳٠
comment نظرات ()

رو انشناسی ا عتراض 2

فصل چهارم

مهارتهای کلامی برای قاطعیت:

صفحه خط افتاده:(من میگم سی دی خش افتاده)

بی عصبانیت روی حرف خود بایستیدو بدون توجه به سوالها مانند صفحه خط افتاده (نوار کش امده یا سی دی خش افتاده!نیشخند)نظر خودرا تکرار کنید!در نه گفتن پافشاری کنید.

فروشنده:حتمن دلتان میخواهد فرزندتان سریعتر یاد بگیرند نه؟

شما:بله اما علاقه ای به خریدش ندارم!

ف.:مطمئنم خانمتون خوشحال میشه!

شما:بله ولی علاقه ندارم بخرم!

ف:چه هوای گرمی!اجازه بدین براتون آب سرد بیارم!

شما:بله اما علاقه ای به خرید ندارم!(نیشخندپشتک وارو رواعصاب طرف)

فصل پنجم:

روابط اجتماعی حساب شده

قاطع بودن درمفهوم اجتماعی یعنی خودرا انطور که هستید و انتظارتان از دیگران را نشان دهید.

لازمه ارتباط موثر شناساندن خود است .نظرتان را با صراحت مطرح کنید و از احساساتتان با دیگران بگویید.

فصل ششم:

برخورد با سلطه جوی بزرگ

در روبرو شدن با انتقاد ادم بی قاطعیت موضع تدافعی گرفتن و انکار اشتباه کار درستی نیست بلکه رفتاری که قاطعانه و بدون سلطه جویی با انتقاد برخورد کند موثر است:

باید بتوانید میان انتقاد حقیقی و درست و غلطهای دلبخواه دیگران تفاوت قایل باشید و واقعیات انتقاداز رفتارتان را بشناسید.

سراب دریای(خودرا به خنگی زدن)

منکر انتقاد نشوید.موضع تدافعی نگیرید.انتقاد را با انتقاد پاسخ ندهید.اصطلاح سراب دریایی یعنی خودرا به خنگی زدن و انتقاد پرتاب شده را ازخود عبور دهید.واقعیتهای موجود در انتقاد را بپذیریم .

منتقد:باز هم مثل شلخته ها لباس پوشیدی!

شما:بله .درسته .مثل همیشه لباس پوشیدم!

منتقد:چه شلواری!انگار تا حالا رنگ او ندیده!

شما:کمی چر.که مگه نه؟

منتقد:چروک که چه عرض کنم حال ادمو میگیره!

شما:بله حق باتوست لباس مناسبی نیست.

شنونده خوبی باشید .پیش خودتان:خب که چی؟گیرم درست بگی اشکال ندارد.باهمه اینها ادم خوشبختی هستم.

تایید منفی:

اگر اشتباهی کردید به این شکل قبول کنید:

منتقد:خوب پیشرفت نکرده ای!

شما:بله حق با شماست جدیت لازم نداشتم مگه نه؟(تایید منفی)

 

فصل هفتم:

فکر سلطه جویی را از سر دوستان و اشنایانتان بیرون کنید!

با پرسو جوی منفی انتقاد وارد شده به خودرا بشکافید:

همسر:چرا اینقد میری خونه فلانی؟

-نمیفهمم خونه فلانی چه اشکال داره؟

-حالا چطور شده که از اینکارم دلگیر شدی؟

روش اول کاملن تدافعی است و اشتباه

روش دوم نوعی پرسو جو برای تکرارنشدن انتقاد است .

فصل نهم:

برخورد قاطعانه با سرپرستی

در روابط دستور دهنده و گیرنده مثل پدرو فرزندیا کارمندو رییس

بین مصاحبه کننده و متقاضی

به جای حدس و گمان به عین حرفها و پرسشها توجه کنید

دربرابر ایرادگیری جبهه گیری نکنید

به رغم نسبت داده شدن کمبودها و نواقص با اضمینان از تواناییهایتان در انجام کار پیشنهادی صحبت کنید!

فصل دهم

روابط مبتنی برمساوات

گفتگو میان برابرها مانند دوست ...خانواده..

سلطه جو از تشویش خود باخبراست ولی راه مقابله با انرا نمیداند.علت عصبی شدنش را میداندبنابرین راه نجات را در کنترلو محدود کردن رفتار دیگران میداند.

گفتگو با دوستی که اتوموبیلتان را قرض میخواهد:

دوست:یک مشکلی پیش اومده گفتم شاید تو بتونی حلش کنی!

شما:چی شده؟

دوست:به اتوموبیلت نیازدارم.

شما:بله ولی نمی خواهم لازمش دارم.(سراب دریایی)

دوست :چرا؟

شما:میدونم احتیاج داری ولی نمیتونم قرض بدم!(صفحه خط افتاده)

دوست:چیزی شده؟قبلن میدادی.

شما:بله قبلن اینطور بود (تایید منفی)

دوست:پس امروز چرا نمیدی؟

شما:درسته میدونم گرفتاری لازم داری ولی نمیتونم کمکت کنم !

سخن اخر:

نویسنده :به دخالت اشخاص در تعیین سرنوشتم بی اعتقادم.قاضی خودم هستم.

مانوئل جی اسمیت    مترجم :قرچه داغی

 

 

 پ.ن.چندروزی میرم مسافرت.تمرین کنین و تمرین کنم !

مشتاقانه مبحث اذرجون رو در وبلاگ "آشنا"پیگیری میکنم.

خدانگهدار!

 پ.ن.همچین که میفهمین طرف میخواد بره حیفتون میاد نظر بذارین!خب چرا؟

من کره مریخم که برم به نت دسترسی دارم!نیشخندو از خوندن نظرهاتون بسی خشنود و رستگار میشم!

 

دوباره خداحافظ !مواظب خودتون باشین .لبخند

+ l.a ; ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢۳
comment نظرات ()

خلاصه ای از کتاب روا نشناسی ا عتراض

 

 

سلطه جو ادمو شی ء می بینه!قاطعیت جنبه هنری داره و نیاز به تمرین و ممارست داره.

فصل اول:

کودکان از پدرومادر احساس اضطراب و جهل و تفصیر را یاد می گیرند که در سالهای بلوغ باعث میشود دیگران به هرسازی که میخواهند انها را برقصانندودرجهت اهدافشان حرکت دهند.

فصل دوم:

وقتی میخواهیم به خواسته دوستی "نه"بگوییم با اموزش کودکی(نادانی.اضطراب.تقصیر)تضاد پیدا میکند و احساس گناه میکنیم.

برای برخورد با سلطه جویی دیگران باید ذهنتان را از باورهای کودکانه پاک کنید!ایا راهی که سلطه جو انتخاب میکند و می کوشد به شما درست و غلط بودن و منصفانه بودن یا نبودن را بقبولاند بدین معناست که که همه ان راهها سلطه جویانه ست؟

پاسخ:بله!

برای ازدواج موفق باید جزییات هریک از نقشها در عمل تعیین شود .زن یاشوهری که احساس فقدان امنیت کند"ساخت"مستبدانه ای برطرف دیگر تحمیل میکندتا از شر دلواپسی برخورد ضعیف بااو نجات یابد.

قضاوت نهایی با شماست.این مهمترین اصل حق طلبی است.مادرقبال خودمان مسئول هستیم.

فصل سوم:

حق دارید برای توجیه رفتارتان دلیل نیاورید.

وقتی قضاوت نهایی با شما باشد مجبور نیستید که با توضیح رفتارخود به دیگران تصمیم گیری درباره درست و نادرست بودن رفتارتان رابه انها بسپارید.البته دیگران هم حق دارند ازعمل شما خشنودیا ناخشنود باشند.دیگران حق ندارند با تقاضای دلیل ازشمارفتاریا احساستان را تحت سلطه بگیرند.

باورکودکانه:برای هرکاری که میکنید باید به دیگران توضیح دهید!

حق دارید مسئولیت حل مشکلات دیگران را نپذیرید!

حق دارید نظرتان را تغییر دهید!

انتخاب سودمند امروز لزومن فردا سودمند نیست!

حق دارید اشتباه کنید و مسئولیت انرا بپذیرید!

انسان بی عیب وجود ندارد.اشتباه کردن جزء جدانشدنی زندگی انسان است.

حق دارید بگویید:نمیدانم!

مجبور نیستید به هر پرسشی بیدرنگ پاسخ دهید.

حق دارید بی نیاز ازخشنودی دیگران باشید!

تاخطر محبوب نبودن را نپذیری محبوب نخواهی شد!

حق دارید در تصمیم گیری غیرمنطقی باشید!

خیلیها به کمک منطق مارا تحت سلطه میگیرند(توضیح بیشتر درکتاب هست )

حق دارید بگویید:نمی فهمم!

حق دارید بگویید:اهمیت نمی دهم!

ادامه دارد....................

 

 

پ.ن.میخونم!

 پ.ن.به پیشنهاد یک دوست لطفن نظرهاتونو در وبلاگ "کتاب درگر دش"بدون ادرس بگذارید.منم فکر میکنم بهتره چون اعتمادی به نیروهای غیرمردمی !ندارم!

+ l.a ; ۳:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٢
comment نظرات ()

ماه رمضون

 

افطاری چیدن هول هولکی رو بیشتر دوست دارم.به دلیلی سرم گرم شده باشه یکدفه ببینم چیزی به اذون نمونده زودی برم کتری رو بذارم رو چراغ گاز.نونو از فریزر دربیارم .یک نگاه به یخچال گزارش های هفتگی !با یک سبد سبزی خوردن و پنیر بذارم رومیز .سوپ یا آشو داغ کنم .همه اینا در حالی باشه که صدای ربنا میاد!

 انتظارتو رستورانو دوست ندارم که خودتو با نون پنیر سبزی و زولبیا سیرکنی تا سوپ برسه و.......

خدا منو ببخشه ولی من از روزای این ماه فقط بیست دقیقه شو دوست دارم !10 دقیقه مونده به افطار و ده وقیقه بعدش!

شکمو هم نیستم ها .یعنی خوردن من درهمون ده دقیقه تمومه .میمونه آشامیدن فقط تا سحر.

متاسفانه خیلیا  ماه رمضونو نشناختن !موقع افطار و سحر خودشونو از با خوردن خفه میکنن .دستگاه گوارشی که ساعتها بیکار بوده باید یکدفه با سرعت هرچه تمامتر کارکنه!

صبح تا ظهرو خوابن (گویی ایه اومده که بخوابن!!!!!)مغازه رو دیر باز میکنن .کاراشونوبا رخوت انجام میدن ....خمیازه رو خمیازه.........قهر

یکی از مزیتهای این ماه دورهم جمع شدن اعضای خونواده ویا فامیله که دیگه هرطور باشه راس یک ساعتی برسر یک سفره میشینن.

کاش به جای اطاعت کورکورانه با شناخت و اگاهی کاری رو انجام بدیم .......

 

ماه رمضان

کوکو سیب زمینی

پیراشکی

سالاد تن ماهی

 

 

پیراشکی ها دست پیچ دخترکه با سرخ کردن هول هولکی مادرش!خجالت

+ l.a ; ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢۱
comment نظرات ()

مسابقه عکس

 

خب سوپرایز امروز من تعیین موضوع مسابقه عکس بعدیه.

شخصی در حال مطالعه!

اگه تونستین در معابر عمومی چنین کسی پیدا کنین خودم بهتون جایزه میدم !

راهنمایی:گوشی هاتون اماده !به محض دیدن کسی درحال مطالعه که میدونم اکثرن روزنامه س به حالت جیمز باندی کاراگاهی کلیک یک عکس!

 

1.تاریخ فرستادن از امروز تا اخر مرداد

2.تاریخ اجرای مسابقه اول شهریور

3.سایز عکس کوچیک بشه

4.برام میل کنین لطفن

5.هرچه شرکت کننده بیشتر بهتر !

pardis.arya@gmail.com

 

این یکی کلی هیجان داره!موفق باشین!چشمک

پ.ن.پسرم معرفی کرد زیبا بود!

 

به غریبه ها هم لبخند بزن:

یادت باشه بهترین دوستت روزی برات غریبه بود!لبخند

Put a small personal touch on everything you do.  People notice and appreciate individuality.

 


+ l.a ; ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٩
comment نظرات ()

عکس

 

لقمه های نون پنیر سبزی+گارنی یاریخ+کوکو سبزی+سوپ جو

 

یک غذای اذری(بادمجون شکم پاره)

گارنی یاریخ:بادمجونو با پوست دونیم کنین وسطشو خالی کنین کمی در روغن سرخ کنین و مواد اماده گوشت چرخی و فلفل دلمه ای و ادویه ورب و پیاز داغ پخته  رو توش پر کنین و با اب و رب در ماهیتابه با درب گذاشته بپزید.دستور غذا در نهایت خلاصه گویی!

+ l.a ; ۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٩
comment نظرات ()

نگاه ما

شاید باور نکنین ولی من از دیدن وبلاگهای شخصی خارجی انرژی میگیرم!

با نگاه وحس یک جلوه ساده و زیبای زندگی وبلاگشو به روز میکنه و همونم برات لذت بخشه .کلی هم براش کامنت های تشویق میاد!

مثلن امروز هوا آفتابی بود و من تونستم از پرچین پشت خونه این گلهارو بچینم و کنار فنجون چای رومیزم بذارم و ازش لذت ببرم!و سوژه خوبی هم واسه عکس امروزم شد!

و یا دیشب طوفان بود ولی امروز خوشحالم که پن جره اشپزخونه مو باز گذاشتم و نسیم دلپذیری درجریانه و هوای تازه به ریه هامون وارد میشه!

یا این گوجه فرنگیهارو خودم کاشتم .تنوع رنگشو میبینین؟ هرروز از چیدنش لذت میبرم ونمک میزنم و میخورم !ااممممممم

دقت کردین چقد بار مثبت نهفته دراین شکل نوشتاره؟حالا ما اول ازخودم تا بقیه در اطرافمون فقط زشتی و بدی و ناسازگاری میبینیم وبس.

گویی به نگاهمون یک عینک تار وتیره زدیم که روشنی و عشق و زیبایی به اون راهی نداره.

میییدونم چی به ذهن بعضیا رسید!مشکلات و نارسایی ها و..........هست و نباید بی توجه باشیم ولی یادمون هست که مافقط یک بلیت برای سفر زندگیمون داریم و بس؟

ایا خوبه تمام طول مسیر چشممون به خار و خشکی و سنگلاخ باشه و از اون گلی که به زحمت از لای ترک دیوار و اسفالت زندگی ماشینی سر دراورده غافل باشیم؟

 

حیف از زیبایی های خداوند در جهان هستی که ما با بیتفاوتی از کنارش بگذریم...........

 

 

 

 

پست امروزم تقدیم به پروانه عزیز!

+ l.a ; ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱۸
comment نظرات ()

کتاب عبو ری

 

 عاشق ایده "کتاب عبوری"هستم(به نظرم این ترجمه بهتره)

اول بار یک امریکایی این ایده رو بنانهاد و بعد در فرانسه فراگیر شد. چه خوبه ماهم شروع کنیم اگه کتابمونو دوست داریم رواجش بدیم عمومیش کنیم تا دیگران هم بخونن.

خیلی ها روش کار رو میدونن ولی واسه کسانی که تازه اشنا میشن به طور خلاصه میگم:

کتابی رو که خوندیم در معابر،پارکها،فروشگاهها،سالن ورزشی،مترو و.........جامیذاریم .میتونیم روش یک برچسب بزنیم و از یابنده یا خواننده بعدی بخواهیم که همین کارو ادامه بده یعنی دوباره بعد از خوندن اونو جایی برای استفاده بقیه بذاره.

البته در اروپا سیستم شناخته شده و سازمان یافته ای متشکل از سایتها و کتابخونه هایی دارن به صورت جدی و منظم اینکارو انجام میدن.به طوری که شخص  ادرس یک سایتو هم به کتاب می چسبونه تا خواننده ها محل پیدا کردن کتابو و حتا نظرشونو و اگه خواستن مشخصات خودشونو در اون سایت ثبت میکنن و به این شکل صاحب اصلی کتاب ناظر روند سفرهای کتابش هست!

کاش ماهم چند کتابو که خوندیم در معابر بذاریم و براش یک وبلاگ باز کنیم و از خواننده ها بخواهیم نظر و نقدشونو راجع به کتاب بنویسن و اینکه کجا پیداش کردن و کجا اونو جا خواهند گذاشت.

همزمان که اینارو مینوشتم یادم از سیستم بسته کشور خودمون افتاد که چه بسا به هزار جرم ناکرده دستگیر بشیم و صوابمون تبدیل به کباب بشه و مورد باز  جویی قرار بگیریم که هدفمون اشاعه چه چیزی بوده است!!!!!!!!

ولی من خودم اینکارو میکنم.به امید روزهای ازا دی اندیشه

 

 

کتابت را جا بگذار


جا گذاشتن کتاب در مکان‌های عمومی رفتاری است که اکنون در ایتالیا و فرانسه هم رو به فزونی گذاشته. کسی که کتابش را در مکانی عمومی رها می‌کند، هویت خود را آشکار نمی‌کند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد: "شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند." رول هورنباکر نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد. او یک فروشنده کامپیوتر در ایالت میسوری امریکا بود و نام این رفتار را Book Crossing گذاشت؛ یعنی کتاب در گردش. در فرانسه کتاب‌های در حال گردش از 10 هزار جلد فراتر رفته است. این رفتار جدید را می‌شود به نوعی "کمپین کتابخوانی" یا "کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب" در نظر گرفت؛ کمپینی که می‌تواند به مثابه یک پروژه فرهنگی قابل تامل باشد. حالا رفتار مذکور به قدری در غرب رواج یافته که کم‌کم از ترکیه نیز سر درآورده است. در ترک‌بوکو – یکی از شهرهای ساحلی ترکیه – کنار دریا قدم می‌زدم که کتابی روی شن‌ها توجهم را جلب کرد. فکر کردم حتما صاحب کتاب‌ فراموش کرده آن را با خود ببرد. برش داشتم و همین‌که چشمم به صفحه اولش افتاد؛ از خوشحالی در پوست خود نگنجیدم. در صفحه اول کتاب یک نفر متن زیر را نوشته بود: "من این کتاب را با علاقه خواندم و آن را در همان مکانی که به آخر رسانده بودم رها کردم. امیدوارم شما هم از این کتاب خوش‌تان بیاید. اگر از آن خوش‌تان آمد بخوانید و گرنه در همان نقطه‌ای که پیدایش کرده‌اید، بگذارید بماند اگر کتاب را خواندید شماره‌ای به تعداد خوانندگان اضافه کنید و با ذکر محل پایان مطالعه، در جایی رهایش کنید." در همان صفحه دستخط سومین خواننده توجهم را جلب کرد: "خواننده شماره سه در ترک‌بوکو". پس تا به‌حال سه نفر که همدیگر را نمی‌شناسند این کتاب را خوانده‌اند. طبق اصلاعات موجود در همان صفحه، خواننده اول کتاب را در استانبول و خواننده دوم در شهر بُدروم مطالعه‌ی آن را به پایان رسانده و رهایش کرده بود. برای این سنت جدید کتابخوانی سایت اینترنتی‌ای راه‌اندازی شده تا علاقمندان بتوانند با عضویت در آن به رهگیری کتاب‌هایی که رها کرده‌اند، بپردازند. توصیه می‌کنم سری به سایت bookcrossing.com بزنید. طبق اطلاعات موجود در حال حاضر بیش از 2 میلیون و 500 هزار جلد کتاب که اطلاعات‌شان در این سایت ثبت شده در حال گردش هستند. هدف گردانندگان سایت یاد شده، تبدیل کردن دنیا به یک کتابخانه‌ی بزرگ است. از این به بعد اگر در کافه، در لابی هتل، یا سالن انتظار سینما کتابی را پیدا کردید، تعجب نکنید چون ممکن است با یک جلد "کتاب در گردش" روبرو شده باشید...

 ××××××××××××××××

بنیانگزار این جنبش می گوید: کتاب خوانده نشده ثروت بی استفاده است و با این روش کتابها نه رویهم تلنبار می شوند و نه دور ریخته می شوند. شمار کتابخوانان زیاد می شود، اقشار کم درآمد کتابخوان پول زیادی بابت خرید همه کتابها نمی دهند؛ و بیش از همه چیز شبکه ای اجتماعی از دوستداران کتاب در سراسر جهان شکل می گیرد. نقد و بررسی کتابها در حاشیه کتابها یکی دیگر از سنتها و آیین عضویت در این جنبش است. هرچند همه کتابهای رهاشده در مکانهای عمومی حاوی یک یادداشت کوتاه هستند: «من این کتاب را خوانده ام، چون دوست دارم شما هم آن را بخوانید، کتاب را به امانت برای شما خواننده ناشناس می گذارم. پس از خواندن هرجا که دلتان خواست کتاب را بگذارید تا یکی دیگر آن را بخواند.»

 

هرکسی از هرجای جهان می تواند عضو این جنبش بشود. او می تواند در سایت «بوک کراسینگ» برای خواننده ناشناس دیگری یادداشت بگذارد که مثلاً کتاب «یولیسس» جیمز جویس را که رو به پایان است چهارشنبه در بخش شرقی ایستگاه مرکزی راه آهن نیویورک می گذارم.»

امروزه این جریان در پی آن است تا کیوسکهای تلفن عمومی که با ورود تلفنهای همراه دیگر کارکردی ندارند تبدیل به کتابخانه های عمومی بدون کتابدار شوند. قفسه های کتاب رایگان در ایستگاههای راه آهن، فرودگاهها، سواحل و گردشگاههای عمومی و پارکها تاسیس شود تا مردم کتابهای خود را در آنجا بگذارند. ا

کتاب دونده

 

book crossing

 

این عکسو مژگان عزیز از ایرلند فرستاده .مرسی عزیزم

 

 

اینم ادرس وبلاگی که براش ساختم.هرکی موافقه که همکاری کنه دستشو ببره بالا!لبخند

اگه خودتون مرجعی معرفی نمیکنین میتونین این ادرسو با یادداشتی مثل این در صفحه اول کتابتون درج کنین.مرسی از توجهتون.

این متنو من در صفحه اول کتاب مینویسم یا می چسبونم:

***********************************************************

این کتاب به طور امانت در دست شماست آان را بخوانید و درمکان دیگری برای نفر بعد بگذارید.

اگر دوست داشتید می توانید نظر خود درباره کتاب و اینکه انرا کجا پیدا کرده و کجا خواهید گذاشت در ادرس اینترنتی زیربیان کنید.

قدمی بسوی گسترش فرهنگ مطالعه

 

 http://ketabdargardesh.persianblog.ir/

************************************************************

اولین کتاب من که فردا به سفر خواهد رفت:بهتره جلد نایلونی هم بشه.

 

 

پ.ن.به نظرم رسید که اگه شمام دوست دارین اینکارو تو وبلاگتون معرفی کنین لبخند

+ l.a ; ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٦
comment نظرات ()

از حال بد به حال خوب!

 

 

 

 

 

 

تورختخواب نیم خیز میشم نگاهی به ساعت :از نه گذشته.کسلم و بی رغبت به شروع روزی دیگر.

به زحمت بلند میشم.

نوایی از درونم اجازه نمیده دست به چیزی بزنم:آشپزخونه شلوغو مرتب کنم...دمپایی هارو از گوشه گوشه خونه جمع کنم......پرده رو کنار بزنم.....گلارو آب بدم.........و

به دلایلی امروز باهمه چی قهرم!میام پای سیستم تا فراموش کنم که با اون آرم ضدحال مخصوص که حجم سرویس شما به اتمام رسیده مواجه میشم!

خوشحال بودم چندروزی ماشین ندارم و عذرم واسه خونه نشستن پذیرفته س!ولی این یکی رو اصلن نمیشه بی خیال بشم و نادیده بگیرم.

دقایقی بعد با مانتو وشال آبی تابستونی تو کوچه هستم و روونه عابربانک محلمون.و با دو سه تا تلفن به شرکت بتا سیستم شرق یاداوری میکنم که معطل نکنن شارژمنو بزنن!

خونه که میرسم تلفنم زنگ میخوره:دانش اموز باوفای قدیمی!

-زود جواب دادین!پس بیرونین!خونه نیستین!

-نه اتفاقن چه جورم خونه هستم!بیا.

گوشی رو که قطع میکنم یک نگاهی به اینه میندازم:افتضاح......روح برخاسته از قبر

یک تی شرت آبی اسمانی با نوارهای صورتی تنمه و دامن نخی بلند با گلهای ریزآبی.

شلوارجینمو میپوشم و کش مخمل خرگوشی ابی دخترمو کش میرم و به موهام میبندم.کمی رژ میزنم و صندلهای سفیدمو پام میکنم و کمی گردگیری میکنم ومنتظر مهمونم میمونم.

دقایقی بعد با او در حال خندیدنم .نمیدونم لیلای دمق و بداخلاق صبح الان کجاس؟

قبلنم گفتم اسمشو گذاشتم یو اس بی!آخر اطلاعات جدیده و این تیزی ذکاوت و هوش و استعدادوطنزش و تلاشو مقاومتش در زندگی درحالی که در نوجوونی پدرشو از دست داده منو مجذوب خودش میکنه!

صبحها در یک دانشگاه مشغول کاره ..دوعصر از هفته درس میده دوعصر درس میخونه .

همزمان اشپزی خونه به دلیل کارمند بودن مادرش با اونه!و خیلی کارهای اداری اجرایی  مثل بیمه .مالیات و........رو هم انجام میده

و حالا پیش معلم قدیمیش نشسته.بااستقبال گرمی از من که دم در ورودی اولین متلکو میپرونم:چقد شری تو!کجا زمین خوردی سرزانوت پاره شده!نیشخند

منو هم خوب شناخته :میگم میخوام یک شلوارجین بخرم .میدونی که.......

جمله م تموم نشده میگه:راسته باشه .تنگ نباشه خفه میشم!رنگ جینهای قدیمی باشه!زلم زیمبو اویزونش نباشه !پاره پوره نباشه و..............روش چرم دوزی.........نباشه!

.......

میگه واسه قرارداد ازش مستقیم خواستن چادر ملی سرش کنه!میگفت.نمیتونم بااین دوگانگی کناربیام!میرم دم در سرم میکنم وارد اداره میشم!

ساعتی بعد که در رو میبندم حس بهتری دارم............

 

 

 

 

.

+ l.a ; ٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٥
comment نظرات ()

بدون شرح!

 

 

 

 

درخت سیبی

سلام بر....

+ l.a ; ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٤
comment نظرات ()

مه مونی

 

 

 

 

 

 

 

گم ترین پیدایی

دوری و اینجایی

من که باتو هستم

توچرا تنهایی!

 

پ.ن.میخونم

+ l.a ; ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱۳
comment نظرات ()

عر وس هزار دا ماد!

 

دنیای فریبنده و پر کشش اینترنت که مامن تنهایی ها و دلتنگی ها و حرفهای ناگفته ماست برای من عروس هزار دامادست!

هرروز مشتاق و سرخوش فریده و نوری و آذر و ده ها دوست دیگر پشت مانیتور قرار میگیریم با درج شکلکها نیشخند و لبخندو قهقهه میزنیم گاهی هم با شکلکی نگرانی و غم خودرا نشان میدهیم .دلبسته میشویم وابسته میشویم عادت میکنیم و فراموش میکنیم این عروس دلربا و سحرافرین که لحظات شاد و زیبای مارا فراهم میکندچه جرخشها و بازیهایی دارد.فضای بی وفاییست:امروز هست و فردا نیست.....

آیا تابه حال به این فکر کردیم که اگر روزی .........آن نشد چطور ازپس این دلتنگی و وابستگی و خاطرات شیرین دیروز برخواهیم آمد؟

اینبار دیگر شکلکهاو صورتکها برای نشان دادن غم ما کافی نیست..............

 

بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

بیار باده که بنیاد عمر بربادست

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزادست

نصیحتی کنمت یادگیر و درعمل آر

که این حدیث زپیر طریقتم یادست

مجو درستی عهدازجهان سست نهاد

که این عجوزه عروس هزار دامادست

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

سروش عالم غیبم چه مژده ها دادست

که ای بلند نظر شاهباز سدره نشین

نشیمن تو نه کنج این محنت آبادست

ترا ز کنگره عرش میزنند صفیر

ندانمت که درین دامگه چه افتادست

غم جهان مخور و پندمن مبراز یاد

که این لطیفه نغزم ز رهروی یادست

رضابه داده بده وزجبین گره بگشای

که برمن و تو دراختیار نگشادست

نشان مهر و وفانیست در تبسم گل

بنال بلبل بیدل که جای فریادست..............

 

 

 I HOPE YOUR WEEKEND IS FILLED WITH ROMANCE!

 

+ l.a ; ٩:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱۱
comment نظرات ()

روزانه

 

دیشب مهمون داشتم تعدادی واسه افطارتعدادی بعد ازافطار.

اما خستگی به جونم موند چون ماشین ظرفشورم خراب شد.اخلاق بدی دارم شاید اینم یک جور وسواس فکریه.نباید چیزی خراب بشه!و تا درست نشه آروم نمیگیرم .یکی بگه فکر کن ظرفشور نداشتی چکار میکردی؟اصلن این نیست.مسئله فقط همون درست شدن و همه چی سرجای خود بودنه!یک جورایی رو اعصابمه .

یک چیز دیگه هم همیشه ازارم میده:انباشتگی یخچال!آی بدم میاد.دوست دارم یخچالم خالی باشه .و متاسفانه ماه رمضون ریخت و پاش و اسراف زیاده.خریده میشه خورده بشه ولی نمیشه!

الان وسط اشپزخونه من بمب افتاده من نشستم اینجا!یک گوشه میوه های جورواجور جانشده دریخچال....یک طرف دهن ماشین ظرفشویی باز........پوستهای هندونه خربزه.....چیپسهایی که قراربود بره کنار مرغها و من یاد رفت....یک طرف استکان لیوانهای شسته شده دمر رو پارچه.......جعبه شیرینی..........قابلمه های نشسته.......کتری قوریهای جورواجور........

خودمم بی رمقو بی حال .میدونم دردم چیه .یخچال ووپی و ظرفشویی علیل!

+ l.a ; ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱۱
comment نظرات ()

مسابقه عکس تابستون

 

 

متاسفانه شرکت کننده این مسابقه برخلاف انتطارم کم بود!قراربود فردا عکسارو بذارم ولی به دلایلی فردا گرفتارم نمیتونم و چه بهتر ازیک سوپرایز دیگه!چشمک

توجه

لطفن فقط به یک شماره رای بدین همین .

 

                                                1

                                                 2

                                  3

                                              4

                                               5

                                             6

                                           7

 

پ.ن.بازگشت یک دوست

 

نتیجه مسابقه

برنده اول:عکس شماره 2 از وبلاگ سهم پرواز با 7 رای

برنده دوم:عکس شماره 7 از وبلاگ ایستگاه سراب با 4 رای

برنده سوم :عکس شماره 3 از وبلاگ پردیس با 3 رای

 

با عرض تبریک به برندگان مسابقه و تشکر از همه کسانی که شرکت کردن و رای دادن

 

عکس اول : وبلاگ دفتر ابدی

عکس دوم :سهم پرواز

عکس سوم :پردیس

عکس چهارم:یک سبد زندگی

عکس پنجم:یک قدم مانده به دوستی

عکس ششم:ایران قبله علم

عکس هفتم:ایستگاه سراب

+ l.a ; ٩:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۸
comment نظرات ()

گمشده های من!

 

افطار به دعوت پسر خاله گرامی در یکی از رستوران های یک هتل مجلل به همین نام نشسته ام.رمق و اشتیاقی برای برداشتن اردور از میز بوفه ندارم.نگاهم ناخوداگاه روی در اتاق های هتل که در بالای سرما از این پایین دیده میشوند مانده است........432......434

آه که چقد دلم برای یک مسافرت تنگ شده است.یک چمدان سبک و یک دوربین بردارم بی دغدغه چندروزی استراحت کنم.

ظرف یک ماه اخیر این سومین چیزیست که گم میکنم :فلش.........کارت عابر بانک و حالاهم سوییچ ماشینم!

این اخری را میدانم گم نکرده ام چون درخانه جای مشخصی دارد ولی پیدا هم نمیشود.

سابقه چیزی جاگذاشتن یاگم کردن ندارم..گرچه هرسه دوباره بدست می اید ولی بار منفی روحیش اذیتم میکند.

به قول یک دوست شاید فیوز پرانده ام!باید بارم را کم کنم!

خودم هم اینطور فکر میکنم ولی الان شرایط سفر مهیا نیست.....................

 

 

 

 

حتمن دنبال عکس تابستونی در فضای بیرون نباشین همین عکس زیر میتونه تابستونی باشه!

توجه

دوشنبه عکسهای تابستونی رو به مسابقه خواهم گذاشت.چشمک

+ l.a ; ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٧
comment نظرات ()

مدیا

 

ترم جدید زبان رو ثبت نام نکردم .هم به دلیل ماه رمضون هم اینکه اون چیزی که انتظار داشتم نبود .سطحش پایین بود .مدرسش هم تسلط نداشت .

از دید معلمی میشه تشخیص دادکه کلاسو باز نگه میداره یا بسته .معلمی که بیشتر خودش صحبت میکنه و کمتر مجال به دانش اموزاش میده و پرسش پاسخ و تعاملش کمه از نظر من ضعیفه و کنترل نداره .

شیفته و مشتاق معلمینی هستم که در کلاس بحث ازاد میذارن و به راحتی هم کنترل و هدایتش میکنن.

اما همکلاسی هام عالی بودن .دوستشون داشتم .تازگی ازدقیق شدن در کاراکتر (گاهی واژه فارسی رسا نیست)افراد خوشم میاد.

 

یکی از بهترین تفریحات من بحثهای آزاده در زمینه های مختلف زندگی :تضارب آرا

که متاسفانه کمتر انجام میشه.به قول پسرم معلمهای جدید دیگه نمیتونن به سبک سنتی دانش اموزو دانشجورو سرکلاس نگه دارن.نسل جدید نسل مدیاس.

نسل جدید کم حوصله کم تحمل و پر توقعه .عادت کرده فقط فیلم ببینه .یعنی با رسانه های دیداری فقط ارتباط برقرار میکنه :کلیپ.........فیلم.....نت........پاورپونت.......

اگه معلمی بتونه با وسایل ارتباطی جدید کار کنه و اطلاعات و مطلب ارائه بده موفقه وگرنه حرف و حدیث و داستان و ........خریدار نداره.و پسرم میگه:فقط نسل تو اهل بحث و تفکر و اندیشه است و زحمت به چالش کشیدن موضوعهای مختلفو داره نسل جدید متاسفانه موجودی منفعله که از بچگی بی تحرک روبروی کامپیوتر یا بازیهای رایانه ای نشسته و در نوجوونی و جوونی هم فقط تی وی و نت .مثل ظرفی میمونه که با افکار و اموزشهای اماده پر میشه .با اندیشه سروکار نداره.واین خیلی خطرناکه.درقالب مدیا میشه هر تفکر و فلسفه ای رو آروم به خوردش داد بی انکه متوجه بشه.

 الویه شکل کلاه

 رولت مرصع. مایه رولت رو نایلون باز کردم عمودی ردیفی فلفل رنگی تخم مرغو هویح پخت چیدم و رول کردم

 دستور اینو وب فبلی گذاشتم .ژله رز سیب

 هر کاستر حاضری رو میشه درست کرد روش کمپوت میو ه های تابستونی چید

 فرنی

 

توجه

فردا مهلت اخر فرستادن عکس مسابقه س و تمدید نخواهد شد.ان تخابات نیست که سرش آب ببندم!چشمک

+ l.a ; ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٦
comment نظرات ()

فیلمها کتابها دیدگاهها

 

میدونم اگه تمام فیلمهای اسپیلبرگ و برتون و اسکورسیزی و نولان رو نبینم آسمون به زمین نمیاد .میدونم واجب نیست بازم رمان بخونم .میدونم قرارنیست چند سریال خارجی رو که تو کشوی کنار تختم خاک میخوره ببینم.

میدونم لازم نیست نظریه ها و دیدگاههای مختلف راجع به زندگی رو از کوچه پس کوچه های نت بیرون بکشم و یاد بگیرم ........

همه اینهارو میدونم ولی مگه آروم میگیرم !

افطاری همراه با بچه های خواهرم

 

 

توجه:

چرا عکسهای تابستونی رو نمی فرستین؟اگه

کمتر از 5 تا باشه برگزار نمیکنم .خیال باطل

+ l.a ; ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٤
comment نظرات ()

برشی از یک زندگی با نگاه سیستمی

 

علی مهندسی خونده ولی درحال حاضر صاحب یک سوپره .

دختر و پسری درحال شوخی و خنده وارد مغازه میشن و سیگارو چیپس میخرن و سوار ماشین گرون قیمتشون میشن و میرن.

مشتری بعدی دختریه با کلی آرایش  که با دلبری و لبخند یک کارت شارژ میخره و میره.

خانم الف یکی از مشتریای مسنشه که وقتی قیمت ماستو میپرسه میگه:چه خبره علی اقا؟پریروز دخترم فلان قدر خریده .چرا گرون میدی؟براش توضیح میده که خودشم گرون خریده ولی گوش طرف بدهکار نیست و داره یک ریز غر میزنه و به زمین و زمون ناسزا میگه!

علی اما فکرش درگیر اینه که سریعتر خودشو برسونه بانک حسابشو پر کنه چک فرداش برگشت نخوره.کمی زودتر از معمول درمغازه رو میبنده و سوار پرایدش میشه و میره طرف بانک.گرما بیداد میکنه به زحمت جای پارک پیدامیکنه.تلفنش زنگ میخوره :مادرشه :مادر علی یک توک پا بیا کارت دارم.میگه مادر نمیشه عصر بیام؟مادرش:موضوع مهمیه الان بیا.

وارد بانک که میشه با دیدن جمعیت زیاد منتظر نوبت و نگاهی به ساعت متوجه میشه امروز نمیشه .میاد بیرون میخواد به همسرش خبر بده دیرترمیاد شارژگوشیش تموم شده!

خونه مادرش خواهرشو میبینه که با شوهرش قهر کرده نشسته اونجا!مادرش:علی باید با محمد صحبت کنی اینقد اینو اذیت نکنه صبح تا شب میندازه میره یک ذره خرجی نمیذاره نمیگه اینا چی بخورن .معلوم هست این پسره چکار میکنه؟

راه حلی به ذهنش نمیرسه فقط قول میده یک کاری میکنه و میاد بیرون.ساعت از 2.5گذشته .تازه یاد پیامک همسرش میفته و میره تو صف نون.بعد بیست دقیقه معطلی با دوتا نون میرسه خونه .

وارد خونه که میشه همسرشو ژولیده و عصبی میبینه که میپرسه:تا الان کجابودی؟

-کجاباید باشم؟

-گوشیتو خاموش کردی .مغازه هم که نبودی.کجابودی؟

-خونه مادرم.

-خونه مادرت؟!این مادرت تاکی باپسرش کار داره ؟نمیگه پسرش زن و زندگی داره؟

علی تقریبن داره داد میزنه:اصلن همینه که هست !عوض دستت درد نکنه س؟گند بزنن این زندگی رو!و در رو محکم میزنه و میاد بیرون ازخونه!

بچه ازخواب بیدار شده !دوتا نون رو پیشخون آشپزخونه داره خشک میشه!

و حالا:یول

 

الف:معلوم کنید ورودیهای علی رو

ب:مطلوب است پیداکردن خروجیها

ج.علی متوجه چه فیدبکهایی میشود؟

سوال تشریحی:نیشخند

ورودی پایانی داستانو به شکل مطلوب و درست بنویسید.

راهنمایی:همسرش چطور میتونست خودشو کنترل و زندگیشو مدیریت کنه؟

 

پ.ن.یک زمانی دوس داشتم نویسنده بشم .امروز حکمت نویسنده نشدنمو دریافتم!

مُردم تا این داستانو سرهم کردم !!!از حوصله من خارجه!آخ

(تودلتون نگین گیر داده به این نظریه !)

 

پ.ن.تا 5 نفر پاسخ سوالات بالارو ندن مطلب جدید نمیزنم !(ایکون یک معلم سخت گیر )یولمنتظر

 

پ.ن.اولین عکس مسابقه رسید!بشتابید!!!!

منم پوشه اختصاصی شو باز کردم .خیال باطل

 

 

سمبوسه با خمیر یوفکا

 

 

پاسخ من

ورودیها و خروجیهارو تقریبن همه پیدا کرده بودن ولی بازخور ها یا فیدبکو کمتر اشاره کرده بودن.

من اینجا برداشت خودمو میگم که میتونه درست یا نادرست باشه:

ورودیها:

-همه مشتریها+چک+تلفن مادر+مشکل خواهر+ گرما+استقبال گرم!همسر

فیدبکها:

-مشتری اول:چه راحت و بی دغدغه بدون مسئولیت

-مشتری دوم :(خودتون حدس بزنین!!)

-مشتری سوم:نارضایتی .....غرغر...

-موقعیت خواهرش که نشون میده شوهرخواهرش مثل او مسئولیت پذیر نیست

-نگرانی مادر

-شلوغی بانک که نشون میداد به کارش نمیرسه

-همسرش که مرتب  و اراسته نیست و باچهره گرفته بی لبخند سراغش میاد

و.........

 

خروجی ها:

-پرخاش همسرش

-پرخاش او

-ترک خونه

-بیدارشدن بچه

و..........

دوباره سازی ورودی اخر:

همسر اراسته با روی باز میاد استقبال .نون رو از دست علی میگیره و براش شربت خنک درست میکنه و میپرسه:عزیزم چندبار زنگ زدم جواب ندادی .نگرونت شدم .همینلبخند

 

ایمیل من برای عکس تابستون:

pardis.arya@gmail.com

+ l.a ; ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۳
comment نظرات ()

سکوت دل انگیز یک روز تابستونی

 

بوی خوش آش گوجه فرنگی تو خونه پیچیده .ماه رمضون برای من ماه جشنواره سوپها و آشهاست.

سکوت قشنگی خونه مو فراگرفته.بعد مدتها انواع صداهای نامطلوب ناشی از ساختمون سازی در ضلع شمال و جنوبی خونه مون امروز صدایی نیست و من واسه لحظه ای پرت شدم به خونه بچگی هام وسط روز وقتی سکوتی دلپذیر در روز تابستونی حاکم میشد ......

ربنا ی شجر یانو در لحظات زیبای افطار دوس دارم که دیگه نیست .خیلی چیزا دیگه نیست .

ولی من بازنده ام اگه رو نیستها و نداشتن ها مکث کنم و امیدمو از دست بدم.

پ.ن.بهش میگم آهسته و پاورچین میاد طوری که اصلن متوجه نمیشی و یکباره ظاهر میشه مثه بارون سیل اسایی که ازش مفری نیست و تو قبل از اینکه چتر برداشته باشی خیس شدی .........

شیربرنج دیروز ما

 

آش گوجه یا آبغوره

 

پیاز داغ میکنیم .ربو توش سرخ میکنیم.ادویه میزنیم .فلفل زیاد باشه . نصف لیوان برنج و یک سوم لیوان لپه رو توش میریزیم و میذاریم بپزه وقتی پخت نیم کیلو گوجه رو تو خرد کن ریخته له که شد اضافه میکنیم و بعد سبزی میریزیم  و نعنا خشک .  از اخر کوفته قلقلی میریزیم و ابغوره اضافه میکنیم :به بهخوشمزه

 

خیلی دوس دارم اونایی که واسه اولین بار آش ماست یا گوجه رو با روش من میپزن بگن چطور بوده ؟دوس داشتن یانه.

+ l.a ; ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢
comment نظرات ()

رابطه هوایی

 

رابطه من و پسرم به اصطلاح من هواییه.یعنی واژه های ناگفته به صورت فرستادن فرکانسهای نامرئئ .خلاصه حرف میزنیم و متوجه منظور هم میشیم .مثلن از اون اتاق میگه source codeهفت و نیمه!و یا برنامه عصرت چیه؟که میگم کجا میخوای بری؟(منظورش ماشینه)میگه با بچه هاییم .میپرسه کی بیارمش ؟منظورش اوردن خواهرش از کلاسه.کارتو ببر(منظورم کارت بنزینه)و همینطور.......

میادسر ابکش کردن ماکارونی میگه اینا چیه تو آبش میریزی؟میگم روغن مایع...نمک........زردچوبه.میگه پس بگو چرا ماکارونیام میچسبه مثه مال تو نمیشه!

اینبار خیلی با گذشته فرق کرده :وسط روز بهم زنگ زده حالمو میپرسه .وقتی در دو اتاق جداگانه آن میشیم میزنه:گاهی دلم نمیخوادبرم!چندخطی تو یه خونه باهم چت میکنیم!

گاهی هم میاد کنارم تو اشپزخونه میشینه و دردودل میکنه:

میگه دوستام از وقتشون استفاده درست نمیکنن باید ترکشون کنم همش فکر اینن چطوری سرگرم بشن!

به حرفاش گوش میدم و تاییدش میکنم.فقط میگم ترک خوب نیست .هر دوست دست کم یه چیز واسه یاد گرفتن داره.و گاهی هم واسه سرگرمی لازمشون داری.خیلی ایده الیسیتی هم خوب نیست .

بهترین اوقات باهم بودن من و پسرم به تماشا و نقد فیلم میگذره .باید اقرار کنم خیلی بهتر ازمن نقد میکنه.اینجا نقد و گزارش

 

پیامکهامون که دیگه نگو .باید رمز گشایی بشهلبخند

 

پ.ن.خدابخواد در طول ماه رمضون با هر پست یه عکس از اشپزیهای قدیم و جدید خودم میذارم

 

پ.ن.لطفن اگه به وبلاگش سرزدین و لطف کردین نظر هم دادین ادرس نذارین .ممنونم

 

 

کوکوی سیب زمینی به شکل گل

مایه کوکو رو تو کاغذ شیرینی ریختم و تو فر پختم و با فلفل رنگی تزیین کردم همین!

 

 

توجه:

به دلایلی میخوام مسابقه عکس  تابستونو جلو بندازم.

بنابرین از الان تا یه هفته (1تا 8 مرداد )وقت دارین عکسای تابستونی تونو به من میل کنین.

 

لطفن:

1 کسانی که قبلن فرستادن دوباره زحمت بکشن بفرستن

2.سایز عکسارو متناسب با وبلاگ کم کنین

3.انتخابو به عهده من نذارین .خوتون یکیشو نهایی کنین

4.اینبار بهتره  بگم نمیتونم خارج از این بازه زمانی عکس بپذیرم (وقت کافی دارین)

 

 

+ l.a ; ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱
comment نظرات ()